۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 21633
  • ۱۰ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۲:۴۳
  • ارسال توسط :

بنا بر یک سری گزارشات، تعداد تیپ های ارتش از ۱۵ تیپ به ۲۵ تیپ  گسترش یافت که هر تیپ حدود ۱۶۰تا ۲۳۰  تن بودند.

تیپ های زنان با تیپ های دیگر ادغام شد برای عملیات حدود ۷۰۰  تا ۱۰۰۰ اسیر ایرانی به کارگرفته شدند  و  همین تعداد نیز از اروپا و امریکا  به عراق اعزام شد و زیر نظر سایر تیپ ها سازماندهی شدند کل  افراد  عددی بین  ۵ هزار و ۵۰۰  تا ۷ هزار تخمین زده می شود که در قالب ۲۵ تیپ عملیاتی  در واحدهای  خدمات رزم و پشتیبانی سازماندهی شده بودند. 

 انواع خود روهای زرهی و تانک  حدود ۱۰۰دستگاه – انواع خودرو هینو آیفا و لندکروز  ۱۲۰۰دستگاه – موشک سهند ۵۰قبضه – سلاح دوشکا  ۸۰قبضه – انواع خمپاره ۶۰و ۸۰ میلی متری ۳۰۰ قبضه – توپ ۱۲۲ میلی متری  ۳۰قبضه – پدافند هوایی ۱ و ۲ و ۴لول ۱۰۰ قبضه – تفنگ ۱۰۶ میلی متری  ۱۰۰ دستگاه.

عملیات  غروب تاریک موسوم به فروغ جاویدان با هدف فتح تهران از سمت  مرزهای غربی ایران شروع شد و یگان های رزمی در روز سه مرداد با پشتیبانی توپخانه و نیروی هوایی عراق پیشروی در خاک ایران را آغاز نمودند. از صبح روز اول مرداد افراد  سری به سری به قرارگاه مرزی سردار منتقل می شدند و  پادگان  ها خالی از سکنه شدند من و حدود ۲۰۰نفر دیگر که در آن زمان  در بخش  مدرسه و در قسمت های پشتیبانی کار می کردیم جز آخرین سری درعصرروز ۳مرداد ۱۳۶۷ به قرارگاه سردار رسیدیم و متوجه شدیم نیروهای اصلی شب گذشته به سمت ایران حرکت کرده بودند. قرارگاه سردار مملو ازگلوله های کلاشینکف و سلاح های سبک و  سنگین و مهمات و دیگرسلاح ها بود برخلاف نظم همیشگی که در قرارگاه و پایگاه های سازمان همواره برقرار بود در قرارگاه سردارهمه چیز به هم ریخته بود. در یک گوشه ای انبوه کارتن های لباس های نظامی، برروی زمین ریخته شده و در گوشه ای دیگر تلی از جعبه های مهمات و گلوله های جنگی  و قوطی کنسرو وجیره های جنگی تازه رسیده  برروی زمین در وسط حیاط رها شده بود. نابسامانی در همه جا موج می زد، قرار بود ما نیز که بخشی از اعضای قسمت های پشتیبانی و مدرسه و جز آخرین دسته های رسیده به قرارگاه سردار بودیم به جبهه اعزام شویم. اما اولین بار بود نه مسئولی داشتیم و نه کسی پاسخگوی امور بود. در اینجا حدود صد تن مشغول به امور آشپزی و ارسال مواد غذایی و امداد رسانی بودند. حوالی غروب بود که بیش از صد ماشین شهری هایلوکس و دولوکس معروف به تک کابین و دوکابین عراقی نو  و پلاک نخورده با کمرشکن از راه رسید افراد پشتیبانی برای جابجایی و به خط کردن خودروها در زمین کناری قرارگاه  آمده و گفتند هرکس رانندگی بلد است برای جابجایی و کمک برود و تعدادی از ما را با خو د بردند. خودروهای نو و سلاح های خمپاره انداز تازه و پر از گریس نیز از راه رسیده بودند  و قرار بود آنها را با این خود روها به خط جلو منتقل کنند. ولی زمان و نیروی کافی برای آن کارها وجودنداشت ما تقریبا ده الی بیست نفر بودیم و  خودرو و سلاح ها تقریبا چهارالی پنج برابر تعداد افراد موجود بودند.

قرار برخیلی کارها بود ولی آشفتگی در همه امور به چشم می خورد.  ظاهرا فکر می کردیم این آخرین روزهایی است که در کشورعراق هستیم بدستور  سران  فرقه  همه وسایل خود را که شامل یک کوله پشتی و چند دست لباس نظامی  بود به همراه  برده بودیم. روزها و لحظات به سختی می گذشت در دو روز اول رادیو فرقه لحظه ای قطع نمی شد و با بوق و کرنا از صبح تا شب مشغول فرا خوان دادن بود و اعلام پیروزی  کیلومتر به کیلومتر می کرد. به طور پیاپی اعلام می کرد رزمندگان مجاهد!  پنجاه کیلومتر از مرز عبور کردند… صد کیلومتر صد وبیست کیلومتر صد و پنجاه کیلومتر  و آخرین پیشروی در بیست کیلو متری  شهرکرمانشاه متوقف شد!.

