• امروز : جمعه - ۱۷ مهر - ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 9 October - 2026

کنکاشی در خطر فکری جریان نفاق

  • کد خبر : 56719
  • 08 مهر 1405 - 15:40

جریان موسوم به مجاهدین خلق (منافقین) از همان سال‌های ابتدایی شکل‌گیری خود در مسیر مجموعه‌ای از باورها و قرائت‌های التقاطی از اسلام قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار حوزه دین و اندیشه فراق، این جریان با این ادعا که «مبارزات گذشته به‌طور عمده فاقد تئوری راهنمای عمل بوده»، در ظاهر ایدئولوژی اسلام را به‌عنوان تئوری راهنمای عمل خود برگزید اما مسئله اصلی اینجاست که این قرائت، نه‌تنها اسلامی نبود، بلکه خطری فکری و اعتقادی برای اصل اسلام محسوب می‌شد.

mo 2025 65

امام خمینی(ره) از همان ابتدا بر این باور بودند که جریان نفاق، اسلام ادعایی‌اش با اسلام اصیل فاصله دارد. ایشان در ۱۲ آبان ۱۳۵۸ تصریح کردند: «نه توحیدشان توحید اسلامی است و نه بعثتشان بعثت اسلامی است و نه نبوتشان نبوت اسلامی است و نه امامتشان و نه معادشان. همه‌اش برخلاف اسلام است» (صحیفه امام، ج۱۰، ص۴۶۰). این تعبیر نشان می‌دهد که خطر اصلی، صرفاً اقدام نظامی یا تروریستی نبود؛ بلکه ارائه یک «اسلام وارونه» بود که می‌توانست باورهای دینی جامعه را از درون دچار انحراف کند.

شهید مطهری نیز یک سال پیش از پیروزی انقلاب، در نامه تاریخی خود به امام خمینی، این جریان را با خوارج مقایسه کرد و کوچک‌ترین بدعت آنان را «خودکفایی و نفی هر مقام روحانی و مرجع دینی» دانست (نامه تاریخی شهید مطهری به امام، ص۱۶).

رهبر شهید انقلاب نیز در همین راستا تأکید کردند که خوارج را نباید با «خشکه‌مقدس‌ها» اشتباه گرفت؛ خوارج کسانی بودند که با تمسک به ظاهر دین، با اساس دین مخالفت می‌کردند و نمونه امروزی آن، جریان منافقین است (بیانات ۲۲ مهر ۱۳۷۴).

نکته محوری در تحلیل این جریان، تفکیک «خطر فکری» از «خطر نظامی» است. شهید مطهری بر این باور بود که «خطر فکری با خطر نظامی تفاوت دارد؛ یورش‌های نظامی را می‌توان با سلاح سرکوب کرد، اما تهاجم فکری را باید با ارائه بینشی درست پاسخ داد و خنثی‌سازی چنین شبهاتی که امواج التقاطی به‌وجود می‌آورند، کاری منطقی و درازمدت می‌طلبد» (آفتاب مطهر، ص۲۰۹). بنابراین، صرف برخورد نظامی با این جریان، مسئله را پایان نمی‌دهد.

رهبر شهید انقلاب نیز در این خصوص اشاره کرده‌اند که تا سال ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ در محیط مبارزه، مسائل انحرافی اعتقادی به چشم نمی‌خورد و انحراف پس از روشن‌شدن دست این گروهک و انتشار افکار آن‌ها ظهور یافت؛ تا جایی که تا سال ۱۳۵۴ حرکت نهضت اسلامی را به‌سمت افول کشاند. مسعود رجوی نیز با حسرت اعتراف کرده بود که در سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ «هر آنچه ما می‌گفتیم، یاران امام خمینی آن را می‌پذیرفتند» (پیام ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲). و این اعتراف، عمق خطر فکری این جریان را نشان می‌دهد.

جریان نفاق برای گسترش قرائت خود، به نفوذ در میان نیروهای مؤثر و چهره‌های مذهبی و انقلابی نیاز داشت. امام خمینی در خاطرات ملاقات با نمایندگان این گروهک می‌فرمایند: «او به خیال خودش که می‌خواهد من را اغفال کند. آمده بود که من را بازی بدهد و من همراهی کنم با ایشان» (صحیفه امام، ج۱۰، ص۴۶۱). همچنین ایشان اشاره کرده‌اند که حتی برخی افراد سرشناس برای تأیید این گروهک سفارش کرده بودند، اما امام باور نکردند (صحیفه امام، ج۸، ص۱۴۴).

