در بحبوحه حمله امریکا به عراق، سرکرده تاکسیدرمی شده منافقین کودکان اعضای خود را از والدین جدا کرد تا یکی از مهمترین پیوندهای خانوادگی را قطع کند و از این طریق کنترل خود بر اعضا را تقویت نماید.
به گزارش فراق، این جدایی تحمیلی، ضربهای جدی به سلامت روانی و عاطفی آنها بود.

روایت محمدحسین سبحانی، عضو سابق سازمان، گواهی بر این واقعیت تلخ است.
وقتی قرار شد بچه ها را به بهانه جنگ خلیج فارس، به خارج از عراق بفرستند، دختر من در سن پنج سالگی، از من و مادرش جدا شد.
برای دختر من یک پاسپورت جعل کرده بودند که اسمش غیر از اسم خودش بود. بعد وقتی که مسئول مربوطه بچهها را هنگام عزیمت توجیه میکرد رو به سارا گفت، سارا وقتی داخل هواپیما شدی اگر کسی از تو پرسید اسمت چی است بگو اسمم مرضیه است…
در این مدت ۱۲ سالی که سارا از من دور بوده و من که ۸ سال از آن ایام را در سلول انفرادی به سر بردم حتی حق نداشتم که عکس دخترم را ببینم و برایش نامه بنویسم.
من وقتی در زندان مجاهدین بودم دخترم ۱۴ ۱۵ ساله شده بود و من نمی دانستم که او چه قیافه ای پیدا کرده است…
آیا او از خود سئوال نمیکند که چرا پدرم به من تلفن نمینزد؟ تمام همکلاسیهایش، موقع تولد از پدر و مادرشان کادو میگیرند و در مدرسه از پدر و مادرشان صحبت میکنند، اما او نمیداند پدرش کیست، کجاست و چه شکلی هست. چرا تلفن نمیزند تا تولدم را تبریک بگوید و یا این که برایم کادو بفرستد. اینها مشکلات روحی است که برای بچهها پیش میآید.
تشکیلات اجازه میداد که سالی یک بار مادرش از عراق به دانمارک زنگ بزند تا دخترم مشکوک نشود که پدرش زندانی است.
سارا به مادرش میگفت چرا همیشه تو زنگ میزنی و پدرم زنگ نمیزند؟ مادرش بر اساس فشار گروهک و طبق خطی که به وی داده بودند جواب میداد که پدرت به مأموریت رفته است.
وقتی که برای اولین بار در کشور دانمارک با دختر ۱۹ سالهام ملاقات کردم اولین سئوالش این بود که اگر میخواستید مرا ول کنید چرا مرا به دنیا آوردید؟!
به این سئوال توجه کنید. آن سئوال کسی است که ۱۹ سالش شده و سئوالش حاکی از درد و رنجی است که طی این مدت تحمل کرده … این مسائلی که من در رابطه با دخترم اشاره کردم گوشه کوچکی از هزاران است.
انتهای پیام

































