آیتالله طالقانی در روزهای پایانی عمر خود با صراحتی کمسابقه به افشای ماهیت منافقین پرداخت؛ مواضعی که میتوانست پوشش مذهبی و ماهیت این جریان را فاش کرده و جایگاه آنها را در میان فریبخوردگان متزلزل کند.

به گزارش فراق، یکی از ابهامات تاریخی ماجرای فوت آیت الله طالقانی است که سیر وضعیت خاص آن دوران از دست داشتن منافقین در ترور بیولوژیکی ایشان خبر میدهد. بررسی وقایع شب حادثه و اظهارات مجتبی طالقانی فرزند ایشان، فوت بر اثر مرگ طبیعی یا آنچه پزشک به عنوان سکته عنوان کرده را بعید نشان میدهد. اما اگر دستهایی در کار بوده، چه کسانی و با چه اهدافی ایشان را به قتل رساندند؟ برای یافتن پاسخ به این سوال، نگاهی به دو هفته پیش تا شب واقعه میکنیم با یک مقدمه درباره منش رفتاری مرحوم طالقانی.
آیتالله طالقانی از پیش از پیروزی انقلاب که احزاب و گروه ها با ایدئولوژی ها و اهداف مختلف در حال مبارزه با رژیم طاغوت بودند، همواره با نظر خیرخواهانه با این گروه ها همراهی داشت. برای مرحوم طالقانی تلاش جهت متحد کردن جریانهای مختلف از مارکسیستهای مجاهدین خلق تا تودهای و چریک تا جبهه ملی و نهضت آزادی در مسیر انقلاب یکی از اهداف دارای اولویت بود و به همین منظور ایشان در بین تمام جریانها با نام «پدرطالقانی» معروف شده بودند. البته منافقین به مرحوم طالقانی به عنوان یک ابزار مشروعیت جهت تقویت پوشش اسلامی خود نگاه میکردند. همین مسئله باعث شده بود منافقین، با سوءاستفاده از موقعیت و اعتبار ایشان و پنهان شدن پشت وجهه دینی این مفسر قرآن، برای خود مشروعیت دینی بخرند تا جایی که در نشریه مجاهد، با تقطیع گزینشی سخنان آیت الله طالقانی در خطبههای نماز جمعه، او را فردی در مقابل امام خمینی و تریبون نماز جمعه را محلی برای ابراز مخالفت ایشان با نظام، نشان میدادند.
اما در پس فریبکاری منافقین در سانسور تفکرات آیت الله طالقانی و ساخت «پدر طالقانی» واقعیت دیگری وجود داشت که باید گفت آیت الله طالقانی یکی از مخالفین جدی و سرسخت سازمان مجاهدین خلق یا در عنوانی بهتر «سازمان مارکسیستی منافق رجوی» بود که شاهد این ادعا، دو خطبه نماز جمعه و عید فطر در روزهای پایانی عمر شریف ایشان است.روز جمعه ۲ شهریور سال ۵۸ مقارن شد با عید فطر و اولین نماز عید پس از انقلاب به امامت آیت الله طالقانی برگزار شد. آن روزها کشور از طرفی درگیر فتنه دموکرات ها و تجزیه طلبان در کردستان بود و از طرفی دیگر، گروهک منافقین در شهرها بلوا و آشوب به راه انداخته بودند و از دموکرات ها حمایت می کردند.
آیت الله طالقانی که به عقاید مارکسیستی و ماتریالیستی منافقین پی برده بود و دیگر قصد حمایت از آنها را نداشت، در خطبه نماز مواضع صریحی نسبت به آنها ایراد نمود و درباره مدارای خود با آنها در جهت جذب و حل اختلافات، این چنین گفت: «خدا لعنتشان کند آنهایی که این فتنهها را ایجاد میکنند. در این روز عید، صد بار بر آنها لعنت. از درگاه خدا و خلق دورباش بر همه اینها! چقدر ما سعی کردیم، کوشیدیم، با مذاکره، با مهربانی، با دور هم نشستن، مسائل را حل کنیم. چه این جوجه کمونیستهای داخل خودمان، چه آنها. یک مشت جوان احساساتی، سی ساله، خیال میکنند قیم همه مردمند. قیم همهِ زنهای ما هستند، زنهای ما احتیاج به قیم ندارند. زنها حقشان پایمال شده مگر خودشان نمیتوانند حرف بزنند؟ «کارگر حقشان!» به تو چه! تو که دستت پینه نزده، نشستهای فقط شعار میدهی.
