• امروز : سه شنبه - ۲۷ مرداد - ۱۴۰۵
  • برابر با : Tuesday - 18 August - 2026
سیر مقابله شهید بهشتی با جریان سازش

تفکر سازشکار محکوم به شکست است / جریانی که خود را «فولکس» می‌دانست و معترف بود نمی‌تواند «بولدوزر» باشد

  • کد خبر : 56228
  • 29 تیر 1405 - 12:58

یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های مبارزاتی شهید بهشتی قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مرزکشی میان «خط امام» و «خط سازش» بود. او در این راستا، به مقابله با تفکر سازشکار جریان لیبرال می‌پرداخت و معتقد بود این جریان مطرود و مردود است.

به گزارش فراق، نوشتار حاضر طی سیر تاریخی، به بررسی نحوه مواجهه شهید بهشتی با جریان سازش‌کار و مقابله وی با این جریان می‌پردازد.

shahid beheshti 1536x984 1

از همان بدو پیدایش و آغاز فعالیت‌های نهضت آزادی و لیبرال‌های ملی، شهید بهشتی با انتقاد از این جریان سعی داشت خط فکری و مبارزاتی خود را از آن‌ها تمییز دهد. آیت‌الله بهشتی می‌گوید: «…وقتی در اساسنامه [نهضت آزادی] از اسلام به‌عنوان یک مکتب و از نهضت آزادی به‌عنوان یک حزب اسلامی تمام‌عیار یاد نشده بود، به دوستان بنیان‌گذار نهضت آزادی انتقاد کردم و گفتم که این حزب مکتبی نیست. اسمش را هم گذاشته‌اید نهضت آزادی. آزادی که همه‌ اسلام نیست. دوستان گفتند: برای اینکه ما می‌خواستیم آنان که آلرژی دارند روی عنوان اسلام، از این تشکیلات فرار نکنند. ولی حقیقتش این است که مرامنامه نشان می‌داد که یک عده مسلمان آمده‌اند یک حزب درست کرده‌اند. اما در این تشکیلات سیاسی، اسلام را به‌عنوان یک مکتب تمام‌عیار مطرح نکرده‌اند.» به همین دلیل شهید بهشتی از عضویت در آن خودداری می‌کند و می‌گوید: «به همین دلیل که از نظر مکتبی و مرامی ملتزم به اسلام نبودند، از اینکه عضو آن بشوم خودداری کردم.»[۱]

در شرایطی که مبارزات مردم ایران با رژیم پهلوی به اوج خود رسیده بود، ملی‌گراها با سیاست گام به گام خود، طرح سازش ریختند. در دیدار مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی با امام در پاریس و مطرح کردن سیاست گام به گام توسط اعضای نهضت آزادی، شهید بهشتی هم‌صدا با امام خمینی این سیاست را منتهی به شکست دانست. او خود درمورد این دیدار می‌گوید: «سه ماه قبل از انقلاب، همین آقای مهندس بازرگان در پاریس آمده بود که امام را قانع کند که اگر شورای سلطنت باشد و یک آزادی انتخابات هم باشد، مبارزه تا همین‌جا ختم شود و ایشان (امام)‌ تشریف بیاورند. امام هم بعد از دیدار گفته بودند که این‌طور نمی‌شود. اگر می‌خواهی با من دیدار دوم داشته باشی، باید برضد این رژیم سلطنتی اعلامیه بدهی. اگر اعلامیه دادید می‌توانید با من ملاقات دوم داشته باشید والا نه… و چون آقای بازرگان آنجا اعلامیه ندادند… دیدار دوم هم با امام نداشتند».[۲]

شهید بهشتی در خصوص تفاوت خط سازش و خط امام می‌گوید: «… من یک شب تا صبح با بازرگان صحبت کردم. مواضع او با امام فرق می‌کند… بازرگان می‌گوید که شما به جایی نمی‌رسید، یعنی آمریکایی‌ها نمی‌گذارند [که] شما شاه را بردارید.»

آیت‌الله بهشتی بعدها همین استراتژی را دلیل اصلی اختلاف خود با اعضای نهضت آزادی‌ بیان می‌کند و می‌گوید: «اختلاف حزب [جمهوری اسلامی] با نهضت آزادی بر سر همان مواضع فکری و سیاسی است، حزب معتقد است با ابرقدرت‌ها باید مثل یک قدرت کامل که از این ابرقدرت‌ها بی‌نیاز است، برخورد کرد. این نظر حزب است و نهضت آزادی معتقد است که باید گام به گام و آرام آرام مطلب را حل کرد.»[۳]

بدین ترتیب مقابله شهید بهشتی با خط سازش از قبل از پیروزی انقلاب آغاز شده بود و بعد از آن نیز همچنان ادامه داشت.

با پیروزی انقلاب اسلامی، جریان سازشکار در راس دولت موقت قرار گرفت، جریانی که خود را در مسیر انقلاب همچون «فولکس» می‌دانست و معترف بود نمی‌تواند همچون «بولدوزر» عمل کند.

