• امروز : دوشنبه - ۱۵ تیر - ۱۴۰۵
  • برابر با : Monday - 6 July - 2026

روی خط

ضجه و سوزش منافقین از حضور جهان در بدرقه‌ رهبر شهید ایران ضرورت پیوند خوردن دو مطالبه مردم آلبانی در خیابان‌ها / تا زمانی که لانه تروریست‌ها در مانز فعال است، آلبانی در معرض تهدید دائمی قرار دارد قیام خون‌خواهان امام شهید در جهان علیه تروریستِ قمارباز / هیچ پناهگاهی در این کره خاکی نداری امام‌جمعه اردبیل: تشییع رهبری، همه‌پرسی مقبولیت جمهوری اسلامی / مراسم باشکوه رهبر شهید انقلاب نشان می‌دهد که اردوگاه ترور شکست خورده است / به تروریست‌ها می‌گوییم که به اقیانوس جمعیت نگاه کنید، دق کنید و بمیرید آیا پاریس به میزبانی از تروریست‌ها پایان می‌دهد؟ آشنایی با کارگاه تولید آشغال‌های رسانه‌ای در لانه موش‌های تیرانا / گدایی یک تکه استخوان از سفره موساد، تنها هنر ته‌ماندگان منافقین در آلبانی است مروری بر حادثه خونین شنبه ۶ تیر ماه ۶۰ / طراح انفجار با وجود اعلان قرمز اینترپل در آلبانی می‌چرخد علت عربده‌کشی‌ نوکران نهان و آشکار آمریکا درباره مسائل ایران

 نوای این مادر، عشق و امید را در فضایی تلخ و شیرین زمزمه می‌کند

«بیلمزدیم آیریلیق وار، اولوم وار»

  • کد خبر : 25329
  • 17 فروردین 1404 - 7:55

در گوشه‌ای از این دنیای پهناور، مادری ایستاده است با چشمانی که هر صبح با طلوع خورشید، امیدی تازه می‌گیرد و هر عصر با غروب آفتاب، دلش به دریایی از حسرت تبدیل می‌شود.

abdollahi

به گزارش فراق، ثریا عبداللهی، مادری که بیش از دو دهه است در انتظار دیدار فرزندش، امیراصلان حسن‌زاده، روزگار می‌گذراند. او نه سال‌ها که ثانیه‌ها را با نفس‌های بی‌تابانه‌اش شماره زده است.

صدایش، آینه‌ای از عشقی است که هرگز فروننشسته، نوایی که گویی از اعماق تاریخ می‌آید و آیات عشق و امید را در فضایی تلخ و شیرین زمزمه می‌کند. او خاطرات کودکی فرزندش را همچون گنجینه‌ای مقدس در سینه محفوظ داشته، گاهی با دستانی لرزان ورق می‌زند و گاهی با چشمانی نمناک از یادآوری روزهایی که فرزندش در آغوشش می‌خندد. اما افسوس که امروز، آن فرزند، در چنگال سازمانی مرموز و فریبنده، حتی مادر را از یاد برده است.

ثریا عبداللهی، شیر زنی است که آبرویش را پیش خداوند به امید وصال معامله کرده، هر اشکش دعایی است برای رهایی فرزندش از تاریکی‌های مغزشویی فرقه رجوی. او فریاد می‌زند، اما نه از روی خشم، بلکه از سر عشق: «مادر دوستت دارم» فریادی که گویی از فراسوی زمان و مکان می‌گذرد و شاید روزی به گوش فرزند گمشده‌اش برسد.

دنیای کودک، همواره با طنین صدای مادرش زنده است، اما چه ستمی بزرگ‌تر از این که این طنین، به دست فرقه سیاه رجوی، خاموش شده باشد؟ مادر می‌داند که فرزندش در جایی، در پس دیوارهای بلند دروغ و فریب، زنده است، اما قلبش را از او گرفته‌اند. او با این وجود، هرگز از پا ننشسته و همچون کوهی استوار، امید را در آغوش کشیده است.

ما نیز، در کنار این مادر فداکار می‌ایستیم و اشک‌هایش را به فال نیک می‌گیریم. شاید روزی، پس از این همه سال انتظار، درهای بهشت وصال به رویش گشوده شود و فرزندش را دوباره در آغوش بگیرد، آغوشی که گرمی‌اش هیچ‌گاه از یاد نرفته، حتی اگر خاطره‌اش در ذهن فرزند، کمرنگ شده باشد.

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=25329