همزمان با سالروز عملیات غرورآفرین مرصاد، مسعود باقری، از رزمندگان گردان خیبر تیپ نبیاکرم(ص)، خاطرات خود را چنین روایت میکند:
روزهای پایانی جنگ بود. ما در خط دفاعی پادگان ابوذر در کرمانشاه مستقر بودیم. آن روزها بوی خیانت و تجاوز دوباره به مشام میرسید و ناگهان ارتش عراق از دو محور قصر شیرین و پادگان ابوذر زخم تازهای بر پیکر میهن زد. در همان ساعات نخست، تعدادی از بهترین همرزمانم به شهادت رسیدند. گروهانی از بچهها خود را از میان کوههای سخت کرند به شهر رساندند تا جلوی پیشروی را بگیرند و ما ماندیم و اندوه از دست دادن دوستان و چشمانتظاری برای دستور.

فرمانده گردان، با دلی پر از درد، فرمان داد به شهرستان برویم. نمیدانستیم چه در پیش است. سلاحها را جمع کردیم و منتظر ماندیم تا تکلیف نهایی مشخص شود. در آن ساعات پرالتهاب، هنوز جزئیات عملیات برایمان روشن نبود. شب همان روز، سروصدای سازماندهی دوباره بلند شد. گردان خیبر به سه گردان تقسیم شد و نکتهای که دلگرممان میکرد، حضور مردم بود. نیروهای مردمی، بیهیچ چشمداشتی، صف به صف به ما پیوستند. بعدها فهمیدیم حتی معاون بانک صادرات کشور هم بیآنکه بشناسیمش، تفنگ به دست میان ما ایستاده بود.
مأموریت رسید: شبانه به حسنآباد برویم. هوا تاریک و زمین زیر پایمان آشنا اما سنگین بود. وقتی به حسنآباد رسیدیم، سکوت عجیبی همه جا را گرفته بود. بیشتر منافقین گریخته بودند؛ تنها تعدادی مبدلپوش در میان روستاها پنهان شده بودند. پیش از رسیدن به منطقه اصلی درگیری، دو تن از همان مزدوران را شناسایی کردیم و پیش از آنکه بتوانند نقشهشان را عملی کنند، غافلگیرشان ساختیم.
حسنآباد را پیاده پشت سر گذاشتیم و سوار بر خودرو وارد اسلامآباد شدیم. من هرگز آنچه را که دیدم، فراموش نمیکنم. خیابانها و خانهها بوی خون و خیانت میداد. پیکر بیجان زنان و مردان و کودکانی بر زمین افتاده بود که کوچکترین گناهشان عشق به وطن بود. این صحنهها نشان از حمله هوایی نداشت؛ معلوم بود که این مردم بیدفاع، مستقیم و از نزدیک، با رگبار گلولههای منافقین ترور شدهاند. از هر قشر و سنی، فقط به جرم ایرانی بودن، جان داده بودند. مردم وحشتزده و آواره از ظلم آنان میگریختند.
ما نیروی دفاعی بودیم؛ بسیجیانی که برای دفاع از خاک و ناموس آمده بودیم. از گردنه حسنآباد با هلیبرن وارد اسلامآباد شده بودیم تا مأموریت آفندی را پس از عملیات اصلی انجام دهیم. عصر بود که پا به شهر گذاشتیم و شبانگاه، در حالی که سنگینی آن همه جنایت بر شانههایمان بود، شهر را ترک کردیم. اما تصویر آن پیکرهای غرق به خون، تا ابد در خاطرمان حک شد تا بدانیم راه شهیدان ادامه دارد و این عملیات غرورآفرین، سیلی محکمی بر رؤیای شوم منافقین بود.
انتهای پیام

































