روایتهایی که از درون گروهک منحوس منافقین بیرون آمده، گاه چنان عجیب است که با معیارهای رایج زندگی انسانی بهسختی قابل درک است.

به گزارش فراق، «مرجان ملک» از زنان نجات یافته، در خاطراتش از کمپهای مخوف منافقین میگوید:
«در آنجا تحت آموزش نظامی و ایدئولوژیک قرار گرفتم. تمام گفتهها و نوشتههای مسعود و مریم را میخواندیم و حفظ میکردیم. تا آنجا که در توانم بود، سعی میکردم انتظاراتی را که منافقین از من داشتند برآورده کنم.
میگفتند در این ساختار همه با هم برابر هستند؛ اما واقعیت این بود که ما هم برابر نبودیم و رفتار منافقین با هر یک از اعضا، به گفتار و کردار او بستگی داشت. همه، رفتار و اعمال خود را میبایست گزارش میدادیم.
نشستهایی انتقادی ترتیب میدادند که باید از خودمان انتقاد میکردیم و میگفتیم که، مثلا، در طول روز چند بار و کدام مرد را نگاه کردهایم. من گفتم فقط شوهر خودم را نگاه کردهام و آنها مدعی شدند که تو به انقلاب ما خیانت کردهای؛ چون اینجا کسی حق ندارد به همسرش فکر کند!
مدتی بعد، وسایل شخصیام را گشتند و عکس بچههایم را گرفتند و گفتند: عکس تنها کسی که میتوانید نگه دارید، عکس رهبران سازمان است و بس! خوشبختانه توانستم عکس یکی از بچههایم را پنهان کنم تا هر بار که دستشویی میروم، آن را نگاه کنم.
مدتی بعد، سازمان دستور داد که به اجبار از شوهرم طلاق بگیرم. البته برای آنها، طلاق از همسر به معنی جدا شدن کامل از بچهها هم بود. ما در ظاهر همه کاری میکردیم، هر کاری که تشکیلات میخواست؛ اما در باطن، هیچ کس اعتقادی به آن نداشت.
در نشستها و مراسم، هر کس باید اظهار بیشترین اخلاص را به تشکیلات و رجوی میکرد. نوعی نمایش بود. در واقع، هیچ کس بدون اجازه گروهک حق انجام هیچ کاری را نداشت، حتی نمیتوانست به توالت برود!»
انتهای پیام

































