برای آشنایی بیشتر با عمق جنایت و وحشیگری گروهک تروریستی منافقین، مروری داشتیم بر پرونده سیاه یکی از سرکردگان زنِ این جریان؛ زنی زامبیصفت به نام مژگان پارسایی که برای ارضای خوی درندگیِ خود، زندگی حیوانی در طویلههای منافقین را پذیرفت.

این بیوطن که کارنامه عضویتش در منافقین چندان درخشان و طولانی هم نبود، در سال ۱۳۷۶ همراه با مریم قجر از فرانسه راهی عراق شد؛ سفری که قرار بود او را به یکی از شقیترین قصابان تاریخ این گروهک جنایتکار تبدیل کند. او ابتدا به معاونت و سپس به فرماندهی مرکز دوم در جلولا منصوب شد؛ پستی که با ریختن خون برخی از زنان مسألهدار گروهک برایش تثبیت شد.
پارسایی که سرسپردگی سگیوار به رجوی را خوب بلد بود، برای اثبات خوشخدمتی، بسیاری از اعضای جدید را به بیگاری کشید و تیمهای عملیاتی متعددی را برای حمله به خاک میهن گسیل داشت. مأموریتهایی متوهمانه و در عین حال جنایتکارانه: انفجار لولههای نفت، پرتاب چند خمپاره به سمت مراکز دولتی… عملیاتهایی که به زعم مغزِ پوسیده سر خر منافقین باید حکومت ایران را سرنگون میکرد! – جالب اینکه هنوز هم این توهم در بین برخی از احمقهای این گروهک وجود دارد- و در این میان هر تعداد انسانی که سلاخی میشد، از چوپان ساده مرزنشین گرفته تا کارمند دولت و رهگذر بیگناه کوچه و خیابان تفاوتی نداشت. همکاری با استخبارات صدام، وطنفروشی و ریختن خون ملت، همه و همه در قاموس این زالوی بیوطن، «بهای انقلاب» نامیده میشد!
طبیعتاً این حجم از چاکرمآبی و اطاعت کورکورانه، بیپاداش نماند. مژگان زامبی در سال ۱۳۸۰ به مقام «مسئول اول» منصوب شد و شش سال این لقب نکبتبار را یدک کشید. رجوی که شیفته عقدههای فرمانروایی این زن سنگدل شده بود، او را به جانشینی خود در طویله عراقِ منافقین برگزید. و این چنین بود که یکی از بیرحمترین زنانِ تاریخ، تازیانه شکنجه را بر جان اعضای آواره فرود آورد.
پارسایی در زمره زنانی است که بیرحمی را با جنسیت خود گره زده بود. او معتقد بود باید «تا سر حد امکان از نفرات بیگاری کشید که فرصتی برای فکر کردن و اندیشیدن نداشته باشند». زنانی که جسارت مخالفت با این زالوی بیوطن را داشتند، به طرز فجیعی سرکوب میشدند و مردان ناراضی نیز طعم خشم حیوانی این زامبی زننما را میچشیدند. او برای رسیدن و ماندن در مقام «مسئول اول»، به هیچکس رحم نمیکرد.
سابقه او در سرسپردگی و بیرحمی، برای جداشدههای این گروهک تروریستی کاملاً آشناست. از سال ۱۳۸۲ به بعد، اکثر جلسات شکنجه روحی اعضا، توسط شخص او انجام میشد. این حیوان با فریب و قساوت، زنان و مردان کمپ را مورد تهاجم، توهین و تمسخر قرار میداد و چنان فشار روانی و شکنجههای روحی بر آنان وارد میکرد تا ضامن بقای پست پلیدش باشد. به گفته خود این خائن بیوطن، در دوران مسئولیتش در عراق، «بیش از نود درصد کارش حفظ نیروها در عراق بوده است». بخوانید: یک دهه بیگاری طاقتفرسا، فشار مضاعف روانی، جلسات سهمگین گروهکی برای زندانی کردن اعضای ناراضی و جلوگیری از فرار آنان…
و در نهایت، کارنامه جنایی این زنِ زامبی، آغشته شده است به خون صدها نفر از ملت ایران، سربهنیست شدن بیش از صد نفر از خود اعضای این گروهک در کمپ عراق و خودکشیهای مشکوکِ دهها تن دیگر؛ نامهایی چون مهری موسوی، مینو فتحعلی، یاسر اکبرینسب، شمساله گلمحمدی، احمد رازانی، آلان محمدی، فائزه اکبریان و زهرا فیضبخش
انتهای پیام

































