مسعود رجوی، موجودی حقیر که روزی سرکرده منافقین بود، در شهریور ۱۳۵۰ وقتی ساواک سراغش آمد، یک ترسوی آویزان به مظاهر بورژوازی بود.

به گزارش فراق، او برای آنکه زندگیِ نکبتبارش را نجات دهد، نزدیکانش را یک به یک به بازجوها فروخت. دادگاه او را به اعدام محکوم کرد؛ اما این فروشنده همیشگی، آنقدر برای ساواکِ انبر به دست مفید بود که رئیس ساواک شخصاً از شاه مخلوع برایش تخفیف گرفت و حکمش به حبس ابد تبدیل شد. همرهانش رفتند پای طناب دار، ولی او ماند؛ با خفت، با دروغ و با یک حیات حقیرانه آغشته به خیانت و جنایت.
رجویِ بزدل در اولین جلسه بازجویی نه تنها خودش نامها و اطلاعات را پس داد، بلکه دفترچه رمزیاش را هم مثل یک دلال ورشکسته برای شکنجهگران رمزگشایی کرد تا نشان دهد آدرسها، پولها، سفرها و ارتباطات این جریان را بهخوبی بلد است. منافقین بعدها برای پوشاندن این ننگ، قصه برادر حقوقبشریاش را علم کردند؛ اما آن برادر، خودش مأمور ساواک با نام مستعار «صفا» بود. برادرِ مزدور و مسعودِ مفلوک، هر دو نوکر یک ارباب بودند.
امروز سرخران منافقین در طویله آلبانی درباره چنین موجود ذلیلی داستانهای جعلی حماسی میسازند تا اعضای باقیمانده در این طویله را همچنان برای خرحمالی سرگرم نگه دارند.
انتهای پیام
































