• امروز : سه شنبه - ۲۴ شهریور - ۱۴۰۵
  • برابر با : Tuesday - 15 September - 2026

روی خط

روزی که آیت‌الله طالقانی صد لعنت به منافقین و فتنه‌گرها فرستاد / روایت تشرهای تند آیت‌الله به رجوی شامورتی بازی منافقین به دنبال لو رفتن مکان نگهداری از تاکسیدرمی رجوی؛ بازیگردان‌های طویله‌ مانز به فکر بستن راه جدایی نیروها هستند منافقین از این محراب وحشت داشتند گروهک منافقین زیر فشار شدید موساد به دلیل ناکارآمدی / تحلیل افسر اطلاعاتی آمریکایی برای سیا: «زباله‌های انسانی از منافقین با ارزش‌ترند چون با اولی می‌توان برق تولید کرد!» دادستانی که سرکردگان منافقین را مجبور به فرار از کشور کرد / امام خمینی(ره): اینان از شدت یأس به جنون کشیده شدند اعتراض به طرح رژیم صهیونیستی برای معلم‌های آلبانیایی/ صهیونیست‌ها در تیرانا آموزش مبارزه با یهودستیزی آغاز کردند «زباله‌های خلق» و آمار اعدامی خیالی / نمایش‌های منافقین با تاکسیدرمی لاشه رجوی پایان یافت هشدار به کاربران فضای مجازی درباره فعالیت منافقین در پوشش رسانه محلی / جوانان و نوجوانان عزیز باید جریان‌شناسی بیاموزند

خاطرات یک مادر از حضور در پادگان اشرف: خانواده ها خاری در گلوی رجوی

  • کد خبر : 11531
  • 15 آبان 1396 - 10:33

یکی از مادران چشم انتظار اسیران فرقه رجوی خاطره ای از حضور خانواده ها در پادگان اشرف را منتشر کرد.

به گزارش پایگاه خبری – تحلیلی فراق متن این خاطره در زیر منتشر می شود.

عجب روزهایی در کنار پادگان اشرف داشتیم . همه ما یک هدف را دنبال می کردیم آن هم آزادی فرزندانمان از چنگال رجوی . در کنار پادگان اشرف محلی داشتیم به نام کمپ آزادی محل استقرار خانواده هایی که به عراق سفر می کردند. در واقع ساختمانی نبود و کانکس بود و با همان کانکس ها چند روز زندگی را سر می کردیم.

خانواده ها از استان های مختلف به آن محل می آمدند. محل استقرار را تبدیل کرده بودیم به محل جنگ با فرقه رجوی. زمانی که فرزندانمان نزد ما بودند خاطرات آنها را برای یکدیگر تعریف می کردیم. به ما انگیزه می داد چند برابر در رابطه با آزادی فرزندانمان در کنار پادگان اشرف فعالیت داشته باشیم . پدران پیر را می دیدم با چه زحمتی برای آزادی فرزندشان به عراق سفر می کنند و همین طور مادرانی که بعضا با ویلچر به عراق سفر می کنند. همراه با فعالیتی که در کنار پادگان اشرف انجام می دادیم خانواده ها از استانهای مختلف در مواقع خوردن غذا از سنت های خودشان تعریف می کردند لذت می بردیم نمی دانستیم روزها چگونه می گذرد.

یکدفعه متوجه می شدیم وقت ماندن در عراق در حال اتمام است و بایستی به ایران برگردیم. جدا شدن از هم برای ما خیلی سخت بود خانواده ها وقتی با هم در یک محیطی قرار می گیرند خیلی زود با هم دوست می شوند دوستی ما به حدی بود وقتی در کنار پادگان اشرف قرار می گرفتیم ما فرزندان آنها را صدا می زدیم و آنها فرزندان ما را و این نشان دهنده وحدت خانواده ها بود .

ما سیستم فرقه رجوی را در کنار پادگان اشرف به هم ریخته بودیم. فرقه رجوی از ما خانواده ها ترس و وحشت داشت و ما تبدیل شده بودیم به خاری در گلوی رجوی و سرانش.  واقعا زمانی که ما در کنار پادگان اشرف فعالیت می کردیم وقتی فرزندانمان را صدا می کردیم در واقع رجوی و سرانش را خفه می کردیم و از شدت ناراحتی یک سری از عناصر خود را توجیه می کردند به ما سنگ  بزنند و به ما بد و بیراه بگویند . در مقابل ما کوتاه نمی آمدیم و به فعالیت خودمان ادامه می دادیم. در کنار پادگان اشرف فقط خاطرات نبود جنگ بین خانواده و فرقه رجوی بود هر چند موفق نشدیم فرزندانمان را ملاقات کنیم فعالیت های ما باعث شد پادگان اشرف تعطیل شود رجوی از ما شکست خورد و ما خانواده ها پیروز شدیم .
امیدوارم هر چه زودتر فرزندان ما از فرقه منحوس رجوی آزاد گردند .
انتهای پیام / انجمن نجات مرکز اراک

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=11531