تاریخ : شنبه, ۲۲ مرداد , ۱۴۰۱ Saturday, 13 August , 2022

مادران،‌ قربانیان فراموش شده – قسمت ۵و۹

  • کد خبر : 6469
  • 22 آگوست 2016 - 17:36

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی 

قسمت پنجم

محبوبه حمزه کشور کانادا

سمیه محمدی دختر محبوبه حمزه، ایرانی الاصل مقیم کانادا در حالی که تنها ۱۶ سال داشت با فریب فرقه رجوی جذب و به عراق و پادگان اشرف برده شد. او هم اکنون در مقر فرقه رجوی در آلبانی به سر می برد و مادر و خانواده اش از دیدار با او محروم هستند.  

آقای مصطفی محمدی، پدر سمیه،‌ پس از اعدام یکی از بستگان همسرش٬ در دهه هفتاد همراه با خانواده از ایران خارج شد. او برای سهولت پروسه پناهندگی٬ کیس هواداری سازمان مجاهدین خلق را انتخاب کرد و از آن پس٬ به دلیل دینی که نسبت به سازمان احساس می کرد٬ در کشور کانادا به عنوان یکی از هوادارن سازمان مجاهدین خلق فعالیت نمود.
اما مشکل از جایی آغاز شد که سازمان مجاهدین خلق،‌ سمیه دختر او را برای یک بازدید سه هفته‌ای به عراق دعوت کرد. سه هفته‌ای که بعد از ۱۸ سال هنوز پایان نیافته و سمیه هرگز به آغوش خانواده و به نزد مادر چشم به راهش باز نگردیده است، داستان به این جا ختم نشد، محمد پسر دیگر مصطفی محمدی و محبوبه حمزه نیز برای بازگرداندن خواهرش سمیه٬ به عراق رفت ولی او نیز در پادگان اشرف ماندگار شد و فرقه رجوی مانع از بازگشت وی به نزد خانواده اش گردید. محمد البته بعد از اینکه در نجات خواهر ناموفق ماند از فرقه رجوی در عراق فرار کرد و به کانادا نزد خانواده اش برگشت.
 
آقای محمدی می گوید:
دخترم سمیه در سال ۱۹۹۸ به عراق رفت که در آن زمان در سن نوجوانی بود و فهمیدم که به سبب تبلیغات و شایعات دروغی که سازمان در کانادا پخش کرده بود به طرف سازمان گرایش پیدا کرده است. بعد از آن فهمیدم که سازمان اقدام به جذب دختران و پسران جوان بین ۱۲ تا ۲۰ سال کرده است و با فریب و نیرنگ ویزای آن ها را گرفته و سمیه و جمعی از دوستانش در بین این فریب خوردگان از سال ۱۹۹۸ بودند .
من فقط یک نامه از دخترم در سال ۲۰۰۰ و یکی هم در سال ۲۰۰۳ در ایام عید دریافت کردم.
او هیچ گرایش سیاسی نداشت، ولی سازمان مجاهدین خلق اقدام به فریب جوانان زیر سن قانونی کرد. این در حالی بود که نیروهای کانادایی بعضی از عناصر سازمان را اخراج کرده بودند و در بعضی از روزنامه های کانادایی از مافیای جذب اطفال و اعزام آن ها به عراق خبر دادند. دخترم دانشجو بود و در کانادا تورونتو درس می خواند.
 
۷ روز قبل از سقوط رژیم صدام حسین به عراق رفتم و از دخترم خواستم تا با من به کانادا بیاید ولی عناصر سازمان و نیز بعضی از نیروهای مخابرات عراقی دستوراتی به وی دادند که از چیزی صحبت نکند و او را به مرگ تهدید کرده بودند.
 دخترم گریه کرد و پشیمان بود و منتظر بود که حکومت عراق عملی انسانی برای این گروه فریب خورده انجام دهد. دخترم به من گفت که گروه زیادی از عناصر سازمان الان به افسردگی مبتلا شده اند و خیلی از آن ها پشیمان هستند و به دنبال فرصتی برای بازگشت به سوی خانواده هایشان می باشند.
 
