
«مغول» لشکر کشید، اینجا ولی ما آدمش کردیم
به ایران هرکه تندی کرد، از گیتی کمش کردیم
اگر قیصر به این کشور نگاه دشمنی انداخت
به زنجیرش در آوردیم و بر زانو خمَش کردیم
چنان خم شد به خواری پیشِ اسب پادشاهِ ما
که بعد از آن، به عبرت ثبتِ «نقش رستمش» کردیم
بپرس از ناوگانِ بیشمار پرتغالیها
چگونه سنگ روی یخ میان عالمش کردیم
بپرس از انگلیسِ دزد که در ساحل دلوار
چطوری پایمالِ ضربههای محکمش کردیم
بپرس از روح در کابوسِ خون، غرقِ «گریبایدوف»
که با چنگالِ شیرِ مرگ، سربارِ غمش کردیم
بخوان تاریخ ایران را که هر کس دشمن ما شد
به رزمی مادرش را سوگوارِ ماتمش کردیم
اگر قارون به جنگ آمد، فقیر آسمانجل رفت
گدا آمد به کُرنش پیشمان، ما حاتمش کردیم
هر آنکس سرکش آمد سنگ قبرش را تراشیدیم
اگر با مِهر آمد، نقشِ مُهرِ خاتمش کردیم
بیا! ای گاوِ وحشی باز سمکوبان به سوی ما
که هر حیوان که آمد سمت ما، ما آدمش کردیم
محمد مرادی
انتهای پیام

