در چنین شرایطی یکی از مهم‌ترین انتقادهای شهید بهشتی به دولت موقت، نقد سیاست‌های سازشکارانه این دولت بود. سردار رحیم صفوی در خاطرات خود با اشاره به انتقادهای شهید بهشتی از شیوه اداره کشور توسط دولت موقت می‌گوید: «در زمانی که استان کردستان تقریبا از حاکمیت دولت مرکز خارج و از دست رفته بود، آقای بازرگان بعد از بازگشت از سفر کردستان در جمع اعضای شورای انقلاب حاضر شد و اعلام کرد: دولت چاره‌ای ندارد جز اینکه در مقابل حزب دموکرات تسلیم شود و یک نوع خودمختاری به آن‌ها اعطا کند و شرایط آن‌ها را بپذیرد. در همین جلسه بود که شهید بهشتی و شهید مطهری بلند شده، فریاد می‌کشیدند: یعنی چه آقا؟ شما می‌خواهید ما در مقابل نیروهای دموکرات و کمونیست تن به سازش بدهیم؟! نه خیر چنین نیست و سازش معنی ندارد.»[۴]

دکتر بهشتی درباره خسارت‌های سازش‌کاری دولت موقت در نخستین ماه‌های پیروزی انقلاب اسلامی می‌گوید: «ملت به ما اجازه نمی‌دهد با آن روش [شیوه سازش] سر سازگاری نشان دهیم که در حساس‌ترین لحظات کردستان، وزیر کشور وقت، آقای دکتر یونسی یعنی یک افسر توده‌ای مارکسیست را به عنوان استاندار کردستان در حکومت جمهوری اسلامی به آنجا می‌فرستد.»

موضوع سازش با امریکا از دیگر انتقادهای مهم شهید بهشتی به دولت موقت بود. آیت‌الله شهید بهشتی خود درباره این استراتژی دولت موقت می‌گوید: «ما همین مسئله بی اعتنایی به آمریکا و استقلال هر چه سریع‌تر جامعه را مکرر مطرح می‌کردیم و معتقد بودیم جامعه حاضر است یک مقدار سختی تحمل کند ولی زودتر روی پای خودش بایستد. جامعه بالاخره یک دوره مشقت می‌خواهد، انقلاب بدون زحمت که نمی‌شود، ایشان [مهندس بازرگان] می‌گفتند لزومی ندارد، ما می‌توانیم روابطمان را با آن‌ها [آمریکا] بطور حسنه حفظ کنیم و دفاع جامعه را هم تامین بکنیم، این دو سلیقه بود.»[۵]

با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، دولت موقت در اولین عکس‌العمل، استعفا داد. این استعفا برخاسته از تفکر سازش بود. شهید بهشتی در گفتگو با روزنامه اطلاعات در سال ۱۳۵۸ در این رابطه عنوان کرد: «من هر دوی این برادرها [بازرگان و یزدی] را همچنان برادرهای دوست داشتنی و برخوردار از درجه بالائی از صداقت و صمیمت می‌دانم، ولی خط فکری‌شان را در مورد سیاست انقلابی ایران از اول هم خطی که با ما بخواند، نمی‌یافتم و ما از همان اول حس می‌کردیم که نقطه‌نظرهامان مختلف است.»

آیت‌الله بهشتی ادامه می‌دهد: «آقای بازرگان که سهم زیادی در سابقه فعالیت قبلی‌شان مخصوصاً داشته‌اند، ما ترجیح می‌دادیم که با وجود این اختلاف‌نظرها، همکاری داشته باشیم، تا وقتی که آقایان به این نتیجه رسیدند که نمی‌توانند پابه‌پای این نقطه‌نظرها بیایند و استعفاء دادند. ما معتقد بودیم انقلاب ایران، یک انقلاب جهانی است، لااقل در جهان اسلام و در دنیای مستضعفین. شاید بازرگان خیلی اینطورها نمی‌اندیشیدند. ما معتقد بودیم که در داخل مملکت، باید خارج از این فرم بوروکراتیک عمل کرد. آقای مهندس بازرگان عجیب تکیه داشتند روی اینکه همه کارها را ببرند توی همین کانال‌هال بوروکراتیک و به همین دلیل، خیلی ضربه خوردیم.»[۶]

آیت‌الله دکتر بهشتی، قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، جریان سازش را محکوم به شکست می‌دانست و اعتقاد داشت این جریان مطرود و مردود است. او می‌گفت: «مبارز سیاسى، کسى است که تا مرز جهاد مسلحانه جلو نمى‌رود، اما هر جا دستش برسد یک ضربه‌ سیاسى بر دشمن مى‌زند. سیاسى کار، کسى است که مى‌آید در گود سیاست، اگر دید هوا پس است بعد مى‌رود با دشمن به گفتگو مى‌نشیند، بلکه یک آوانس بدهد، یک آوانس بگیرد. این نوع فعالان سیاسى از نظر امام و خط امام مطرود، مردود و حتى ملعون هستند».

پی‌نوشت‌ها: 

۱- او به تنهایی یک امت بود، تهران: واحد فرهنگی بنیاد شهید، ۱۳۶۱، ص ۴۶۷

۲- اسدالله بادامچیان، بررسی تحلیلی نهضت آزادی ایران، تهران، اندیشه‌ی ناب، ۱۳۸۴، ص ۲۹

۳-اطلاعات ، ۲اسفند ۱۳۵۸، صفحه ۲

۴- از جنوبت لبان تا جنوب ایران، خاطرات سردار سید رحیم صفوی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۵۲

۵- روزنامه اطلاعات، ۲ اسفند ۱۳۵۸

۶- روزنامه اطلاعات، دوشنبه، ۱۲ آذر ماه ۱۳۵۸، شماره ۱۶۰۱۶، صفحه ۳

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=56228

نوشته های مشابه