۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 21648
  • ۱۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۲:۲۸
  • ارسال توسط :

رجوی می خواست با نیرویی کمتر از یک لشکر و با  تجربه  نظامی کمتر  از یک سال  و بدون تجربه جنگ کلاسیک با  آموزش های اولیه  سلاح های سبک از قبیل کلت، بی کی سی، کلاشینکف و خمپاره انداز و با حدود۱۰۰  کاسکاول و۴۰ ام تی ال بی اهدایی از طرف دولت عراق  به جنگ ارتش ایران برود.

در این شرایط به هیچ عنوان ارتش تشکیل شده هنوز به طور کامل حرفه ای  نشده و توان رزمی محدودی داشت.

در عین حال افراد بسیار زیادی همان آموزش های نظامی را نیز کامل را نگذرانده بودند . اغلب نیروها افرادی بودند که پس از فراخوان  در اواخر سال ۶۵ به عراق رفته بودند  و اکثرا کار پراتیک نظامی انجام نداده و تسلط کافی به امور و جنگ نداشتند.  تعداد بسیار زیادی تا زمان عملیات  غروب تاریک  حتی  یک گلوله  هم شلیک نکرده و نحوه استفاده از سلاح را  هم نمی دانستند.

نیروهایی که   از اروپا  اعزام شده بودند،  زنان و مردان جوانی بودند که در غرب زندگی می کردند.آنها  توانایی نظامی نداشته و آموزش دیده نبودند. حتی خیلی از اعضا که آموزش های  نظامی دیده بودند افرادی  بودند که مناسب مبارزه نظامی  نبودند. با این وصف ازهمه  انتظار داشتند  درجنگ پیروز شوند،  کاری  که  نظامیان عراقی بعد از هشت سال نتوانسته بودند انجام دهند.  رجوی آن زمان گفت که شما، افسران این ارتش هستید و سربازان شما در آن طرف مرز منتظر شما هستند! پس از شکست نیروها و مشخص شدن نتیجه عملیات  در جلسه جمع  بندی  یک سری اراجیف و چرندیات سرهم نموده و گفت :  عملیات فروغ جاویدان  تضمین کنندۀ حضور ما در عراق و در واقع بیمه نامۀ حضور ما در عراق است، چرا که یک توطئۀ استعماری-ارتجاعی در پیش بود که شعار صلح را بر سر مقاومت بکوبند و ما را در زیر همان شعاری که می دادیم نابود کنند.

 اما  عملیات  بیمه نامه ای است برای  ما  که به جهان اثبات کردیم که ارتش آزادیبخش زائدۀ جنگ نیست و می تواند مستقل از عراق به عملیات خود ادامه دهد.

البته به ما ثابت شد که : اولا  دقیقا ما زائده جنگ بودیم  چون پس از آتش بس دیگر دولت عراق اجازه عملیاتی این چنین را  به  رجوی  نداد و دوما به هیچ عنوان غروب تاریک  عملیات مستقلی نبود چرا که دولت عراق پشتیبان این عمل بود.

اگر چه در هر حال به همه قول هایی که داده بود نیز وفا نکرده و  پشت نیروها را خالی کرد.

ولی تمام طرح ریزی  عملیات گام به گام با هماهنگی و کمک دولت صدام  و  در طرح  چندجانبه عراق بود که دریک قسمت آن نیروهای رجوی  وارد خاک ایران شدند. و بدین سان عملیات فروغ جاویدان که به حق بایستی نام آن را غروب تاریک جاویدان نامید به عنوان بزرگترین اشتباه و فاجعه تاریخی و شرم ابدی رجوی رقم خورد.

پس از برگشت فرصت اندکی پیش آمد که همه   به وضعیتی که  پیش آمده بود کمی فکر کرده وتا حدودی واقعیات را لمس و درک کنیم.

بیش  از  60  تا ۷۰ درصد اعضا و فرماندهان  کشته شده بودند. ساختار نظامی به کلی آسیب دید و طرح سرنگونی نیز کاملا شکست خورد. از بهمن عظیم توده های پشتیبانی  نیز خبری نبود. کم کم  به چشم دیده و حس کردیم که  پشتوانه مردمی بدنبال دولت ایران است و نه سازمان. اشکالات واشتباهات و نواقص نظامی و برآوردهای غلط  رجوی نیز بر همه  نمایان شد.

