تاریخ : چهارشنبه, ۸ تیر , ۱۴۰۱ Wednesday, 29 June , 2022

حافظ نصرتی

نامه ای برای برادرم ، حافظ نصرتی که درزندان لیبرتی اسیراست

نامه ای برای برادرم ، حافظ نصرتی که درزندان لیبرتی اسیراست

آنقدر هول شده ایم که نمیتوانیم حرفهای دلمان را آنطور که باید به زبان بیاوریم . جگر گوشه مان نمیدانیم چند ماهه دیگر و شاید چند سال دیگر این نامه را میخوانی . الان که این نامه را میخوانی ، همه خانواده ات دور هم نشسته و با چشمهای پر از اشک این را برایت مینویسیم. از زمانی که آخرین بار تو را دیدیم مدت زیادی میگذرد ، یادت هست که لحظه دیدارمان چقدر لحظه زیبایی بود ، هر چند نگهبانانی که با تو بودند نگذاشتند زیاد با تو صحبت کنیم و تو هم که ازترس آنها حتی نمیتوانستی به ما نگاه کنی و مادرم از برخورد آنها خیلی ناراحت شد و تو گفتی مادر زیاد به روی خودت نیاور چون بعدا برایم سخت می گیرند.