خاطرات جالب حمیده عرب از سفر کاروان خانواده ها به عراق
لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=6385
- ارسال توسط : feraghnews.ir
وقتی رجوی گفت میخواهم از سوزن رد شوم
وقتی مسیر اروپا از کمپ منافقین در عراق میگذشت / منافقین انگشتانم را شکستند
عناصر ضد ایرانی چگونه موساد و سیا را به خطای راهبردی کشاندند؟
سناریوسازی نخستوزیر کوتاهبین آلبانی علیه ایران / هر گونه همدستی با رژیم صهیونیستی سرانجامی جز ویرانی ندارد
آلبانی در آتش خشم
رجوی چگونه «دامن آمریکایی» پوشید؟
اعدام و مصادره اموال در انتظار هرگونه همکاری با آمریکا و رژیم صهیونیستی / قانون با شدیدترین مجازاتها به دنبال خائنین است
هزینههای سنگین میزبانی اجباری از منافقین بر دوش مردم آلبانی / شهروندان آلبانیایی: اگر تروریستها را اخراج نکنید، مالیات نمیدهیم / «بمب ساعتی» در قلب بالکان!
من یک سیستانى هستم . عضو کوچکى از خانواده هاى دردمند اسیران دربند رجوى که با کاروانى بزرگ از شهرها و استانهاى مختلف عازم عراق شدیم. من همراه مادر و خواهرم به اتفاق همدردان بلوچ که آنان نیز از شهر خودشان یک روز تا مرکز استان را طى طریق کرده بودند راهى شدیم.تقریبا از شهرى که ما عازم شدیم تا مرز عراق سه شبانه روز در راه بودیم ولى خستگى راه ، من و همراهانمان را از هدفى که در پیش داشتیم مایوس نکرد. این خستگى بیشتر براى مادرم و همراهان پیر و دردمند نمایان بود ولى یک امید همه را صبور کرده بود .بالاخره بعد از سه شبانه روز به مرز رسیدم در پایانه همه ما به دنبال یک آشنا بودیم .همدردانمان قبل از ما رسیده بودند و همه منتظر رسیدن آخرین کاروان یعنى کاروان سیستان و بلوچستان بودند.