از حکومت عراق می خواهم تا به من در خروج فرزندم از این تنگنایی که در آن وجود دارد کمک کند و من به حکومت عراق تعهد می دهم که دخترم بی گناه است و هیچ فعالیت ضد مردم عراق ندارد جز این که او از طرف مافیای سازمان مجاهدین خلق با خدعه جذب شده است. این مافیا هیچ بویی از انسانیت نبرده است.”
به دنبال تلاش های خانواده محمدی برای نجات دخترشان سمیه محمدی، فرقه رجوی همچون سیاق ثابت دست به ترفندی کثیف زد و سمیه را مجبور نمود تا در تلویزیون این فرقه حاضر شده و به خانواده و مادر خود اهانت کند و انواع تهمت ها را نثار آنان نماید. این عمل شنیع که مدام علیه خانواده ها تکرار می شود خشم و تنفر نسبت به این فرقه جهنمی را بیش از پیش کرده است.

 خانم محبوبه حمزه مادر سمیه محمدی در نامه ای به دخترش نوشته است:
“ﺳﻤﻴﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺎﻋت ها ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ شب ها ﭘﺮ ﺷﺪﻩ اﺯ ﺣﺪﻳﺚ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ و ﻣﺎﺟﺮای ﺗﻠﺦ اﺳﺎﺭﺕ تو
 ﻳﻮﺳﻔﻢ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﻭﺑﮕﺬاﺭ ﺣﺮﻑ و حدیث ها ﺧﺎﺗﻤﻪ ﻳﺎﺑﺪ. ﺧﺴﺘﻪ اﻡ ﺧﺴﺘﻪ، سال های ﺑﺴﻴﺎﺭﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﻴﺴﺘﻢ، ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ.
ﻧﻔﺮﻳﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﻴﺎﺳﺖ، ﻧﻔﺮﻳﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ حزب ها ﻭ گروه ها، نمی دانم، ﻓﻘﻄ اﻳﻦ ﺭا می دانم ﻛﻪ اﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﻧﻪ ﺣﺰبی ﺑﻮﺩ ﻭﻧﻪ ﮔﺮﻭهی، ﻓﻘﻄ اﻭ ﺑﻮﺩ و ﻋﺸﻖ، و اﻭ اﺯ ﺳﺮ ﻋﺸﻖ آﺩﻡ ﺭا ﺁﻓﺮﻳﺪ.
ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ اﻳﻦ جدایی ﻛﻪ ﻫﻴﭻ مصلحتی ﺩﺭ آﻥ ﻧﻴﺴﺖ و ﻧﻪ حتی ﺑﺮای ﻳﻌﻘﻮﺏ ﻧﻪ ﺑﺮای ﻳﻮﺳﻒ
 ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺳﻤﻴﻪ ﺟﺎﻥ
 ﻣﺼﻂفی ﺣﺮﻑ می ﺰﻧﺪ، ﻣﺼﻂفی می ﺠﻨﮕﺪ، ﻣﺼﻂفی ﻓﻴﻠﻢ می ﺴﺎﺯﺩ، ﭘﻴﺎﻡ می ﺪﻫﺪ.
 اﻣﺎ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺳﻜﻮتی ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮا می اﻧﺪﻳﺸﻢ. ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ
 و ﻏﺼﻪ ﺩاﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎی ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ، ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮕﺖ ﺷﺪﻩ، ﺩﻟﻢ ﺑﺮاﻳﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﻋﺰﻳﺰﻡ
 ﻧﮕﺮاﻧﻢ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺗﻮ ﺭا ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﭘﺮ ﻣﻬﺮ ﺧﺪا ﺳﭙﺮﺩﻩ اﻡ اﻣﺎ می ﺪاﻧﻢ ﻛﻪ ﺩﺭﻛﻢ می ﻜنی ﻭ ﺣﻖ می دهی ﻛﻪ ﻧﮕﺮاﻥ ﺑﺎﺷﻢ، ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﻳﺮﮔﺬﺭﻧﺪ، ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺳﺨﺖ و ﺗﻠﺦ و ﺩﻳﺮﮔﺬﺭﻧﺪ.
 ﻏﺼﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺭا ﺣتی ﺑﻪ ﻣﺼﻂفی نمی گویم
حرف ها ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ، ﻫﻢ اﻭ ﺧﺴﺘﻪ اﺳﺖ و ﻫﻢ ﻣﻦ.
من نه تنها حرف های تو را در کتاب پایان یک توطئه باور نمی کنم بلکه حرفم این است سمیه دخترم لطفا کمی کمتر مهربان باش….
کمی کمتر عاشق باش و نگران ما نباش و عزیزانت را به خدا بسپار….”