 افراد  باقیمانده دچار تناقضات زیادی  بودند و استراتژی و عملکرد  او  را در گزارشاتی که می نوشتند زیر علامت سوال بردند.مهمترین نکته همراهی با یک دشمن بیگانه  بود که ۸ سال کشور ایران را مورد تاخت و تاز قرار داده و از هیچ جنایتی در این  راه فروگذار نکرده بود. و پس از چشم باز کردن بر حقایق سوال می کردیم به چه دلیل هموطنان و انسان هایی که از یک آب و خاک هستند  بایستی  در برابر هم قرار گرفته و بجنگند   شاید این بزرگترین ترین  تناقضی بود که همه  به آن گرفتار شدند و پاسخی برای آن نداشتیم

از نظر تخصصی نیز  جنگ در میان انبوهی ازابهامات به زیر سوال کشیده می شد. برجسته ترین اعتراضات برمبنای الف / وارد کردن کل بدنه  در جنگ  درحالیکه تجربه کافی نظامی نداشتند و به کشتن دادن افراد بود / ب . بی تدبیری برسر  عدم تعادل نیرویی  / ج مجهز نبودن به سلاح های سنگین وآموزشهای خاص جنگی / د. و تبعات آن که باعث کشته شدن ۶۰ تا ۷۰درصد  و بطور خاص باعث اعدام های سال ۶۷ شد .

با این وضعیت پیش آمده  که روحیه افراد باقیمانده  نیز از دست رفته بود. رجوی  به فکر نشست  جمع بندی و تدارک جلساتی طولانی برای تحمیق و اسارت بیشتر اعضا افتاد.  

  ابتدا یک جلسه ۵ روزه  جمع بندی  برگزار شد و بدنبال آن سلسله نشست هایی به نام تنگه و توحید  در همه قسمت ها برگزار شد.  هدف بررسی و توجیه  علت به هدف نرسیدن  بود . در محاسبات و برآوردهای نظامی مقصر اصلی  بطور طبیعی طراح و فرمانده  کل  عملیات خواهد بود وبایستی  مقصر اصلی،  مسئولیت  همه خون های ریخته شده و قربانیان از هر دو طرف را  به عهده بگیرد. ولی ما با صحنه های جالبی در جلسات روبرو شده و به ما قبولانده شد که مقصر اصلی  ما هستیم جز  رجوی  و او مبرا از تمامی خطاها و اشتباهات است . در طی جلسات  رجوی  با بحث های طولانی ما را  مقصر شکست  می نامید زیرا  که خط وی را در صحنه اجرا نکردیم او  بشدت تلاش می نمود که به ما بگوید که تمام محاسبات یک جنگ بحث های کمیت افراد و ادوات نظامی وسلاح نیست  بلکه کیفیت مهم است، که با اتکا بر آن می توان بر دشمن هرچقدر هم که نیرو داشته باشد پیروز گردید . و صراحتا دراین سلسله  نشستها علت اصلی شکست را نه نظامی، بلکه ضعفهای ایدئولوژیکی افراد برآورد می نمود.مریم رجوی در این جلسات  گفت، مجاهدین به اندازه کافی  خالص نبودند و لیاقت پیروزی را نداشتند. رهبری هر آنچه می توانسته انجام داده، اما پیروان او، به وی خیانت کردند چون اذهانشان غرق مسائل دیگری، مثل همسران ، فرزند و خانواده هایشان بوده.. حتی  بر فرض در عالم واقع هم اگر همین استدلال وی درست بود. بازهم ما آموزش یافتگان فرقه او بودیم و باز هم گناهکار و خطاکار درجه یک و مقصر اصلی شخص رجوی خواهد بود که رهبراین فرقه بود.  

این صحبت ها و تحلیل ها در حالی بیان می شد که در آن زمان حداقل چهار پنجم نیرو ها  ظرف یک سال طبق فراخوان رجوی از خانه و کاشانه خود بریده وبا اعتماد به وی از همه هستی و زندگی خود دل کنده و اکثراین افراد در کنار همسر و فرزند ، برادر و یا خواهر خود  پیوسته بودند و  بسیاری  همراه با  همسران و اعضای  خانواده قربانی شدند.

