• امروز : چهارشنبه - ۲۰ خرداد - ۱۴۰۵
  • برابر با : Wednesday - 10 June - 2026
شاهد عینی از جنایات منافقین در سر پل ذهاب روایت کرد

دستور تیرخلاص از سوی منافقین برای مردم مجروح در یک مدرسه / تمام نیرو‌های سازمان سیانور همراه داشتند / ماجرای نشستی که رجوی گفت روی پارچه بنویسید همسرمان را طلاق دادیم + فیلم

  • کد خبر : 54615
  • 02 دی 1404 - 11:21

عضو نجات یافته از منافقین گفت: در سر پل ذهاب، منافقین دستور دادند به مجروح‌هایی که داخل مدرسه هستند و دست و پایشان قطع شده بود، تیر خلاص بزنید.

court2025 49 3

یوسف ویسی، عضو نجات یافته از منافقین ۲۵ آذر ماه در جلسه ۴۹ دادگاه محاکمه منافقین اظهار کرد: من در سال ۶۷ در جریان عملیات مرصاد اسیر سازمان مجاهدین بودم. در بحبوحه آخرین عملیات ایران بود که ما در دشت ذهاب با عراقی‌ها درگیر شدیم ولی متاسفانه به دستور فرماندهی کل، دستور عقب‎نشینی داده شد.

وی گفت: عراقی‎ها از این فرصت استفاده کردند و تا شهر سرپل ذهاب تا مرز کل داوود را تصرف کرده و مستقر شدند. من نه عضو سازمان بودم و نه تشکیلات را شناختم نه تشکیلاتی بودم. ما در حال عقب‎نشینی بودیم.

ویسی گفت: در مسیری که می‌آمدیم رجوی با عراقی‌ها تبانی کرده بود. عملیات از گردنه پاطاق که گردنه استراتژیکی است و اگر به ما دستور می‌دادند، نمی‌گذاشتیم کسی از این گردنه بالا بیاید. ما در حال عقب‎نشینی بودیم و اینها با پرچم ایران داشتند می‌آمدند. فارسی صحبت می‌کردند و لباس نظامی ایرانی تنشان بود و ما فکر کردیم از نیرو‌های باقیمانده ارتش و سپاه هستند. دیدیم عده‌ای از آن‌ها زن هستند که از آنها سوال کردیم چرا به جنگ آمدید، گفتند از ارتش آزادی‎بخش هستیم.

وی گفت: یک سرهنگ ارتش همراه ما بود گفت اینها منافقین هستند و باید کاری کنیم که ۲۰ نفر از ما را اسیر کردند. با گوش‎هایم شنیدم که در بی‎سیم به آن‌ها می‌گفتند سربازان بومی را نگه دارید ولی اسرایی که بومی نیستند و سرباز یا درجه‎دار هستند را بکشید.

یوسف ویسی، شاهد عملیات مرصاد، گفت: این افراد با بی‌سیم با پایگاه‌ها و درمانگاهی که در منطقه کل داوود مستقر بود، ارتباط داشتند و دستور می‌گرفتند که چگونه عمل کنند. به آنها دستور داده شده بود که ستونی حرکت کنند، از جاده خارج نشوند و هر مانعی که در مسیر وجود دارد را از بین ببرند. نیرو‌هایی که عقب‌نشینی کرده بودند نیز در مسیر قرار داشتند.

وی گفت: خودم دیدم که این افراد سیاه‌چادر‌هایی را که در داخل زمین‌ها برپا شده بود، با مواضع نظامی اشتباه گرفتند و متوجه نشدند که اینها سیاه‌چادر‌های افراد غیرنظامی است. آنها از روی آسفالت عبور می‌کردند و دستور می‌دادند که کاروان و ستون هدف قرار گیرد. نحوه حرکتشان به این صورت بود که خودرو‌ها چند نفری در سمت راست، چپ و وسط جاده حرکت می‌کردند. جاده خلوت و بدون مانع بود و سپس اقدام به تیراندازی می‌کردند، بدون اینکه تشخیص دهند افراد شخصی هستند یا نظامی.

ویسی ادامه داد: وقتی میدان اول شهر را تصرف کردند اعلام کردند که ما شهر کرند را تصرف کردیم و برای دو ساعت آینده تهران هستیم. ما هم این اتفاقات را با شنودی که داشتیم گوش می‌دادیم. مردم که سمت آنها می‌آمدند، می‎زدند و می‌گفتند سمت ما نیایید. بعد دستور دادند که دست‌های ما را باز کردند و گفتند: ما حوصله اسیر گرفتن نداریم. می‌گفتند: بومی‌ها باید راه را به ما نشان بدهند و بقیه اسرا را می‌بردند پشت سپاه کرند و سربازان و یا پاسداران را به شهادت می‌رساندند. ما که بومی بودیم با همان سرهنگ ارتش که خیلی فعالیت کرده بود به آرامی به سمت شهر اسلام‌آباد حرکت کردیم. بعد از یک ساعت هم نکشید که اسلام‌آباد تصرف شد.

