مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – ۲۳
مرحومه سلطان لطفی – شهرستان ارومیه
به نام خدا
(محمدعلی جمالی تحت اسارت فرقه ستیزه جوی مجاهدین در آلبانی)
به نام خدا
ای اجل مهلت بده تا روی زیبایش ببینم.
- ارسال توسط : feraghnews.ir
دادستانی که سرکردگان منافقین را مجبور به فرار از کشور کرد / امام خمینی(ره): اینان از شدت یأس به جنون کشیده شدند
اعتراض به طرح رژیم صهیونیستی برای معلمهای آلبانیایی/ صهیونیستها در تیرانا آموزش مبارزه با یهودستیزی آغاز کردند
«زبالههای خلق» و آمار اعدامی خیالی / نمایشهای منافقین با تاکسیدرمی لاشه رجوی پایان یافت
هشدار به کاربران فضای مجازی درباره فعالیت منافقین در پوشش رسانه محلی / جوانان و نوجوانان عزیز باید جریانشناسی بیاموزند
۶۱ سال فرار؛ از خانههای تیمی تا طویله تیرانا / اختلافهای درونی بر سر جانشینی مریم قجر به دنبال احتمال استرداد وی به اوج رسید
ماده خفاشی به نام «مهناز» به سمت دربان اولی برای محافظت از تاکسیدرمی رجوی رسید / منافقین «مردار سیاسی» هستند
حسابهای اینستاگرام فعالان آلبانیایی در بحبوحه اعتراضهای«ضد دولتی» بسته شد
اندیشه پاک شهید لاجوردی؛ خطبازی در محیط کار ممنوع است

فرزندم در اوایل فروردین ماه ۱۳۶۷ در منطقه عملیاتی اندیمشک (فکه)، به دنبال تک نیروهای مجاهدین به همراه ۴۰۰ نفر دیگر از نیروهای ایرانی به اسارت آنان در آمده است، در ۲۷ سال گذشته به اجبار در رنج و عذاب و دور از خانواده نگهداری شده است، فرزندم چه گناهی مرتکب شده ؟ تاوان چه چیزی را می پردازد؟ ما شکایت مان را به کدام دادگاه برده و تقاص حقوق از دست رفته مان را از چه ارگان و نهادی می باید پیگیری نماییم؟
با سلام، آغوش خود را برای برادر مهربانتر از جانم گشوده و همچون پروانه در اشتیاق دیدارش بال و پر می زنم و وجودم آتش گرفته است. برادر جان اجازه بده قلبم را به قلبت بفشارم و غم سال ها غربت را با اشک هایم تقدیمت کنم. در اولین سال سربازی تو که آموزش آن در شهرستان عجب شیر اتفاق افتاد، من یک ماه بود که موفق به دیدارت نشده بودم. یادم می آید وقتی اسمت را بلندگو صدا کرده و من منتظر دیدارت بودم اشک چشمانم امانم را بریده بود و گلبول های خونم اسم تو را صدا می زدند و نفسم به شماره افتاده بود، هنگامی که تو را دیدم، داشتم سکته می زدم و می خواستم در این دیدار، تمام وجودت را غرق بوسه نمایم.
برادر جان هنگامی که خبر انتقال تو از کمپ لیبرتی به کشور آلبانی را شنیدیم، نمی دانی چقدرخوشحال و امیدوار شدیم که از جهنم عراق نجات یافته ای و به محلی امن انتقال یافته ای، همچنین خدا را سپاسگزاریم که با رفتن تو به گوشه ای از اروپا با واقعیات روز دنیا آشنا شده و با فراغ بال به خانواده مان فکر کرده و با انتخاب خودت به آغوش ما باز خواهی گشت، داداش عزیز و گرامیم برای رسیدن و وصال تو حاضرم از میان گلوله های آتش گذشته و تو را در آغوش گیرم، شماره تماس منزل پدرم و شماره موبایل خودم را برای تماس تلفنی تو اعلام داشته و استدعا دارم در اولین فرصت با پدر بیمارمان تماس گرفته و او را از نگرانی درآوری.