• امروز : دوشنبه - ۲۳ شهریور - ۱۴۰۵
  • برابر با : Monday - 14 September - 2026

روی خط

شامورتی بازی منافقین به دنبال لو رفتن مکان نگهداری از تاکسیدرمی رجوی؛ بازیگردان‌های طویله‌ مانز به فکر بستن راه جدایی نیروها هستند منافقین از این محراب وحشت داشتند گروهک منافقین زیر فشار شدید موساد به دلیل ناکارآمدی / تحلیل افسر اطلاعاتی آمریکایی برای سیا: «زباله‌های انسانی از منافقین با ارزش‌ترند چون با اولی می‌توان برق تولید کرد!» دادستانی که سرکردگان منافقین را مجبور به فرار از کشور کرد / امام خمینی(ره): اینان از شدت یأس به جنون کشیده شدند اعتراض به طرح رژیم صهیونیستی برای معلم‌های آلبانیایی/ صهیونیست‌ها در تیرانا آموزش مبارزه با یهودستیزی آغاز کردند «زباله‌های خلق» و آمار اعدامی خیالی / نمایش‌های منافقین با تاکسیدرمی لاشه رجوی پایان یافت هشدار به کاربران فضای مجازی درباره فعالیت منافقین در پوشش رسانه محلی / جوانان و نوجوانان عزیز باید جریان‌شناسی بیاموزند ۶۱ سال فرار؛ از خانه‌های تیمی تا طویله تیرانا / اختلاف‌های درونی بر سر جانشینی مریم قجر به دنبال احتمال استرداد وی به اوج رسید

نامه وارده:موج بی اعتمادی در فرقه رجوی

  • کد خبر : 8725
  • 28 اردیبهشت 1396 - 10:50

سال ۷۵ یادم هست که تازه مقر باقرزاده برای نشستها آماده شده بود. عید بود و به همه نفرات ساعت مچی داده بودند. ساعتهایی که با عرق دست از بین میرفتند و یا سریع با بخار آب از کار میافتادند و خیلی هم سر آن میگفتند و منت میگذاشتند که ببینید خواهر مریم چکار دارد برای شما میکند و از جیب خودش و از کارش میزند.

چند روزی گذشت که با سناریوئی از قبل چیده شده فرمانده قرارگاه در نشست عمومی اعلام کرد که چرا در سازمان بی اعتمادی راه میاندازید؟ مگر برای همه ساعت نگرفته اند؟ چرا دست در کمد یکدیگر میکنید وساعت نفرات را بر میدارید؟ یک تعداد هم باور کرده بودند که واقعا اینطوری است و پشت میکروفن شروع به حرفهای بی مصرف زدن کردند که حتی مسئول نشست در ذهنش می خندید و با خودش میگفت چه آدمهای خنگی هستند.

ولی اصل موضوع نشست مسعود رجوی بود که به بهانه دزدی میخواستند کمدهای نفرات را بگردند که کسی چاقو یا سلاح یا نارنجکی نداشته باشد که در نشست کلک مسعود رجوی را بکند. بعد از این نشست همه به خوابگاه رفتیم. برای نفراتی که شک داشتند مسئول نیرو گذاشتند که خود من هم جزو این نفرات بودم. من همیشه مورد سوء ظن آنها قرار داشتم. بارها گفته بودم که برای چه به عراق آمدم؟ من دنبال زندگی خودم بودم که شما مرا به این مسیر کشاندید.

بگذریم، وارد آسایشگاه شدیم. اول زیر و بم کمدها را به بهانه پیدا کردن ساعت گشتند و حتی بازرسی بدنی هم کردند. وقتی تمام شد گفتند دوباره به سالن بروید که کار دارند. گفتند خوشبختانه ساعت پیدا شد و این چه کار زشتی است که میکنید. حالا نمیخواهیم اسم بیاوریم خود نفر هم پشیمان است که چرا این کار را کرده است. در صورتی که ما میدانستیم ساعتی وجود نداشته و این گشتنها برای چه بوده است.

این بی اعتمادی بود که بین نفرات ایجاد کرده بودند. خیلی ها باور کرده بودند که یعنی بخاطر یک ساعت آشغال این همه وقت گذاشته بودند که این ساعت را پیدا کنند که پیدا کردنش از یافتن سوزن در انبار کاه سخت تر بود.

بعد از اینکه به نشست رفتیم از دوستان دیگر که در مقرات دیگری بودند سئوال کردم آیا هفته پیش کمدهای شما را هم گشتند؟ گفتند بله، به بهانه های طلا، فشنگ، کلت کمری، وغیره. بعد مسعود رجوی میگفت اعتماد کسب کردنی است. چطور است نفر به سازمانت اعتماد میکند و پا توی آن میگذارد ولی کسی که خودش را صاحب سازمان می داند به این شکل بذر بی اعتمادی می پاشد.

به قول معروف تفرقه بینداز و حکومت کن.این است داستان نوک کوه یخ بی اعتمادی در فرقه رجوی.

چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶
بنیاد خانواده سحر
یادداشت یکی از جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی با اسم مستعار ب. ح.
لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=8725