بیش از یک ماه از سومین جنگ تحمیلی بر کشورمان ایران میگذرد و دفاع مقدس سوم همچنان ادامه دارد. روزهایی که نهتنها آزمونی سخت برای مردم داخل ایران، بلکه میدانی برای سنجش وفاداریها و رسواشدن چهره واقعی بسیاری از مدعیان ملیگرایی در خارج از مرزها بود. آنچه در این چهل و چند روز دیدهایم، روایت یک پیروزی آرام اما قاطع است؛ پیروزی وجدان بیدار جهانی بر فریب رسانهای.

شکست محاصره تبلیغاتی
در روزهای آغازین جنگ، موج عظیمی از دروغپراکنی و القائات روانی از سوی شبکههای خبری ضدایرانی و رسانههای وابسته به صهیونیسم، فضا را اشباع کرده بود. اما ایرانیان خارج از کشور، با دستخالی اما با ارادهای پولادین، بهتدریج توانستند بر این بوقهای رسانهای پر سروصدا غلبه کنند. آنها نشان دادند نبرد روایتها را میشود با حقیقت و اتحاد بهپیش برد.
حاصل این تلاش جمعی، شکستن جبهه دروغ و عقب راندن وطنفروشان فارسیزبان از معابر عمومی جهان بود. پرچم پرافتخار ایران بار دیگر نه در حاشیه، بلکه در مرکز میادین شهرهای بزرگ جهان به اهتزاز درآمد.
پیوند جنوب جهانی و آزادگان جهان با ایران
یکی از شگفتانگیزترین تحولات ۳۰ روز اخیر، شکلگیری یک پیوند عمیق و ارگانیک میان شهروندان جنوب جهانی، آزادگان ضدجنگ در غرب و ایرانیان مدافع میهن بوده است. هر هفته، تظاهرات ضدجنگ در شهرهای مختلف جهان نهتنها پررنگتر، بلکه پرشورتر و منسجمتر برگزار میشود.
دوستداران ایران در پاکستان، عراق، تاجیکستان، ترکیه و بسیاری کشورهای دیگر، صحنههایی از همبستگی آفریدند که حتی برای ناظران باتجربه نیز شگفتانگیز بود. از کمکهای مالی مردمی تا برگزاری آیینهای حمایت معنوی، همهوهمه نشان از فهم درست این ملتها از ماهیت جنگ تحمیلی سوم دارد.
تقابل شهروندان اروپایی و آمریکایی با عوامل پهلوی است
در پاریس، لندن، ژنو، تورنتو، نیویورک و لسآنجلس، ویدئوهای متعددی از درگیری شهروندان سفیدپوست اروپایی و آمریکایی با صهیوپهلویستهای فارسیزبان منتشر شده است. بسیاری از این شهروندان بومی، نهتنها از کارنامه سیاه پهلویستها آگاهند، بلکه گاه جلوتر از بسیاری از فارسیزبانان، از ایران و مردمش دفاع کردهاند. این همبستگی فراملیتی، یکی از شکستهای راهبردی لابیهای ضدایرانی است.
تورنتو، هفته اول جنگ: انبوهی از پرچمهای ایران در میان جمعیت موج میزد. شعارهایی که انگار مستقیماً از دل میدان انقلاب برخاسته بودند. هیچ ترسی از اعلام وفاداری به ایران و شهدایش وجود نداشت.
لندن، هفته دوم: در برابر تندروترین نیروهای راست افراطی طرفدار پهلوی و اسرائیل، جمعی از ایرانیان باصلابت پرچم ایران را بالا نگه داشتند، حتی برخی از شهروندان بریتانیایی، به حمایت از ایران برخاستند.
پاریس، هفته سوم: ایرانیان مقیم، تصاویر دکتر مصدق را در کنار عکس شهدای ایران در جنگ رمضان قرار دادند؛ پیوندی نمادین میان آرمان ملیگرایی تاریخی و مقاومت معاصر. این نبوغ نمادین، ضربهای مهلک به روایت جدایی میان این دو گفتمان زد.
آمریکا، هفته چهارم: میلیونها نفر در سراسر آمریکا به خیابان آمدند و علیه ترامپ و رژیم سیاسی آغازگر جنگ فریاد زدند و پرچم ایران را در شهرهای مختلف آمریکا از نیویورک تا لسآنجلس بالا بردند.
روایت یک فعال ضدجنگ در کانادا
بهعنوان یک فعال ضدجنگ مقیم کانادا، خود شاهد صحنههایی بودهام که ثبت و روایت آنها را وظیفه تاریخی خود میدانم؛ من، شهروندی الجزایری را دیدم که در برابر صهیوپهلویستها، پرچم ایران را با همه وجود میچرخاند؛ چنان غرق در احساس که گویی تمام عمر شهروند ایران بوده است.