شهید مطهری نیز در نامه خود نوشت: «عجب این است که هنوز هستند برخی از دوستان ما و ارادتمندان شما که کارهای این‌ها را توجیه و تأویل می‌کنند» (نامه تاریخی، ص۱۷). نمونه‌ای از این نفوذ، ماجرای حجت‌الاسلام لاهوتی است که با کمک عناصر مرتبط با سازمان، به‌عنوان امام جماعت مسجدی معرفی و وجوهات مردم به سازمان منتقل می‌شد (خاطرات اسدالله تجریشی، ص۹۶). همچنین در دوره بنی‌صدر، عناصر این جریان در دفتر ریاست‌جمهوری و برخی نهادها نفوذ کردند و مسئولیت جهاد سازندگی سه استان مهم به آنان سپرده شد (رازهای دهه شصت، ص۶۹ و ۱۷۱ـ۱۹۱).

رهنمود یکی از عناصر نفوذی منافقین در داخل کشور نیز به‌روشنی این استراتژی را نشان می‌دهد: «تو جای مناسب را پیدا کن… تأثیر بگذار… افرادی که در درگیری‌ها دلخور می‌شوند را شناسایی کن تا بشود به آن‌ها مراجعه کنیم» (رهنمودها و شرح وظایف یکی از عناصر اطلاعاتی منافقین).

برخلاف تصور رایج، جنگ مسلحانه برای این جریان، تنها یک ابزار در کنار مبارزه فکری و نفوذی بود. اهداف تعیینی منافقین برای خود مانند «برهم‌خوردن تعادل درونی نظام و تعمیق شقه در بالای نظام» (پیام منتسب به سرکرده در گور منافقین ۲۷ خرداد ۱۳۹۲) محصول هیچ حرکت نظامی نیست، بلکه نتیجه نفوذ فکری و ایجاد انشقاق درونی است.

امام خمینی نیز در نامه معروف خود به آقای منتظری نوشتند: «به‌قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته‌شده منافقین بود که من فایده‌ای برای جواب به آن‌ها نمی‌دیدم» (رهبری و مسئله قائم‌مقامی، ص۳۳۵). این تعبیر نشان می‌دهد که خطر اصلی، نفوذ فکری و تغییر دادن محاسبات افراد درون نظام است.

رهبر شهید انقلاب در سال ۱۳۷۷ معیاری روشن برای شناخت منافق ارائه کردند: «امروز برای شناسایی منافقین نشانه وجود دارد و نشانه آن همراهی با دشمن شناخته‌شده است… هرکس با دشمن همراهی کند، در سوءظن قرار می‌گیرد… اگر نشانه غفلت در اوست، غافل است. اگر دیدیم نشانه عناد در اوست، منافق است» (بیانات ۱۳۷۷ در لشکر سیدالشهداء). این تعبیر هوشمندانه و دقیق، به‌جای تمرکز بر ظاهر افراد، بر عملکرد و جهت‌گیری آنان در قبال دشمن تأکید دارد.

خطر جریان نفاق را امروز باید بیش از گذشته برای نسل جوان تبیین کرد چرا که این جریان در همه دوران‌ها و مکان‌ها بوده و تنها معطوف به گروهک منحوس منافقین نیست؛ منافقین تنها در گوشه‌ای از تور پوسیده این جریان قرار دارند و خود به خود نیز در حال ریزش هستند. متون تاریخی هم نشان می‌دهد که این جریان از همان ابتدا بر تغییر باورها، نفوذ، ایجاد انشقاق و ضربه به اسلام متمرکز بوده است.

بنابراین، مقابله با این جریان و خنثی‌سازی خطر فکری آن‌ها پیش از هر چیز نیازمند تقویت شناخت از مکتب با شکوه اسلام، تولید افکار، اندیشه‌ها، تقویت بصیرت دینی و پاسخ‌دهی به شبهات است.

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=56719

نوشته های مشابه

15مهر
از «مغزهای کله گنجشکی» تا «استفراغ خشک شده»
منافقین چگونه با فرهنگ لمپنی هویت اعضای خود را نابود کردند

از «مغزهای کله گنجشکی» تا «استفراغ خشک شده»

12مهر
روایتی از سوگند و مسیر دو دوست
به بهانه فرا رسیدن ایام شهادت شهید ترور حجت‌الاسلام سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد

روایتی از سوگند و مسیر دو دوست