دادستانی که سرکردگان منافقین را مجبور به فرار از کشور کرد / امام خمینی(ره): اینان از شدت یأس به جنون کشیده شدند
اعتراض به طرح رژیم صهیونیستی برای معلمهای آلبانیایی/ صهیونیستها در تیرانا آموزش مبارزه با یهودستیزی آغاز کردند
«زبالههای خلق» و آمار اعدامی خیالی / نمایشهای منافقین با تاکسیدرمی لاشه رجوی پایان یافت
هشدار به کاربران فضای مجازی درباره فعالیت منافقین در پوشش رسانه محلی / جوانان و نوجوانان عزیز باید جریانشناسی بیاموزند
۶۱ سال فرار؛ از خانههای تیمی تا طویله تیرانا / اختلافهای درونی بر سر جانشینی مریم قجر به دنبال احتمال استرداد وی به اوج رسید
ماده خفاشی به نام «مهناز» به سمت دربان اولی برای محافظت از تاکسیدرمی رجوی رسید / منافقین «مردار سیاسی» هستند
حسابهای اینستاگرام فعالان آلبانیایی در بحبوحه اعتراضهای«ضد دولتی» بسته شد
اندیشه پاک شهید لاجوردی؛ خطبازی در محیط کار ممنوع است
مرتضی ترکمان امروز در صحن دادگاه گفت: من در عملیات های نظامی مجاهدین در ملایر شرکت داشتم و موجب شهادت یک شهروند شدم. حکم من اعدام بود. خدا رحمت کند شهید رئیسی را، آن موقع دادستان همدان بودند. ایشان پس از شناخت روحیات من توانستند رضایت خانواده شهید را بگیرند […]
عضو انجمن نجات در آلبانی میگوید: «من بعد از خروج از سازمان، زندگی راحتی را شروع کردم. حالا هرجایی بخواهم می روم، هر چیزی بخواهم میپوشیم و با هر کسی بخواهم ارتباط دارم.»
عضو نجات یافته از فرقه رجوی با انتشار روایتی نوشت: یک شب که طبق معمول در قرارگاه خودمان نشست داشتیم و هر شب تا نیمه های شب داد و بیداد و فحش و فحش کاری به آسمان بلند بود، متوجه شدیم که در قرارگاه کناری ما به طور غیر عادی داد و بیداد و صدای گریه و یا حسین یا حسین به آسمان بلند بود […]
مسعود دریاباری، عضو نجات یافته از فرقه رجوی در روایتی نوشت: بعد از دیدن صحنه های جنایات سازمان مجاهدین در عملیات مروارید، مصمم شدم که هر طور شده از این سازمان جدا شوم. مدام صحنه های به خاک و خون کشیدن مردم بی گناه کرد در ذهنم مرور می شد و با خود میاندیشیدم […]
روایتی از زندگی و سرنوشت شوم «مریم فرتوک زاده» از اعضای فرقه تروریستی رجوی را در این فیلم مشاهده میکنید.
علی پوراحمد، مسئول انجمن نجات مرکز گیلان در یادداشتی نوشت: وقتی مطلب روشنگر مربوط به بتول رجایی از عوامل سرکوب تشکیلات مخوف و از مجریان حلقه بگوش رجوی در سرکوب اعضای ناراضی و جدایی طلب از آن سازمان را در سایت فراق دیدم، یک طوری شدم که به جد از توصیف آن عاجز و قاصرم […]
یکی از زنان جداشده از فرقه تروریستی رجوی در بیان خاطرات خود می نویسد: در قرارگاه اشرف گفتم که می خواهم جدا شوم و پی کار خودم بروم. اول محل نگذاشتند و جدی نگرفتند. بعد سعی می کردند مرا باز فریب بدهند و حرف های جدید بزنند […]
«آن خونهای ریخته شده و جراحتها فقط ناشی از لجاجت و بیا بیای رجوی با جنگ صد برابر بود که قابل اجتناب بود.»
عضو ناراضی در فرقه رجوی روایت کرد: در لیبرتی که بودیم مریم قجر از طریق کال کنفرانس نشست های موسوم به انقلاب ایدئولوژیک را شروع و در این نشست ها بحث راه اندازی کمیته ها و مسئولیت ها را رو کرد.
در فرقه رجوی یک ماه قبل از رسیدن چهارشنبه سوری، فرماندهان نشستهای مختلف میگذاشتند تا طرحی پیاده کنند و نفرات را سرگرم! کنند.
«فردای آن شب مرا بردند سوار قطار کردند و به هوای فرانسه سر از خاک نفرین شده عراق در آوردم.»