من، پسر کانادایی یهودی ضدصهیونیستی را دیدم که فریاد میزد: «زندهباد ایران! اگر هزاران نفر باشیم یا میلیونها نفر، ما همه ایرانی هستیم.» او معنای واقعی ایراندوستی را فراتر از هر دین و نژادی بازتعریف میکرد.
من، زندانیان سیاسی دهه شصت، دختران بیحجاب و فعالان چپ را در کنار محجبهها و مسلمانان معتقد و کاناداییها و شهروندان جنوب جهانی دیدم که همگی زیر پرچم ایران، زندهباد مقاومت میگفتند و پس از دوسال از نسلکشی در غزه، از پیروزیهای ایران مغرور و خشنود بودند.
من، پزشک هفتادساله کانادایی را دیدهام که به دنبال راهی برای سفر به ایران و کمک به مجروحان و مداوای زخمیان جنگ میگشت و هیچ ترسی از بمبهای آمریکایی و موشکهای رژیم کودککش نداشت.
من، دختران و پسران ایرانی بزرگ شده در کانادا را دیدم که از روز نخست جنگ، پوتین از پایشان درنیامده، با لباس رزم به تظاهرات میآیند و تمام هفتهشان صرف برنامهریزی، نوشتن سخنرانی، نامهنگاری با مقامات محلی و هماهنگی با نیروهای ضدجنگ میشود. این نسل دوم و سوم مهاجران، افتخاری دوباره برای ایرانزمین هستند.
من، ایرانیانی را دیدهام که زندگی پرزرقوبرق غربی را همان هفته نخست جنگ رها کردند و با یک کولهپشتی به ایران برگشتند تا در هنگامه دفاع در ایران باشند.
من، خبرنگاران کانادایی و آمریکایی و سوئدی را دیدم که زودتر از بسیاری ایرانیان، خودشان را به مرز ترکیه رساندند تا بتوانند از ایران و مقاومت باشکوهش، برای دنیا خبررسانی کنند و هیچ ترسی از بمباران و منطقه جنگی نداشتند.
ایران بزرگ و شهروندان پرشور غیرفارسیزبان
امروز، ایران بزرگ، شهروندانی دارد در پاکستان، عراق، هندوستان، ژاپن، کانادا، اروپا و آمریکا که فارسی صحبت نمیکنند، چهبسا هرگز ایران را از نزدیک ندیدهاند، اما ایرانیتر از بسیاری فارسیزبانان از ایران دفاع میکنند.
در مقابل، آن گروهی از فارسیزبانان که در این ماهها تمام توان خود را صرف کمک به تبلیغات لابی اسرائیل علیه ایران کردند، این روزها احساس یأس و شکست بر آنها مستولی شده است. آنها از شهروندان بومی کشورهای میزبانشان عصبانیاند؛ زیرا در محل کار، دانشگاه و خیابان، نگاههای سرزنشآمیز و حتی ابراز بیزاری مستقیم را تجربه میکنند. جامعه میزبان، خیانت به میهن را حتی به زبان بیگانه هم میفهمد.
پیوند ناگسستنی
پیوند ما با ایران، پیوندی ناگسستنی است. این پیوند از خون شهدا، از تاریخ کهن، از اشتراک رنج و امید و از عشق به خاکی سرشته شده که هرگز جایگزینی ندارد. عزم ما راسخ، قدمهایمان استوار و ایمانمان به پیروزی ایران، تزلزلناپذیر است. سنت الهی جاری است و رفیق رهگشا، قدرتش را در روح و جان آنهایی که مقاومت میکنند، میدمد که مقاومت، آفرینش است.
تا دنیا دنیاست، شاعران خواهند سرود، نویسندگان خواهند نوشت و خوانندگان خواهند خواند از حماسهای که در رگهای این روزها میتپد؛ از مردمی که ایستادهاند میان تندباد زمان، بیآنکه خم شوند. این روزها فقط در کتابها نخواهد ماند، در ترانهها جاری خواهد شد و در حافظه جهان، چونان زخمی مقدس و نوری ماندگار تا همیشه خواهد درخشید. سرمان را بالا میگیریم و با افتخار از میهنمان، سرزمین آباواجدادیمان، دفاع میکنیم.
زندهباد ایران!
رضا نامداری، فعال ضدجنگ ایرانی-کانادایی
انتهای پیام

