جوانهای مسلمان ما هستند که توی این آفتاب و با این زبان روزه در میان این مزارع دارند کار میکنند. اینجا نشستهای فقط شعار دادن. این شد مسأله؟ من خودم را برای دفاع از اینها داشتم فدیه میکردم. حتی در مقابل بعضی از تنگ نظرها، اندک بینها من را متهم میکردند. حتی خود رهبر به من میفرمود: «شما چرا مسامحه میکنید در برابر اینها؟» گفتم: آقا اینها شاید به نصیحت، موعظه، تغییر اوضاع، تغییر شرایط، جذب بشوند به عامه مردم» و دیگر حوصلهِ همه را سرآوردند. این رهبری که سراپا دلسوزی نسبت به مستضعفین و محرومین است، ببینید چطور او را به خشم آوردند. این کار بود؟ حالا بچشند جزای اعمال خودشان را. کارهایی که کردند. دیگر در مردم جا ندارند، بروند فکر دیگری بکنند.
آن روز در خطبه دوم نماز بر جریانات چپ و راست غیر از صراط مستقیم انقلاب، خط بطلان کشید و صراحتاً گفت: «مردم پرادعای کم کار و فریبکار در حکومت ما از بین خواهند رفت. بروند دنبال کارشان. و خاب من افتری. آنهایی که دروغ میبافند، تهمت میزنند، اینها هم دستشان خالی است. فقط مردم صادق این وسط میتوانند راه انقلاب را، انقلاب علی را پیش ببرند. من ابدی صفحته للحق هلک. کسی که رو به روی انقلاب بایستد، باید هلاک بشود، باید نابود بشود.»
او در پایان، خطاب به ضدانقلاب گفت: «آی ضد انقلابها، بروید توی خانه بنشینید. فاستتروا فی بیوتکم. واصلحوا ذات بینکم. خودتان را اصلاح کنید. اصلاح کنید تا جامعه شما را بپذیرد. فاستتروا فی بیوتکم واصلحوا ذات بینکم والتوبه من ورائکم. اگر واقعاً توبه کردید، برگشتید، توبه پشتیبان شماست، با شماست.»
در ۹ اسفند سال ۱۳۸۹ حضرت آیتالله شهید خامنهای در دیدار با اعضای ستاد نکوداشت آیت الله طالقانی، درباره این خطبه مهم مرحوم طالقانی فرمودند:«این خطبه را نمیشود عادی به حساب آورد؛ اینها (منافقین) دائماً میگفتند «پدر طالقانی»، اصلاً خودشان را فرزندان او معرفی میکردند، به عنوان «پدر» او را اسم میبردند. کیست که توی این رودربایستی گیر نکند؟ آن آدمی که توی اینجور رودربایستیها گیر نکند و برود آنجور قرص و محکم، توی خطبه و موضعِ به آن صراحت و به آن شدّت بگیرد، کیست؟ اینجور آدمی را آدم واقعا بگردد پیدا کند! مرحوم طالقانی اینجوری بود. من بعد از همین خطبهی ایشان تلفن کردم؛ گفتم آقا من خواستم از شما تشکر کنم به خاطر این خطبه، گفت بله، خیلیها هم تلفن میکنند فحش میدهند به خاطر همین خطبه!» این نکته نشان میدهد که آیتالله طالقانی بخاطر این مواضع، تحت فشار از سمت منافقین و حامیان آنها بود. اما کار تبیین و روشنگری آیت الله طالقانی به همین خطبه ختم نشد. ایشان هفته بعد، یعنی ۹ شهریور ۵۸ نیز در تریبون نماز جمعه بیانات صریحی درباره منافقین گفت. در خطبه اول درباره منافقین در قرآن کریم شرح داد و سپس صراحتاً مصداق آن را در جامعه آن روز معرفی کرد و از وابستگی آنها به دشمنان پرده برداشت و گفت: «آن خطری که این اجتماع را متلاشی میکند، آن خطری که از درون نفوذ میکند، آن خطری که از اول اسلام بود و هرچه مسلمانها بعد از طلوع اسلام ضربه خوردید به دست منافقین بوده است نه به دست کفار. کفار چهرۀ شناختهشدهای دارند. صفشان جدا است. ولی منافق یعنی آن انسان چندچهره، آن کسی که با چهرۀ دین نفوذ میکند در صف مسلمانها، ولی این یک چهره از چهرههای ظاهر اوست. باطنش چهرۀ کفر است، چهرۀ وابستگی با بیگانگان است.»
سپس از چهره غیراسلامی و غیرقابل اعتماد آنها رونمایی کرد و ریشهی آشوبها و دسیسه های داخلی آن روزها را در منافقین دانست و گفت: «آنها عهدها، پیمانهای خودشان را سپر قرار میدهند برای اینکه پشت سپر توطئهها و دسیسهها خودشان را پنهان کنند و هیچ پابند عهد و پیمانی نیستند و اینها کوشش دارند که راهی که انبیاء باز کردند، اسلام باز کرده به طرف حق، به طرف خیر، به طرف عدالت، این راه را بر مردم سد کنند.