«صدای سرود بازمی آییم» لحظه ای قطع نمی شد  اما سکوتی سنگین در بین  افراد  برقرار  بود. دو روز بود مرتب اعلام می کردند که نیروها از گردنه پاتاق گذشته و نزدیک کرمانشاه هستند تا کرمانشاه هم ۲۰تا۲۵ کیلومتر فاصله ای نبود چه خبر بود و چرا  هیچ خبری از خط مقدم نمی رسید نمی دانستیم درآنجا چه می گذرد. به دو سه تن از فرماندهانی که آنجا بودند نیزجرئت نداشتیم مراجعه کنیم و تنها به صدای رادیو گوش فرا می دادیم. سرانجام در عصر روز شش مرداد جمع صد الی دویست نفری که در  در قرارگاه مرزی  بودیم به سالن فراخوانده شدند و مسئول آنجا با صدایی خفه اعلام کرد که از طرف  رجوی  فرمان عقب نشینی داده شده  یکان ها در حال بازگشت می باشند. هنگام برگشت به آنها و مجروحین کمک کنید. همه در سکوتی مرگبار سالن را ترک کردند و هنوز نمی دانستیم چه اتفاقی افتاده است .

درصبح روز سوم مرداد طبق برنامه طرح ریزی شده یگان ها با سرعت و از طریق جاده آسفالته به سمت  عمق پیش رفته بودند.  طبق دستور و برنامه از  پیش تعیین شده قرار بود با  سرعت  از مناطق عبور کنند. در حالیکه مناطق غرب با آتش پدافند  و نیروی هوایی عراق پشتیبانی می شد ابتدا  شهرهای کرند و  اسلام آباد تسخیر شد ولی قرار بود نیروها   به  قصد پیشروی تا تهران  توقف  نداشته باشند.  پس از ۱۵۰ کیلومتر پیشروی و عبور از گردنه پاتاق در مسیر کرمانشاه به دشت وسیعی به نام حسن آباد در نزدیکی کرمانشاه رسیدند. گردنه بعدی «چهارزبر» بود که جاده ای  آسفالته از میان  دشت عبور کرده  و به  بالای گردنه  می رسید.  نقطه تاریخی که هرگز نیروهای منافقین از آن نتوانستند رد شوند.

 اینجا نقطه استرا تژیکی بود که نیروهای  ارتش ایران برای حمله و دفاع انتخاب کرده بودند.  و درآن محل با یک حمله غافلگیرانه توانستند جلوی عبور یگان ها را سد نموده و   آنها   را در دشت حسن آباد و بین دو گردنه محاصره  و به دام بیندازند  ان ربک لبالمرصاد  وضعیت سوق الجیشی تماما به نفع نیروهای ایران بود که در بالای گردنه و دو طرف در کمین نشسته بودند و هر خودرو و تانکی که وارد گردنه می شد را براحتی می زدند و  منهدم می کردند اولین ستون ها  ظهر به دشت حسن آباد رسیدند و شروع به حرکت به سمت گردنه چهار زبر نمودند  با رسیدن اولین خودروها به نزدیکی گردنه توسط نیروهای رزمی ایران متوقف شده و امکان عبور وجود نداشت دشت حسن آباد در زیر بمباران قرار گرفت و بناچار افراد از ماشین ها و تانک ها پیاده شده و درشیارها  پناه گرفتند بسیاری از بی خوابی و خستگی چند روزه  و گرسنگی و تشنگی در بین گندم زارها  به خواب رفتند و همانجا در زیر بمباران کشته شدند.

سازمان کار رزمی نیروهای منافقین از هم پاشیده  شده بود و از آنطرف با شلیک بی امان گلوله های ارپی جی خودروها و ماشین ها را  هدف قرار می دادند و یکی یکی انها را منفجر می کردند وضعیت بهم ریخته و اسفناکی بود با این حال  خبرها به رجوی مخابره  شد ولی دستور آمده بود که با تمام قوا تهاجم کنید به همین دلیل نیروها صبر کردند تا در تاریکی شب تهاجم   نمایند   در ساعت ۱۲ شب فرمان حمله صادر شد و یکان های  خط مقدم  با سرعت به  سمت گردنه حرکت کردند تا به خیال خود همراه با سرعت و آتش بتوانند از گردنه عبور کرده و به سمت کرمانشاه روانه شوند…  اولین خودرویی که به روی گردنه رسید در دم مورد اصابت قرار گرفت و هشت نفر درون خودرو کشته شدند.

