عضو سابق و نجات یافته از گروهک منافقین گفت: در گروهک منافقین نشستهای متعددی از جمله نشستهای «پرچم»، «طعمه» و «غسل هفتگی» برگزار میشد که در این نشستها، اعضا با روشهای مختلف تحت فشار قرار میگرفتند و حتی برای زمینگیر کردن یک فرد، خواهران مختلف نامه مینوشتند تا با آن فرد رابطهای برقرار کنند و او را تحت کنترل خود درآورند.

به گزارش فراق، چمنی در جلسه ۵۵ دادگاه محاکمه منافقین در تشریح نحوه گرفتاری خود در این گروهک اظهار کرد: نام خانوادگی من چمنی است و در گروهک منافقین با نام مستعار «بابک شایان» فعالیت میکردم. سال ۱۳۷۹ با فریب و به بهانه کاریابی در یک کارخانه فرش و با وعده حقوق ماهانه پنج هزار دلار برای متأهلان و سه هزار دلار برای مجردان، به ترکیه منتقل شدم و از آنجا به کردستان عراق رفتیم.
وی افزود: پس از چندین ساعت پیادهروی، ما را به محلی منتقل کردند. من پیش از آن از اتفاقات سیاسی و بمبگذاریهای دهه ۶۰ اطلاع داشتم و فردی مذهبی بودم، اما به دلیل غرور و وسوسه کار و درآمد، فریب خوردم و وارد این مسیر شدم. پس از ورود به عراق، مدتی در یک بازداشتگاه در بغداد نگهداری شدیم و سپس دو نفر با لباس نظامی ما را به ساختمانی متعلق به گروهک منافقین منتقل کردند.
چمنی ادامه داد: در آنجا فردی به نام اسدالله مثنی با من صحبت کرد و تلاش کرد با ایجاد رابطه صمیمی، اطلاعات بیشتری از من بگیرد. پس از یکی دو روز، ما را با خودروهایی که شیشههای آن پوشانده شده بود، به محل دیگری منتقل کردند.
این عضو سابق و جداشده از گروهک منافقین اظهار کرد: در ادامه، مدتی با تعدادی از اعضای گروهک زندگی کردم و از نزدیک شاهد رفتار و مناسبات آنها بودم. برخی از افرادی که آن زمان در کنار ما بودند، بعدها در تیمها و برنامههای مختلف گروهک فعالیت کردند.
وی گفت: گروهک در مدیریت ذهن افراد و فریب آنها بسیار توانمند بود و با استفاده از روشهای مختلف، افراد را تحت تأثیر قرار میداد. من که خودم سابقه حضور در جبهه و جانبازی داشتم، بعدها متوجه شدم چگونه در این تشکیلات گرفتار شدم.
چمنی با اشاره به دوران حضور خود در گروهک گفت: در مقطعی پس از ورود نیروهای آمریکایی، شرایط بسیار سختی بر اعضا حاکم شد. در یکی از شبها که باران شدیدی میبارید، مجبور شدم برای خواب به زیر یک تانک بروم و با یک کیسهخواب مستقر شوم. صبح که بیدار شدم، به دلیل سرمای شدید، پاهایم دچار سرمازدگی شده بود.
وی ادامه داد: در همان شرایط، رفتار برخی فرماندهان گروهک با نیروها را از نزدیک دیدم. برای من که مفهوم رفاقت، ایثار و فداکاری را از دوران جبهه آموخته بودم، این رفتارها بسیار تکاندهنده بود. در حالی که در فرهنگ جبهه، انسان برای هموطن، خانواده و همرزم خود فدا میشد، در این تشکیلات افراد برای ارتقای جایگاه خود و به دستور فرماندهان، علیه یکدیگر اقدام میکردند.
چمنی افزود: بارها شاهد بودم که اعضای جداشده تحت فشار قرار میگرفتند و حتی درباره اعدام آنها صحبت میشد. تعدادی از اعضای جداشده نیز در نهایت کشته شدند. برخی از افرادی که در آن دوران فرمانده من بودند، بعدها از گروهک جدا شدند.
وی گفت: آنچه در این تشکیلات دیدم، با آن تصویری که ابتدا با وعده کار و زندگی بهتر از گروهک برای من ساخته بودند، کاملاً متفاوت بود و پس از سالها حضور، واقعیت مناسبات داخلی گروهک را از نزدیک مشاهده کردم.
چمنی در ادامه اظهارات خود گفت: یکی از فرماندهان مستقیم گروهک از دست من خسته شده بود. من نیز به آنها میگفتم که دیگر نمیخواهم در آنجا بمانم و «از جنس شما نیستم». در پاسخ به من گفتند اگر میخواهی بروی، ما حرفی نداریم؛ اما چون بهصورت غیرقانونی وارد عراق شدهای، طبق قوانین زمان صدام حسین باید هشت سال در زندان ابوغریب بمانی و هر اتفاقی هم برایت بیفتد، مسئولیت آن با ما نیست.
وی افزود: مدتی که در زندان بودم، شرایط بسیار سختی داشتم و وضعیت غذا و امکانات بهداشتی نیز نامناسب بود. پس از آن، در گروهک نشستهای متعددی برگزار میشد؛ از جمله نشستهای «پرچم»، «طعمه» و «غسل هفتگی». در این نشستها، اعضا با روشهای مختلف تحت فشار قرار میگرفتند و حتی برای زمینگیر کردن یک فرد، خواهران مختلف نامه مینوشتند تا با آن فرد رابطهای برقرار کنند و او را تحت کنترل خود درآورند.
چمنی ادامه داد: در یکی از این نشستها از من خواسته شد اقدامی را انجام دهم و خودم را اثبات کنم. میدانستم اگر این کار را انجام ندهم، ممکن است دوباره تعداد زیادی از افراد علیه من وارد عمل شوند. در این فرآیند، چیزی که بیش از همه برایم مشهود بود، استفاده گروهک از دروغ و فریب بود؛ بهگونهای که دروغها آنقدر تکرار میشد که حتی خود اعضای گروهک نیز آنها را باور میکردند.
وی گفت: از سال ۱۳۷۹ تاکنون، احساس میکنم زندگی واقعی خود را نداشتهام و این موضوع برایم بسیار سنگین است؛ بهویژه اینکه فرزندانم نیز از من گلایه دارند. من از کودکی تحت تأثیر فرهنگ ایثار و شهادت بودم. یکی از مسئولان فرهنگی نیز زمانی به من گفت چگونه توانستی از شهدا و دوستانت فاصله بگیری؛ افرادی که در جبهه با آنها غذا خورده، جنگیده و زندگی کرده بودی.
چمنی در پایان اظهار کرد: امروز در اینجا ایستادهام و نمیخواهم از خودم دفاع کنم؛ فقط امیدوارم راهی پیش پایم قرار گیرد تا بتوانم این لکه را از زندگیام پاک کنم. از خدا شاکرم که فرصتی فراهم شد تا بتوانم حرفهای دلم و شکایت خود را از مسعود رجوی، مریم قجر و دیگر سرکردگان گروهک مطرح کنم.
انتهای پیام

