دل نوشته خانم محبوبه حمزه به دخترش سمیه محمدی
“دلتنگى هاى بى پایان براى دخترم سمیه
آرام جانم، آرامشم، صبر وقرارم، بى قرارﻳﻢ دلتنگیم
دخترم عزیزم مادرم خواهرم و همه ى هستى ام
سمیه ام تولدت مبارک
سى و پنج سال پیش وقتى که منتظرتولدت بودیم مصطفى می گفت می دانم دخترى در راه است هدیه ى خداوند بزرگ و شکر گزارﻳﻢ می گفتم از کجا می دانی که حالا دختر است می گفت من می دانم دختر است و اﺳﻤﺶ که هم نام اولین زن شهید صدر اسلام سمیه اﺳﺖ و امیدوارم که در نزد خدا و خلق سر بلند و خشنودمان کند و خداوند تو را هدیه ى مان کرد و دل من و مصطفى را شاد کرد در روز هفدهم شهریور سى و پنج سال پیش یکى از زیباترین روزهاى خدا آغوشم پر شد از گرماى تنت و عطر زیباى زندگى و شادى با آمدنت پاﻳش به خانه ى ما باز شد و دخترى از تبار سمیه که خود شهید و شاهدى ست بر این همه ماجرا

دخترکم سمیه ام تولدت مبارک
در روز تولدت از همیشه دلتنگ تریم، تا پاى جانمان ایستاده ایم و از تو حمایت می کنیم و تنها رهایت نکرده ایم، تو شبیه هیچ کسى نیستى، شبیه سمیه ى منى، با آن نگاه گرم و جذاب و گیرا و مهربان.
از خداى مهربان ممنونم که مادر دخترى همچون توام برگزید. سمیه جان روزهاى سخت به پایان می رسد. من تو را از خداوند هدیه گرفتم پس یقین دارم که او دوستدار و نگهبان و نگاهدار توست براى آزادیت دعا می کنم. همراه با مصطفى به اور فرانسه آمده ام تا اعلام کنم که ما بیدى نیستیم که به این بادها بلرزیم. سمیه میوه ى درختى ست که رگ و ریشه ى برگ برگ آن با عشق رشد نموده و عجب نیست از حمایت ﻋﺎﺷﻘﺎنه ات با فیلم و کتاب و پیام هایت در جلوى دوربین این تروریست ها و من شجاعت را در تو می ستایم و به وجودت افتخار می کنم چهره ى زیبا و مظلومت را که می بینم می خندم و گریه می کنم.
گریه هایى از سر دلتنگى و خنده هایى از سر غرور و افتخار که حماسه ساز و پیام رسان عشق شدى.
سمیه محمدى، دختر محبوبه حمزه و مصطفى محمدى که تنها جرﻣﻤﺎﻥ عشق بوده و هست و گناه ﻣﺎﻥ اصرار به آزادى دخترﻣﺎﻥ که این گناهى شد نابخشودنى از دید این سازمان تروریستى و سران از خدا بى خبر آن
و عشق، من و مصطفى و خواهر و برادرانت را بارها و بارها تا مرز جان دادن برده که صد جان فداى تو عزیزم
عشقم سمیه، تو هستى و حضور دارى و در آغوش منى و همراه و همدل من و مصطفى، دست هاى مصطفى را می بوسی ومی شناسی و می دانی که دست هاى مقدس پدرت هرگز به پول و خون و مال و منال و زور و زر و قدرت و جاه و مقام آلوده نشد و نمی شود و این افتخار محبوبه حمزه مادر سمیه و همسر مصطفى محمدى ست که خانواده اى این چنین دارد.
می بوسمت و در آغوش می فشارمت و هزاران بوسه تقدیمت می کنم
تولدت مبارک نازنینم
محبوبه حمزه
١٧ شهریور ٩۴”
 
«فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه» داستان زندگی خانواده محمدی است و عمده فیلم، مربوط به صحنه‌هایی است که مصطفی محمدی از تلاش‌های خانواده برای بازگرداندن دو فرزندش به آغوش خانواده ضبط کرده که در مستند مزبور مورد استفاده قرار گرفته است. «فیلم ناتمام برای دخترم سمیه» که جایزه بهترین فیلم سیاسی هفتمین جشنواره سینما حقیقت را از آن خود کرد، به تعبیرکارگردان، دفاعی است از خانواده در برابر فعالیت سیاسی جمعی و سازمانی.

