• امروز : سه شنبه - ۲۴ شهریور - ۱۴۰۵
  • برابر با : Tuesday - 15 September - 2026

روی خط

روزی که آیت‌الله طالقانی صد لعنت به منافقین و فتنه‌گرها فرستاد / روایت تشرهای تند آیت‌الله به رجوی شامورتی بازی منافقین به دنبال لو رفتن مکان نگهداری از تاکسیدرمی رجوی؛ بازیگردان‌های طویله‌ مانز به فکر بستن راه جدایی نیروها هستند منافقین از این محراب وحشت داشتند گروهک منافقین زیر فشار شدید موساد به دلیل ناکارآمدی / تحلیل افسر اطلاعاتی آمریکایی برای سیا: «زباله‌های انسانی از منافقین با ارزش‌ترند چون با اولی می‌توان برق تولید کرد!» دادستانی که سرکردگان منافقین را مجبور به فرار از کشور کرد / امام خمینی(ره): اینان از شدت یأس به جنون کشیده شدند اعتراض به طرح رژیم صهیونیستی برای معلم‌های آلبانیایی/ صهیونیست‌ها در تیرانا آموزش مبارزه با یهودستیزی آغاز کردند «زباله‌های خلق» و آمار اعدامی خیالی / نمایش‌های منافقین با تاکسیدرمی لاشه رجوی پایان یافت هشدار به کاربران فضای مجازی درباره فعالیت منافقین در پوشش رسانه محلی / جوانان و نوجوانان عزیز باید جریان‌شناسی بیاموزند

خانم ندایی : سران رجوی بدانند من بدنبال فرزندم باز هم خواهم آمد

  • کد خبر : 5147
  • 01 اسفند 1394 - 13:56

خانم ندایی : سران رجوی بدانند من بدنبال فرزندم باز هم خواهم آمد

Nedaei Mom

خانم ندایی یکی از خانواده هایی است که  فرزندشان در حصار فیزیکی و روانی فرقه رجوی در لیبرتی عراق است . ایشان که به تازگی از سفر عراق بازگشته است در تماسی که با دفتر انجمن تهران داشتند از رنجها و مصیبتهای متحمل شده از طرف فرقه رجوی اینگونه می گویند:

این دفعه نیز برای چندمین بار برای دیدن فرزند دلبندم راهی عراق شدم . سن و سالی از من گذشته است ولی فراق جگرگوشه ام مجال آرامش را از من سلب کرده است .

پسرم فریدون ندایی ، در گذشته هیچ قرابتی به جریان فرقه رجوی نداشت . و برعکس خود را سرباز وفادار  میهن می شمرد. در جنگ به اسارت درآمد و بعد از آن تحت جریان مغزشویی فرقه رجوی قرار گرفت و سر از درون آنان در آورد.

در هر صورت من مادرم و تا جان در بدن دارم در پی او خواهم بود.

این بار نیز به سان دفعات قبل سران فرقه رجوی نگذاشتند پسرم را ببینم .  ولی من تا جایی که حنجره ام یاری ام می کرد فریدون را فریاد زدم . و باز هم اینکار را خواهم کرد .

این دفعه که جلوی لیبرتی بودیم ، سران آنها یکسری را با صورت های پوشانده شده آورده بودند که بر علیه ما فحاشی کنند .

اما من مادرم و پسرم را در بین آنها شناختم . دیدم که با صورتی پوشانده شده بین نفرات ایستاده بود و مرا ورانداز می کرد . آرام بود و شعار نمی داد.

پسرم ، اهل رویارویی و درشتی برای مادرش نیست . برای همین سران رجوی او را از آنجا بردند .

سران رجوی تحمل  نشان دادن او را به من نداشتند . من فقط می خواهم او را ببینم و در آغوش بگیرم .

گفتم من یک مادرم ، و باز هم به دنبال فرزندم خواهم آمد . این بازی ای که سران رجوی راه انداخته اند فقط یک بازنده دارد و آن خود آنها خواهند بود .

حسینی

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=5147