دادستانی که سرکردگان منافقین را مجبور به فرار از کشور کرد / امام خمینی(ره): اینان از شدت یأس به جنون کشیده شدند
اعتراض به طرح رژیم صهیونیستی برای معلمهای آلبانیایی/ صهیونیستها در تیرانا آموزش مبارزه با یهودستیزی آغاز کردند
«زبالههای خلق» و آمار اعدامی خیالی / نمایشهای منافقین با تاکسیدرمی لاشه رجوی پایان یافت
هشدار به کاربران فضای مجازی درباره فعالیت منافقین در پوشش رسانه محلی / جوانان و نوجوانان عزیز باید جریانشناسی بیاموزند
۶۱ سال فرار؛ از خانههای تیمی تا طویله تیرانا / اختلافهای درونی بر سر جانشینی مریم قجر به دنبال احتمال استرداد وی به اوج رسید
ماده خفاشی به نام «مهناز» به سمت دربان اولی برای محافظت از تاکسیدرمی رجوی رسید / منافقین «مردار سیاسی» هستند
حسابهای اینستاگرام فعالان آلبانیایی در بحبوحه اعتراضهای«ضد دولتی» بسته شد
اندیشه پاک شهید لاجوردی؛ خطبازی در محیط کار ممنوع است
علیمحمد رحیمیآلاشتی، عضو انجمن نجات آلبانی در گفتوگویی از خاطرات اسارت در فرقه رجوی و نجات خود روایت کرد.
آیتالله شیخ علی حسن شریفی از شاگردان و همراهان حضرت امام در نجف اشرف در گفتوگویی از ماجرای نپذیرفتن درخواست ملاقات مجاهدین خلق توسط امام روایت کرد.
محمدرضا ترابی، از نجات یافتههای فرقه تروریستی رجوی، روایتی از شرایط زندگی خود در کمپ پناهندگان آلمان و شیرینی پس از آن منتشر کرد.
«من با افتخار این را میگویم که از روزی که عضو انجمن نجات آلبانی شدم، حس جمع بودن و حس ایرانی بودن خودم را بهتر و بهتر پیدا کردم.»
«الان بیش از دو دهه است از واقعه حمله به برجهای دوقلومی گذرد و نه تنها رویای خیالی رجوی برای رفتن به ایران و سرنگونی محقق نشد بلکه تمامیت فرقه با خفت و خواری به فرسنگها فاصله از مرزهای ایران واقع در کشور آلبانی و در مکانی ایزوله شده منتقل شدند […]
«روی حرفم با جوانان وطنم در کشورهای مختلف است که گول حرفها و وعدههای پوشالی اینها را نخورند و گول مادههای مریم قجر را نخورند. اینها فقط برای بیرون از تشکیلات است.»
محمدرضا ترابی در روایتی از ماجرای خودسوزیهای سال1382 گفت: وقتی که درخواست خودسوزی ندادم تا چند سال احساس شرم داشتم. دست آخر در یک نشست جمعی با مسعود رجوی رفتم پشت میکروفن و به نوعی از وی طلب بخشش کردم.
رجوی در سال 1380 نشستهای بزرگ برگزار کرد چون میخواست از همه زهر چشم بگیرد. وی میدانست کسانی که عزم جزم کرده بودند بروند، مقابل او و دیگر سران ایستادند و کوتاه نمیآیند.
گرفتن تعهدهای رنگارنگ، سیاق ثابت و روش جاری فرقه رجوی برای بدهکار کردن همیشگی اعضا و بستن دست و پای افراد در هر شرایطی است.
جان انسانها برای رهبری سازمان ارزشی نداشت، ما همچون سربازان یک بار مصرف، مهره رجوی در بازی شطرنج بودیم.
ساعت ۱۹:۴۵ شب محل کارم در ساختمان قلعه را ترک کردم و وقتی به سمت سالن غذاخوری ستاد سر رشته داری می رفتم، سر و صدایی از داخل کتابخانه نظرم را جلب کرد. صدا و فریاد چند نفر با ضجه و شیون نفر دیگری در هم آمیخته بود! «پدر سوخته، نامرد، باز رفتی سراغ آن […]