در باب روش برخورد پیامبر اعظم (ص) با دشمنان، تأمل در سیره ایشان از آن رو اهمیت مییابد که الگویی عملی برای مواجهه نظام اسلامی با چالشهای مشابه در هر عصری به دست میدهد.

به گزارش سرویس پژوهشهای فراق، آنچه از مطالعه متون تاریخی و روایی برمیآید، این است که رفتار پیامبر اکرم (ص) با مخالفان یکسان نبوده و تابع منطق روشنی است؛ منطقی که میتوان آن را «تشخیص ماهیت تهدید» نامید.
نخستین نکتهای که باید بدان تصریح کرد، تفاوت قائل شدن میان «مخالفت فردی» و «مخالفت سازمانیافته» است. سیره پیامبر (ص) نشان میدهد که ایشان در برابر خطاها و حتی خیانتهای فردی، تا آنجا که بنیان جامعه اسلامی را تهدید نمیکرد، اهل گذشت و مدارا بود. ماجرای حاطب بن ابیبلتعه که در جریان فتح مکه به قصد حفظ خانوادهاش مرتکب جاسوسی شد و پیامبر (ص) او را عفو کرد، یا مدارای طولانیمدت با عبدالله بن ابی که کینه شخصی از اسلام داشت و حتی پسرش برای کشتن او اجازه خواست، اما پیامبر نپذیرفت، از مصادیق بارز این رویکرد است. در این موارد، پیامبر (ص) بهجای برخورد قهرآمیز، بر هدایت، جذب و حفظ انسجام جامعه تمرکز داشت.
اما در برابر تهدیدهای سازمانیافته و جریانهایی که به دنبال ضربه زدن به اساس دین و حکومت اسلامی بودند، رویکرد پیامبر (ص) بهکلی دگرگون میشد. نمونه روشن این قاطعیت، برخورد با قبایل یهودی مدینه یعنی بنینضیر، بنیقریظه و بنیقینقاع است. پیامبر (ص) در بدو ورود به مدینه با آنان پیمانی بست که بر اساس آن، یهودیان بهعنوان شهروند از حقوقی برابر با مسلمانان برخوردار بودند و در دفاع از مدینه در برابر هجوم خارجی مسئولیت مشترک داشتند. این عهدنامه که در منابع تاریخی ثبت شده، نشاندهنده اهتمام پیامبر (ص) به زندگی مسالمتآمیز با اهل کتاب است. اما همین قبایل، بهویژه پس از آنکه اسلام قدرت گرفت، عهد خود را شکستند. بنینضیر حتی نقشه ترور پیامبر (ص) را کشیدند؛ چنانکه در تفسیر قمی ذیل آیه دوم سوره حشر آمده است. پیامبر (ص) بهجای تجاهل، به آنها اعلام کرد که خداوند از توطئهشان آگاهش ساخته و آنها را میان خروج از مدینه یا جنگ مخیر ساخت. اینجا دیگر جای مدارا نبود؛ زیرا خطر، موجودیت جامعه نوپای اسلامی را هدف گرفته بود. پیامبر (ص) تشکیلات نظامی و سازمانیافته یهود را متلاشی کرد، تا آنجا که در هنگام رحلت ایشان، یهودیان از حیث نظامی قدرتی نداشتند؛ هرچند نفوذ فرهنگی و اقتصادی خود را حفظ کرده بودند و از این طریق به ترویج اسرائیلیات و ایجاد رخنه میپرداختند.
طیف دیگر، منافقان بودند که پیچیدهترین چالش دوران مدینه به شمار میرفتند. خطر منافقان از آن جهت مضاعف بود که در پوشش اسلام فعالیت میکردند و تشخیصشان آسان نبود؛ چنانکه قرآن در سوره توبه ـ که بیش از شصت درصد مضامینش به منافقان اختصاص دارد ـ به پیامبر میگوید: «تو آنها را نمیشناسی». اما در همین جریان نیز سیره پیامبر (ص) تفاوت میگذاشت. عبدالله بن ابی، هرچند به دلیل از دست رفتن موقعیتش با اسلام دشمنی میورزید، خطری سازمانیافته برای بنیان دین محسوب نمیشد؛ از این رو پیامبر با او مدارا کرد. اما گروهی از منافقان که با هدف ایجاد انشقاق در وحدت مسلمانان، مسجد ضرار را بهعنوان مرکزی برای توطئه بنا نهادند، با برخورد قاطع پیامبر مواجه شدند. مسجد ضرار نمونه بارز مخالفت تشکیلاتی بود که ظاهری موجه داشت، اما باطن آن ضد اسلام و ضد وحدت بود؛ بنابراین پیامبر آن را ویران کرد و این نشان میدهد که ساختارهای سازمانیافته منافقانه، حتی در لباس مقدسات، قابل مماشات نیستند.
در بعد خارجی نیز پیامبر (ص) با قدرتهای بزرگ آن روز مانند ایران و روم، رویکردی هدایتگرانه داشت. ایشان نامههایی به سران این دولتها نوشت و آنها را به اسلام دعوت کرد، نه آنکه از آغاز جنگ را برگزیند. این رویکرد نشان میدهد که اصل در سیاست خارجی پیامبر، دعوت به حق و پرهیز از آغاز جنگ بود؛ مگر آنکه طرف مقابل تهدیدی مستقیم و ساختاری ایجاد کند.
نکته کلیدی در این سیره آن است که معیار برخورد، صرفاً وجود مخالفت یا حتی خیانت نیست، بلکه ماهیت تشکیلاتی و بنیانستیز بودن تهدید است. این الگو را میتوان در سیره امیرالمؤمنین علی (ع) نیز مشاهده کرد. تفاوت رفتار حضرت در جنگ جمل ـ که پس از متلاشی شدن هسته مرکزی، دستور به توقف کامل جنگ داد ـ با جنگ صفین ـ که هسته اصلی هنوز فعال بود و برخورد سختگیرانه ادامه یافت ـ ریشه در همین منطق دارد. در جنگ نهروان نیز حضرت با همه تلاش برای کاهش تعداد مخالفان، از هسته اصلی و سازمانیافته آنان نگذشت.
بر این اساس، میتوان گفت سیره پیامبر (ص) در مواجهه با دشمنان، از منطقی دقیق، مصلحتمحور و معطوف به حفظ اساس دین پیروی میکند. در مواردی که مخالفت فردی و قابل جذب است، مدارا، عفو و هدایتگری اصل است؛ اما هرگاه مخالفت حالتی سازمانیافته یابد و بنیان نظام اسلامی را هدف قرار دهد ـ خواه از طریق نظامی، خواه فرهنگی و خواه از طریق ایجاد انشقاق ـ برخورد قاطع و بدون مماشات ضرورت مییابد. این تفکیک، همان درس بزرگی است که امام علی (ع) بر استخراج ملاکهای تاریخی تأکید دارند؛ چرا که بدون این تحلیل، نمیتوان در برابر حوادث امروز موضعی صحیح اتخاذ کرد.
انتهای پیام

