تصویر فوق، چهره ناراحت سمیه محمدی را در زمانی نشان می دهد که مسئولین جنایتکار، اعضای سازمان را مجبور می کنند در اعتراض به حضور خانواده ها در مقابل کمپ فرقه رجوی خودنمایی کنند و آنان را آماج توهین ها و تهمت ها نمایند.

میرزایی


 

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی 

قسمت نهم

طاهره ابراهیمی ایران(قزوین)

خانواده ی محمود ذوالقدری ساکن یکی از روستاهای حومه ی قزوین و خانواده ای بسیار صمیمی و مهربان هستند. چند برادر در یک خانه ی قدیمی بسیار بزرگ، همراه با مادر زندگی می کنند. محمود فرزند دیگر این خانواده است که اکنون در لیبرتی و یکی از اسیران تفکرات فرقه ی تروریستی رجوی می باشد.
خانم ابراهیمی، مادر محمود ذوالقدری می گوید: فرزندم روزهای آخر خدمتش از ناحیه پا زخمی شد. به محض این که جراحتش بهبود یافت، آماده شد تا دوباره به جبهه برود. او در منطقه مرزی فکه – اهواز خدمت می کرد. محمود به اصرار خانواده برای این که مدتی دیگر بماند تا وضعیت جسمانیش بهتر شود گوش نکرد و گفت جنگ در وضعیت حساسی قرار گرفته باید هرچه سریعتر به منطقه بروم. مادر به عصای محمود که هنوز گوشه ی اتاق گذاشته، نگاه می کند. مادر به امید این که محمودش برگردد در گوشه ای از آن حیاط بزرگ برای محمود خانه ای ساخته … !  و با چشمان اشک آلود و لهجه ی زیبای آذری می گوید محمودم رفت سپس گریه امانش نمی دهد.

آقا مسعود، برادر محمود ذوالقدری در ادامه می گوید: مدت چند ماهی از برادرم خبری نشد.

ما از طریق همرزمانش پیگیری کردیم و به محل خدمتش مراجعه کردیم،فهمیدیم برادرم توسط سازمان مجاهدین خلق اسیر شده است.

از آن زمان به بعد هیچ خبری از برادرم نداشتیم. چند بار به همراه مادر، برادر و خواهرم به پادگان اشرف رفتیم. ولی سران فرقه رجوی جرأت نداشتند که به خانواده ی ما فقط چند لحظه اجازه ی ملاقات بدهند. البته این فرقه ی دروغ پرداز و فریب کار در مدت چهار سالی که خانواده های بی شماری در مجاورت این قرارگاه تحصن داشتند، اجازه ملاقات ندادند. مادران بسیاری بودند که پشت درب ها و سیم خاردارهای اشرف در هجران فرزندشان سکته کردند و به بیمارستان بغداد انتقال یافتند.

ما که حدود چهار سال پشت درب ها و سیاج های اشرف همراه با خانواده های دیگر به تحصن نشسته بودیم و در چند همایش بزرگ که همراه خانواده های عراقی برگزار شد شرکت داشتیم؛ شاهد بودیم  که اگر ما خانواده ها و سربازان عراقی مانع نمی شدیم همان تعداد خانواده ها که حدودا صد نفر بیش نبودند سیا ج ها را پاره کرده و به داخل اشرف یورش می بردند ولی ما چون از نیرنگ ها و خیانت های این فرقه ی دجال آگاه بودیم با خواهش و التماس مانع شدیم. چون می دانستیم این فرقه به محض این که تحت فشار قراربگیرد به نفرات دستور خواهد داد تا با دیوار انسانی یا بهتر بگویم با کشتن یا با آتش زدن خودشان و یا با خود زنی هایی که انجام می دهند جان فرزندانمان را به خطر بیاندازد. دیدیم که سرکرده این فرقه با تصمیم های نادرست خود اشرف را که زمانی ناموس خود می دانست ترک کرد و تعداد زیادی از فرزند انمان را به عمد باقی گذاشت و به کشتن داد. همچنین در یک شوی تلویزیونی مسخره، تعداد دیگری را با ترفند تحصن خشک روانه  بیمارستان کرد.
 
