• امروز : دوشنبه - ۲۳ شهریور - ۱۴۰۵
  • برابر با : Monday - 14 September - 2026

روی خط

شامورتی بازی منافقین به دنبال لو رفتن مکان نگهداری از تاکسیدرمی رجوی؛ بازیگردان‌های طویله‌ مانز به فکر بستن راه جدایی نیروها هستند منافقین از این محراب وحشت داشتند گروهک منافقین زیر فشار شدید موساد به دلیل ناکارآمدی / تحلیل افسر اطلاعاتی آمریکایی برای سیا: «زباله‌های انسانی از منافقین با ارزش‌ترند چون با اولی می‌توان برق تولید کرد!» دادستانی که سرکردگان منافقین را مجبور به فرار از کشور کرد / امام خمینی(ره): اینان از شدت یأس به جنون کشیده شدند اعتراض به طرح رژیم صهیونیستی برای معلم‌های آلبانیایی/ صهیونیست‌ها در تیرانا آموزش مبارزه با یهودستیزی آغاز کردند «زباله‌های خلق» و آمار اعدامی خیالی / نمایش‌های منافقین با تاکسیدرمی لاشه رجوی پایان یافت هشدار به کاربران فضای مجازی درباره فعالیت منافقین در پوشش رسانه محلی / جوانان و نوجوانان عزیز باید جریان‌شناسی بیاموزند ۶۱ سال فرار؛ از خانه‌های تیمی تا طویله تیرانا / اختلاف‌های درونی بر سر جانشینی مریم قجر به دنبال احتمال استرداد وی به اوج رسید

انتشار برای اولین بار: روایتی شنیده نشده از فساد اخلاقی زن اشتراکیِ منافقین با افسران اردوگاه‌های اسرای ایرانی

شب‌ سرخِ سروان بعثی با مریم قجر عضدانلو

  • کد خبر : 56391
  • 26 مرداد 1405 - 15:07

در دوران جنگ ایران و عراق، مریم قجر به همراه سرخرِ گروهک، هر دو سه ماه یک‌بار به اردوگاه‌های اسرای ایرانی می‌رفتند تا اسرا را با شعارها و روش‌های وسوسه‌انگیز جذب خود کنند.

maryam rajavi 37

سروان عراقی «فهمی الربیعی» افسر جوان، خوشگذران و ماجراجویی بود که در روزهای جنگ به خاطر نبردهایی که در آن شرکت داشت، صدام مدال شجاعت را به سینه او آویخته بود. همین مدال‌ها و برخی جراحت‌ها باعث شده بود تا زمانی مسئول اردوگاه اسیران جنگی ایران در پادگان «الرشید» بغداد شود.

فهمی الربیعی خاطرات خود از آن دوران را در کتاب «هنگ ترسوها» که توسط محمدحسن مقیسه ترجمه شده به رشته تحریر درآورده است. الربیعی درباره همکاری منافقین با حزب بعث هم به ابعاد کم‌تر شنیده‌شده‌ای می‌پردازد.

او در همین زمینه در بخشی از خاطراتش در توصیف شب‌های سرخش با مریم قجر نوشته است:

مریم قجر به مراکز اسرا می‌آمد و سخنرانی می‌کرد؛ اما هیچ وقت از طرف اسرا مورد استقبال قرار نمی‌گرفت و با او درگیر می‌شدند.

همراه با مریم قجر، دختران جوانی که وابسته به گروهک او بودند نیز به اردوگاه‌ها می‌آمدند. این دختران رفتارهای زننده می‌کردند، عشوه‌گری نموده و سعی داشتند به زعم خود حس جنسی اسرا را تحریک کنند.

بعضی از آنان، همزمان با پخش شدن موسیقی یکی از خواننده‌های زن ایرانی در مراکز نگهداری اسرا به پایکوبی می‌پرداختند.

افسر جوانِ بعثی می‌گوید: مریم قجر از من خواست که کاست‌های مربوط به این خواننده ایرانی و همچنین مجله‌های مستهجن را در مراکز اسرا پخش کنم. به او گفتم که این کار در آن روز، ده میلیون دینار عراقی آب می‌خورد. من شخصاً آن را نپذیرفتم…

او شیشه‌های مشروب همراه خود داشت، یک شب به واحد سازمانی من آمد و یک شب را با او به سر کردم!

بعد او به من گفت:

حالا حرفم را قبول می‌کنی؟ خنده کم‌رنگی تحویلش دادم که: بله، قبول می‌کنم.

اما من آن مجله‌ها و نوارهای کاست را تحویل گرفتم و در بازار بغداد فروخته، با پولش، مواد مورد نیاز اردوگاه را تهیه کردم ….

مریم قجر یک بار دیگر با من صحبت کرد. به او گفتم: اوضاع بر وفق مراد شماست.

گفت: امشب برایت یک مهمان می‌فرستم.

آن مهمان در حالی که چند خواسته از من داشت، آمد و من پس از آن که یک شب کامل را با او سپری کردم، روز بعد راهش را کشید و رفت. فکر کنم از زنان رده بالای خودشان بود.

چندی بعد، فرماندهی احساس کرد که ضرورت دارد من از این جایگاه تغییر مکان بدهم، به همین دلیل، تلگرافی رسید که مضمون آن، این چنین بود:

«سروان فهمی به منطقه شرق بصره و مشخصاً به نیروهای مقداد مقر لشکر یازده انتقال داده خواهد شد.»

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=56391