اینگونه دسیسهها امروز، برادرها، خواهرها، فرزندان عزیز اسلام، ما دچار چنین منافقین شرور و حیلهگر و فریبکاری هستیم که گاه به چهرۀ اسلام در میآیند. به چهره، ایرانی هستند، بسیار هم اظهار دلسوزی میکنند برای مردم. ولی وابسته به جاهای دیگر هستند. مرتبط به جاهای دیگر هستند. چهره، چهرۀ ایرانی ولی روح و درون و نفسش، نفس، اندیشۀ خلق امپریالیست، صهیونیست و دیگر قدرتها یعنی کوبیدن مسلمانها در چهرۀ اسلام یا در چهرۀ ایران و اختلاف در صفوف. این گرفتاریهایی که ما امروز در مرکز، در شهرستانها به خصوص در کردستان برای این کشور پیش آمده به دست کیست؟ آن ساواکی، آن دزد فراری که با سرکردهشان فرار کردند و آن صهیونیست که نمیآید خودش را معرفی بکند. من چنینم، در چهرۀ این احزاب و این گروهها در میآید و شعارهای فریبنده میدهد و چنین فتنههایی برمیانگیزد.»
در ادامهی این خطبه، آیت الله طالقانی از درخواست های غیرمعقول منافقین از حکومت گفت و مرزبندی روشن خود با آنها را مشخص کرد. اما این مواضع فقط محدود به تریبون عمومی نبود و برخی از نزدیکان، شاهد برخوردهای دفعی ایشان با منافقین، طی روزهای آخر عمر بودند. چون محمد مهدی جعفری، یکی از دوستان قدیمی آقای طالقانی، خاطرهای مربوط به یک ماه قبل از شب واقعه نقل کرده است: «در یکی از شبهای رمضان ۵۸ بعد از افطار، با دکتر یزدی ایستاده بودیم و صحبت میکردیم که مسعود رجوی آمد و بدون اینکه یک کلمه با ما حرف بزند، به سرعت رفت داخل! یک مرتبه صدای آقای طالقانی بلند شد و من رفتم و دیدم دارد توپ و تشر میزند که شما خودتان رفتید و با کمونیستها یکی شدید و دست به یکی کردید. من برای شما هیچ اقدامی نمیکنم.»ردپای منافقین در احتمال قتل آیت الله طالقانی، وقتی پررنگ تر می شود که این ملاقات ها به چند شب پیش از حادثه هم می رسد. محمد مدیرشانهچی، رئیس دفتر آیتالله طالقانی نقل کرده است: «چند شب قبل از درگذشت آقای طالقانی، وارد خانه آقای چهپور شدم، دیدم مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی و یکی دو نفر دیگر به دیدن ایشان آمدهاند. دیدم که آقا با حالت تشر و عصبانیت دارد به مسعود رجوی میگوید: «شما کاری کردهاید که من هم دیگر نمیتوانم کمکتان کنم. بدانید که در تاریخ خواهد ماند که هرکس در این موقعیت خطیر و حساس کشور، چه کرد و تاریخ دقیقاً ثبت میکند که شما در این موقعیت، چه کار میکنید.» پس از این جلسه با نفرات اصلی سازمان، ۱۸ شهریور در حالی که مرحوم طالقانی در منزل آقای چهپور بود آخرین جلسهای که داشت با دو عنصر خاص به نامهای محمد مجتهد شبستری و علی گلزاده غفوری که هر یک به طریقی به جریان چپ و منافقین می رسند.
ارتباط گلزاده با منافقین تنها به عنوان پدر چند تروریست منافق نبود، بلکه ارتباطات تشکیلاتی مانند آنچه در مورد دکتر محمد ملکی و… وجود داشت، علت این ارتباط بود تا جایی که مریم قجر عجوزه گروهک منافقین به مناسبت مرگ او در سال ۸۸ پیام تسلیت تشکیلاتی و حتی بعدتر برای همسر گلزاده غفوری نیز در سال ۹۴ پیام تسلیت داد.