نامه خانواده ها به دفتر ملل متحد در بغداد
خانواده های مستقر در مقابل اردوگاه لیبرتی در بغداد به صورت جمعی نامه ای به دفتر ملل متحد در بغداد نوشته و آن را تسلیم آن دفتر نمودند. ترجمه متن این نامه به قرار زیر است:
به نام خدا
دفتر روابط عمومی هیأت نمایندگی ملل متحد در عراق (یونامی)
با سلام و تحیات
ما جمعی از خانواده‌ های  افراد محصور در اردوگاه لیبرتی، اکنون در عراق به سر می بریم و برای ملاقات با عزیزان و فرزندان مان دیروز یکشنبه ۲۴ ژانویه مقابل این اردوگاه مستقر شدیم و با گروه اعزامی از جانب ملل متحد که برای بازدید از لیبرتی آمده بودند، روبرو گردیدیم.
این گروه در حالی که در خودروهای خود نشسته بودند برای شنیدن فریاد دادخواهی ما حتی حاضر به پایین کشیدن شیشه های اتومبیل خود نشدند و با بی اعتنائی کامل نسبت به خانواده ها و برخورد نامتعارف، بی توجهی خود را نسبت به سرنوشت عزیزان دربندمان نشان دادند.
حال این پرسش مطرح است که مگر وظیفه ملل متحد اعاد‌ه و استیفاء حقوق ما به عنوان اعضاء جامعه‌ بشری نیست؟! پس چگونه است که با چنین بی‌ تفاوتی نسبت به سرنوشت بیش از دو هزار انسان دربند ذهنی و فیزیکی فرقه‌ رجوی و نیز خانواده‌ های مضطرب و نگرانشان برخورد می شود؟!
ما بدین وسیله اعتراض خود را نسبت به این رفتار غیر مسئولانه ابراز می داریم و خواهان همکاری هیأت نمایندگی ملل متحد در عراق برای ترتیب دادن ملاقات حضوری با عزیزانمان بدون حضور عوامل فرقه‌ مذکور می ‌باشیم.
قبلا از بذل توجه و مساعدت شما سپاسگزاریم و منتظر اقدامات انسان دوستانه شما هستیم.
دوشنبه ۲۵ ژانویه ۲۰۱۶
امضا کنندگان:
طاهره ابراهیمی مادر محمود ذوالقدری
سعید ذوالقدری برادر محمود ذوالقدری
رقیه فرازیان مادر فریدون ندایی
نرگس بهشتی خواهر مصطفی بهشتی
ماه منیر ایرانپور خواهر احمدرضا ایرانپور و محمدرضا ایرانپور
راحــله ایرانپور خواهر احمدرضا ایرانپور و محمدرضا ایرانپور
داوود زند دوچاهی برادر مجید زند دوچاهی
نیناز زند دوچاهی مادر مجید زند دوچاهی
رقیه‌ گویا خواهر محمدرضا گویا
غلامرضا محبت ‌دوست داماد محمدرضا گویا
علی نظری شوهرخواهر حسین قهرمانی
حسن شجاعی پدر حسین شجاعی
علی ‌اکبر بابایی ‌نژاد پدر جعفر بابایی ‌نژاد
بهروز اولادی برادر معصومه اولادی
نادر عباس ‌خانی برادرزاده منصور عباس‌ خوانی
حمیده عالی نسب زن‌ برادر منصور عباس ‌خوانی
سید مرتضی نسبی پدر نیره سادات نسبی
عبدالحسین عطار پدر مصطفی عطار
فرهاد بابایی برادر تیمور بابایی
ریحانه مالکی آیس خواهر محمد علی مالکی آیس
دولتخواه پرورش پیله ‌رود خواهر فریدون پرورش پیله‌ رود
عشرت پرورش پیله‌ رود خواهر  فریدون پرورش پیله ‌رود
فرید ابراهیم‌ نژاد خواهرزاده‌ فریدون پرورش پیله‌ رود
روح ‌الله مرادی برادر حسن مرادی
ابراهیم سلمانی داماد حسن مرادی
اصغر راسخی پسر عموی علی راسخی
کریم فنودی برادر زهرا فنودی
شیردل احمدیان پدر هادی احمدیان و سعید احمدیان

میرزایی

 

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=6469