• امروز : سه شنبه - ۱۶ تیر - ۱۴۰۵
  • برابر با : Tuesday - 7 July - 2026

روی خط

سوزش عمله‌های قاتلان رهبر ایران از حماسه باشکوه تشییع / وعده مضحک منافقین به کسی که عملکرد بهتری در سمپاشی رسانه‌ای داشته باشد ضجه منافقین از حضور جهان در بدرقه‌ رهبر شهید ایران ضرورت پیوند خوردن دو مطالبه مردم آلبانی در خیابان‌ها / تا زمانی که لانه تروریست‌ها در مانز فعال است، آلبانی در معرض تهدید دائمی قرار دارد قیام خون‌خواهان امام شهید در جهان علیه تروریستِ قمارباز / هیچ پناهگاهی در این کره خاکی نداری امام‌جمعه اردبیل: تشییع رهبری، همه‌پرسی مقبولیت جمهوری اسلامی / مراسم باشکوه رهبر شهید انقلاب نشان می‌دهد که اردوگاه ترور شکست خورده است / به تروریست‌ها می‌گوییم که به اقیانوس جمعیت نگاه کنید، دق کنید و بمیرید آیا پاریس به میزبانی از تروریست‌ها پایان می‌دهد؟ آشنایی با کارگاه تولید آشغال‌های رسانه‌ای در لانه موش‌های تیرانا / گدایی یک تکه استخوان از سفره موساد، تنها هنر ته‌ماندگان منافقین در آلبانی است مروری بر حادثه خونین شنبه ۶ تیر ماه ۶۰ / طراح انفجار با وجود اعلان قرمز اینترپل در آلبانی می‌چرخد

گفت‌وگو با همسر شهید محمود پورنوروز: منافقین زیر سایه صدام دست به کشتار هم‌وطنان خود زدند

  • کد خبر : 14758
  • 29 اردیبهشت 1397 - 10:28
MAHMOOD POORNORUZ

شهید محمود پورنوروز ۵دی۱۳۴۱ در شهرستان بم در خانواده‌ای مذهبی و ساده‌زیست متولد شد. پدرش کشاورز و مادرش خانه‌دار بود. آن‌ها ۲ برادر بودند و محمود فزرند دوم خانواده بود. او تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی ادامه داد. در کودکی پدرش را از دست داد و ۱۵ساله بود که برای کمک به خانواده‌اش، به موتورسازی مشغول شد.

وی در سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد و پس از مدتی برای خدمت سربازی عازم اسلام‌آباد ‌غرب شد.

سرانجام محمود پورنوروز ۴مرداد۱۳۶۷ در عملیات مرصاد بر اثر اصابت ترکش به گلویش به دست عناصر فرقه تروریستی منافقین به شهادت رسید.

به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی فراق آنچه در ادامه می‌خوانید شرحی است بر گفت‌وگوی بنیاد هابیلیان با همسر شهید محمود پورنوروز (صغری بیدرانی):

«ما با هم نسبت فامیلی داشتیم. دخترخاله و پسرخاله بودیم. من ۱۳ساله بودم و محمود ۲۵سال داشت که با خانواده‌اش به خواستگاری‌ام آمدند. خانواده‌ام بخاطر سن کم من مخالف بودند؛ اما محمود آنقدر آمد و رفت تا خانواده‌ام را راضی کرد. سال ۱۳۶۴ ازدواج کردیم. جشن عروسی ما به سبک سنتی و در خانه برگزار شد. ما زندگی مشترکمان را در خانه پدری همسرم آغاز کردیم. زندگی ساده و معمولی داشتیم. محمود موتورساز بود. چهار ماه از زندگی مشترکمان می‌گذشت که محمود برای گذراندن خدمت سربازی به اسلام‌آباد ‌غرب رفت. در مدتی که آنجا بود، چندین بار به مرخصی آمد و هر دفعه مدام از ناامنی منطقه صحبت می‌کرد. او بسیار مردم‌دار و خوش‌برخورد بود. هر وقت به خانه می‌آمد دوستان وآشنایان برای دیدارش می‌آمدند.

آخرین مرخصی که آمده بود، از همه خداحافظی کرد. هیچ وقت از خاطرم نمی‌رود، لحظه آخر به من گفت: «من این بار که بروم، شهید می‌شوم و شما هم همسر شهید می‌شوی.» لحظه رفتن هر چند قدم که پیش می‌رفت، برمی‌گشت و به پشت سرش نگاه می‌کرد.

محمود ۴مرداد۱۳۶۷ در عملیات مرصاد بر اثر اصابت ترکش به گردنش به دست عناصر گروهک تروریستی منافقین مجروح و به شهادت رسید. منافقین در عملیات مرصاد زیر سایه صدام دست به کشتار هم‌وطنان خود زدند.

خبر شهادت را ابتدا یکی از دوستانش به برادرشوهرم داده بود. او هم برای پیگیری موضوع به اسلام‌آباد ‌غرب رفت؛ اما کسی به من چیزی نگفت. وقتی جنازه محمود را به بم آوردند، آنجا تازه متوجه شدم که محمود به شهادت رسیده است. خبر شهادت همسرم آنقدر برایم سخت بود که به مدت یک هفته تب کردم و بیمار شدم.

مراسم تشییع پیکرش با استقبال مردم در شهرستان بم انجام شد و او را در گلزار شهدای بم به خاک سپردیم.»

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=14758

نوشته های مشابه

17آذر
«از طلا برتر» / بچه باید بداند تنها پناهگاه من خانواده است
گفت‌و‌گو با فاطمه شریفی، مادر فرشته حسن‌زاده، قهرمان رشته موی‌تای

«از طلا برتر» / بچه باید بداند تنها پناهگاه من خانواده است

22مهر
اینستاگرام بستر اول فعالیت مجاهدین خلق است / اهداف راهبردی منافقین در فضای مجازی
روایت عضو پیشین مجاهدین خلق از تلاشِ منافقین برای فریب جوانان

اینستاگرام بستر اول فعالیت مجاهدین خلق است / اهداف راهبردی منافقین در فضای مجازی