پس از دو ساعت تلاش  از تمامی خودروها و تانک  های ستون  جلو دار حتی یک خودرو و کاسکاول نیز نتوانست عبور کند و همه به عقب رانده شدند  و نیروها  در دشت  مجددا زمین گیر شدند.  ظهر روز بعد طبق فرمان رجوی  مجددا یک حمله غافلگیرانه دیگردر دستو ر قرار گرفت . قرار براین بود که دو یگان به دو طرف گردنه با تمام قوا  آتش کرده  تا یک یکان بتواند از تنگه عبور کند. باز هم نتیجه همان شد و بازهم اولین خودرویی که به بالای گردنه رسید با اتش نیروهای مستقردر بالای گردنه واژگون  و منهدم شد و همه در دم کشته شدند و خود روی دوم و سوم نیز همینطور و یکان جلو دار بکلی از هم پاشید.

 درشب دوم نیزبرنامه حمله و تهاجم برای بار سوم  طراحی  شده بود افراد زیادی باقی نمانده بود با این حال نیروهای از هم گسیخته را تا حدودی جمع اوری نموده و گفتند  رجوی فرمان داده عقب نشینی نداریم و به هر قیمت شده با عملیات انتحاری بایستی از تنگه! عبور کرد. مرحله سوم فرا رسید! با فرا رسیدن شب از دو طرف تنگه عده ای شروع به حمله  به بالای یال نمودند که با فرصت غافلگیری و زدن  افراد  بالای یال  یکان ها بتوانند از تنگه  عبورکنند درگیری شدیدی روی داد و نیروهای منافقین ضربه بزرگتری در این مرحله هم متحمل شدند.  با شروع حرکت یکان ها به سمت تنگه یکی پس از دیگری ماشین ها مورد اصابت قرار گرفته واژگون می شدند آتش می گرفتند و منهدم می شدند. حتی  یک تن نیز از گردنه  دوم نتوانست عبور کند! مقاومت شدیدی در بالای یال و حفاظت از گردنه برقرار  بود و اجازه نمی دادند حتی یک خودرو  عبور کند. همه  فهمیده بودند که عبور از آن تنگه خودکشی است و امکانی نیست ولی رجوی دیوانه وار فرمان حمله می داد. دیگرخودرو و یکان ضربه نخورده ای باقی نمانده بود دشت حسن آباد، داخل شیارها و درون گندم زارها  با  افراد کشته شده  و زخمی، ماشین ها و زرهی های از دورخارج انباشته شده بود. حدود ۲ هزار نفردر همان محل کشته  و مجروح شدند.  چند  شبانه روز بود کسی نخوابیده بود و  افرادی   هم  که جان بدر برده بودند در گوشه گوشه شیارها یا خوابشان برده و یا از خستگی  از حال می رفتند یکان ها از هم گسیخته و در دشت و کوه های اطراف  پراکنده  شدند. در این نقطه تعداد زیادی بدون فرمان و بصورت انفرادی شروع به فرار و عقب نشینی نمودند و یگان ها تار ومار شدند تا انجا که رجوی مجبور به قبول شکست شد و با اجبار  فرمان عقب نشینی داد.

در هنگام عقب نشینی با بمباران یکان هایی که در قسمت های عقب بود و تا آنزمان ضربه نخورده بودند  منهدم شدند و تعداد بسیار زیاد دیگری کشته و مجروح شدند.  تعدادی هم  که زنده مانده و نتوانستند عقب نشینی کنند آواره کوه و دشت شدند . تعداد  زیادی از اسرا که به امید آزاد شدن به فرقه پیوسته بودند فرار  و  به سمت ایران رفتند، تعداد محدودی هم  اسیر شدند. تعداد کمی نیز به کشورهای دیگر گریختند.  خبرهایی رسید  یک سری  افراد  که در محدوده ای گیر افتاده بودند با یاس، اقدام به خودکشی نمودند….تعداد بسیار زیادی از افراد مجروح را هم نتوانستند به پشت صحنه انتقال دهند ، همانجا  و بین راه مردند.  فقط حدودا  جمعیتی بین ۲۰۰تا۳۰۰نفر که در قرارگاه مرزی بنام سردار به عنوان نیروی ذخیره  و پشتیبان بودیم و آن هم  به علت به هم ریختگی شرایط امکان استفاده ازما و انتقال به آن طرف مرز را پیدا نکرده بود تنها بازماندگان سالم نبرد بودیم!

نهایتا ارتش ایران در روز سوم، با  عملیات  غافلگیری که مرصاد نامیده می شد.  رجوی  را با دادن تلفات زیاد با یک شکست  بزرگ نظامی مواجه نمود. این عملیات با  بسیج سراسری در ایران وتعداد زیاد داوطلبانی که به استانهای غربی رفته بودند. با ابتکار ارتش ایران، براحتی و در طی یک عمل غافلگیری در روز سوم  و در گردنه چهار زبر به پایان رسید.  آنها مسیر آن عملیات را تغییر داده و با سد کردن راه نیروها باعث درهم شکستن همه رویاهای  رجوی شدند.

ادامه دارد

مریم سنجابی

انتهای پیام

افشاگری «مریم سنجابی» از عملیات تاریک غروب جاویدان / ۱

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.