او تا جایی برای گروهک منافقین اهمیت داشت که حتی در سالگرد درگذشت از او یاد میکردند. از جمله مطلبی که سال ۹۷ درباره گلزاده غفوری منتشر کردند و از ارتباط او با منافقین پرده برداشتند. نکته مهم این ماجرا و ارتباط تشکیلاتی میان گلزاده و منافقین آنجاست که منافقین دست به افشای بخشی از مکتوبات میان گلزاده و منافقین کردند. از دیگر چهرههای ضدانقلاب که برای درگذشت او پیام تسلیت دادند، میتوان به محسن کدیور و عبدالکریم سروش اشاره کرد. کدیور که خود یکی از لیدرهای جریان فکری داخلی منافقین در لباس روحانیت بود که سال ۸۸ پس از فتنههای بسیاری که علیه کشور ایجاد کرد، از کشور گریخت. تفاوت شبستری و گلزاده در این بود که شبستری پیشبرنده جریان سیاسی منافقین و شبستری پیش برنده گفتمان ماتریالیستی منافقین بوده است. اما از جمله نقاط مشترک محمد مجتهد شبستری و علی گلزاده غفوری، غیبت در جلسات ۳۰ و ۳۱ خردادد ۱۳۶۰ در مجلس شورای اسلامی برای رای گیری در عزل بنی صدر بود که دقیقا نقطه مشترک تعاملی با منافقین جهت از اکثریت انداختن جلسه بود.
باری به هر جهت، جلسه این دو با مرحوم طالقانی در شامگاه ۱۸ شهریور ۵۸ تا ساعت ۲۴ طول کشید و یک ساعت پس از رفتن آنها و صرف شام، ناگهان حال آقای طالقانی بد شد و در حالی که به طرز مشکوکی در همان ساعت، آب و تلفن منزل قطع شده بود، پیش از رسیدن پزشک درگذشت. مشابه این قتل مشکوک، مورد دیگری در تاریخ انقلاب وجود دارد و آن ترور بیولوژیک آیت الله ربانی املشی است. ایشان یکی از کسانی بود که نقش مهمی در افشای باند سید مهدی هاشمی، یکی از اعضای گروهک منافقین و برادر داماد شیخ منتظری داشت. مهدی هاشمی در بخشی از اعترافات خود نوشته است: «در رابطه با قتل مرحوم ربانی قضیه بدین ترتیب بود که بعد از قضیه مجلس خبرگان و آمدن آقای ربانی املشی خدمت حضرت آیتالله منتظری در رابطه با جریانات آینده رهبری، چند ماه بعد از خبرگان، روزی با آقای … در تهران در منزل قبلی ایشان، گویا اختیاریه بود صحبت کردیم که چگونه یک ضربه به ایشان بزنیم. او گفت: ما وسایل و امکانات سمی و داروهای مسمومکننده و سرطانزا در اختیار داریم که میتوان به صورت نامرئی افراد را مسموم نمود که در اثر این مسمومیت، مبتلا به سرطان و امراض کشنده خواهند شد.» در آن پرونده هم مستنداتی از نقش یا ارتباط زهرا ربانی املشی همسر احمد منتظری (فرزند آیت الله منتظری)، دختر آیت الله ربانی املشی موجود است که در این مجال فرصت تشریح نیست.
بررسی دلایل ترور شهید آیتالله طالقانی توسط سازمان منافقین نشان میدهد که حیات و روشنگریهای ایشان به مرز تهدیدی موجودیتی برای این جریان رسیده بود. آیتالله طالقانی پس از قطع امید از هدایت منافقین و نجات نیروهای فریبخورده، مواضعی صریح و شفاف علیه آنان اتخاذ کرد؛ مواضعی که ادامه آن میتوانست تمام ادعاهای اسلامی و انقلابی منافقین را فرو بریزد و چه بسا به نابودی کامل تشکیلات رجوی و تصفیه سران آن توسط اعضای بدنه منجر شود. اگر روشنگریهای ایشان تنها یک ماه دیگر ادامه مییافت، قطعاً چیزی از این تشکیلات باقی نمیماند.از سوی دیگر، سران سازمان با حذف فیزیکی آیتالله طالقانی توانستند شخصیتی را که به تعبیر امام خمینی «مستقیم فکر و عمل میکرد»، هدف تحریف قرار دهند. آنان برای کسب مشروعیت، محتاج تصویری ساختگی و مجعول از «پدر طالقانی» بودند و این امر تنها با حذف فیزیکی ایشان ممکن میشد. در واقع، سازمان میان «نابودی خود در صورت حیات آیتالله طالقانی» و «حیات خود با خلق چهرهای مجعول از آیتالله طالقانیِ حذفشده»، راه دوم را انتخاب کرد. در نهایت نیز شبکه نفوذ منافقین توانست این شهادت را در قالب یک «سکته معمولی» صحنهسازی کند؛ همان شبکه نفوذی که بعدها پرونده انفجار دفتر نخستوزیری را ابتدا مسکوت گذاشت و سپس تعلیق کرد؛ همان شبکهای که حتی برای مسعود کشمیری جسد سازی کردند و کنار شهیدان رجایی و باهنر این تابوت ساختگی به اسم کشمیری را تشییع هم کردند.
انتهای پیام

