پس ازاتمام آن  جلسات سلسله جمع بندی های ایدئولوژیکی  به نام تنگه و توحید  در یکان ها تشکیل شد مبنی براینکه چرا ما در عملیات  نتوانستیم به تهران برسیم و تهران را فتح کنیم؟

این جلسات  سلسه وار  که ابتدا از اعضای ارشد شروع  شد آنها مجبور بودند اعتراف کنند به رجوی خیانت کرده اند، و آنقدر این جلسات پیش رفت که  حتی بگویند واقعا نمی خواستند پیروز شوند.و مریم و مسعود رجوی در جلسات  درونی می گفتند   آن هایی که در  غروب تاریک  کشته شدند، به اندازه کافی  ایدئولوژیک نبودند و برای اهداف و انگیزه های   خودشان می جنگیدند،  انگیزه های  شخصی، از روی عشق و انتقام  یا هرچیز دیگر. نهایتا  گفتند ، آنهایی که در آن عملیات کشته شدند از فاز ایدئولوژیک عبور نکرده بودند. ( یعنی برای رجوی نجنگیده بودند)  اینها مقدمات بحث های به اصطلاح نشست  انقلاب درونی بود.

مدتی بعد در ادامه جلسات تنگه و توحید بحث های  فرقه موسوم به انقلاب با شدت و حدت بیشتری  شروع شد، بحث هایی که زنان و مردان  را به شیوه ای مخوف  به بردگانی تبدیل می نمود که می بایست زندگی و حیات و خانواده خود را دو دستی تقدیم رجوی نمایند. زنان  و مردان از هم جدا شوند ، خانواده را فراموش کنند. فرزند ها را رها کنند.  عاطفه و عشق را فراموش نمایند و به سربازانی  بی رحم و بدون هویت تبدیل شوند.  او می گفت  زن و مرد  از هر گونه اندیشه و فکری به جز جنگ و به جز  فکر به رهبری باید بدور باشند و صراحتا  می گفت می خواهم فقط مرا دوست داشته و در قلب تان داشته باشید! اوگفت بین المرء شما را می خواهم خونتان از آن من و نفس تان از آن مریم  و کارخانه برده سازی رجوی ها شروع به کار نمود.

سال ۱۳۶۸ انقلاب ایدئولوژیک درونی:

۱۴ خرداد  1368 با رحلت امام خمینی(ره) ، مجاهدین به تمام نیروهای خود آماده باش داده و به همه آنهایی که در کشورهایی خارجی بودند  مجددا فراخوان بازگشت به عراق دادند. در کمپ اشرف  بخش های سیاسی تعطیل شد و همه را به یکان های نظامی  منتقل نمودند. مسعودرجوی که همیشه آرزوی حمله مجدد به قصد تلافی شکست بزرگش را در سر داشت در جلسات سیاسی  تحلیل  می کرد که با درگذشت  امام  خمینی  بهترین فرصت برای حمله مجدد پیش  خواهد آمد   او می گفت  در چنین  شرایطی حکومت امکان سر پا ماندن ندارد دچار فروپاشی شده و کسی را برای جایگزینی رهبری ندارد و جنگ داخلی در می گیرد و  این بهترین فرصت برای ورود ما به داخل کشور می باشد.   به این ترتیب بود که در ۱۴ خرداد۱۳۶۸ اعلام وضعیت فوق العاده شد و  گفت   ما بایستی در اسرع وقت خود  را به ایران برسانیم. در آن زمان من در قست تبلیغات در قرارگاه بدیع زادگان بودم. با اعلام بسیج ۹۰ در صد کادرهای بخش های  سیاسی  را به اشرف فرستادند. قرار بود برای عملیات آماده شویم، قسمت های نظامی  همه در تکاپو و آماده سازی  شبانه روزی  بودند و نیروهای بخش  های  سیاسی را در یکان های نظامی سازماندهی کردند  شبانه  روز مشغول به تمرین و مانورهای  مختلف  شده بودیم  همه چیز حاکی از این بود که بزودی عملیات  جدیدی موسوم به شماره دو عملیات غروب تاریک شروع  خواهد شد! ولی  بعدا متوجه شدیم بعلت اینکه ا زطرف دولت صدام  اجازه حرکت داد نشد طرح منتفی شد و بعد از دو هفته  به  محل های قبلی خود   درقسمت های  سیاسی برگشتیم .

 بر خلاف تحلیل رجوی  که می گفت  حکومت از انتخاب ولی فقیه جدید عاجز خواهد بود و  دچار فروپاشی می شود. همان روز مجلس خبرگان با ۶۰ رای از ۷۴ رای، جانشین «ولی فقیه» جدید را هم  انتخاب نمود  و ایران  با آرامش به راه خود ادامه می دهد.

 برگرفته از کتاب سراب آزادی نوشته مریم سنجابی

انتهای پیام

افشاگری «مریم سنجابی» از عملیات تاریک غروب جاویدان / ۲

افشاگری «مریم سنجابی» از عملیات تاریک غروب جاویدان / ۱

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.