وی افزود: در ورودی اسلام‌آباد یک پادگان نظامی بود و مردم روستا‌ها که قصد فرار داشتند در ورودی اسلام‌آباد تجمع کرده بودند، چون نتوانسته بودند حرکت کنند. ما با فرمانده بی‌سیم‌ها را شنود می‌کردیم. بعد تکلیف کردند که لجستیک پشت سر شماست و خودرو‌هایی که داخل جاده هستند حتی اگر زن و بچه داخل آنهاست، آنها را بزنید و فقط جاده را باز کنید.

این شاهد عینی، گفت: اینها با ارتش درگیر و دو نفر از فرماندهان آنها هم مجروح شد. وقتی وارد فرمانداری شدیم شهر خالی شد و همه به سمت کرمانشاه رفتند. وقتی اینها وارد شهر شدند و به اصطلاح کاروانشان رسید، شروع کردند به کشتن مردم. من همه این وقایع را با چشم خود دیدم و وحشت می‌کردم.

وی اضافه کرد: سپس دستور آمد تعدادی از افرادی را که در فرمانداری گرفتیم به پشت خط انتقال دهیم. بعد به ما گفتند باید مجروحان را به کمک ما به سرپل ذهاب ببرید. اینها یک مدرسه را در سرپل ذهاب به بیمارستان تبدیل کرده بودند و مجروحان را برای مداوا به آنجا می‌بردند. فرمانده‌شان، خانمی بود که او را با هلیکوپتر عراقی‌ها به خانقین انتقال دادند. دستور آمد و گفت به مجروح‌هایی که داخل مدرسه هستند و دست و پایشان قطع شده بود تیر خلاص بزنید. خود مریم رجوی و مسعود رجوی نیز وقتی که عملیات داشت خیلی اوج می‌گرفت آمده بودند و در داخل خانقین مستقر شده بودند که مستقیما به نیرو‌ها دستور دهند که چه کاری باید انجام دهند.

یوسف ویسی، اظهار کرد: اسیران را به داخل کمپ در خانقین به اسم کرند منتقل می‌کردند که برای حزب بعث عراق بود. اردوگاه‌هایی که ما را به آنجا بردند، بسیار مخوف و دارای در‌های فولادی و دیوار‌های بتنی بود. نیرو‌های سازمان پس از چند روز درگیری عقب‌نشینی کردند و می‌آمدند آنجا مستقر می‎شدند و تجهیزاتی که با خود داشتند را جا می‌گذاشتند و می‌رفتند.

وی افزود: ما را با چند نگهبان که عمدتاً زن بودند در آنجا نگه می‌داشتند و نزدیک به ده روز در شرایط بسیار سخت در آنجا بودیم. در همان مقطع، زنی به نام فرشته همدانی که در کرند مجروح شده بود برای درمان منتقل شد و اصرار داشت که نمی‌خواهم اینجا باشم. می‎خواهم به شهر خودم برگردم ولی به او می‎گفتند اگر برگردی اعدام می‌شوی. وقتی اسیر شدیم، افراد زیادی از ارتش، سپاه و حتی نیرو‌هایی که در اسلام‌آباد به عنوان پاسدار شناخته می‌شدند، به اسارت گرفته شده بودند.

این شاهد عملیات مرصاد، گفت: پس از مدتی، این اسرا را جدا کردند. حدود ۲۰۰ نفر از ما را به پایگاه اشرف منتقل کردند و بقیه را جلوی چشم خودمان به گلوله بستند. گفته می‌شد که این افراد از جنایات‎کاران سپاه کرمانشاه هستند. وقتی وارد اشرف شدیم، ما را در محلی که به آن اردوگاه مهمانسرا می‌گفتند نگهداری کردند و حدود یک ماه در آنجا بودیم.

ویسی، ادامه داد: پس از این مدت به ما می‌گفتند اگر بخواهید برگردید و آزاد شوید، جمهوری اسلامی شما را تیرباران می‌کند و می‌کُشد. به ما می‌گفتند شما آلوده به سازمان مجاهدین شده‌اید و ایران دیگر شما را قبول ندارد.

وی اظهار کرد: در آنجا دیدیم که اسیران بسیاری از عملیات چلچراغ و عملیات آفتاب را آنجا آورده بودند و از آنها برای کار‌های سنگین، از جمله کار‌های عمرانی، استفاده می‌کردند و از نیرو‌های خودشان استفاده نمی‌کردند. این پادگان بسیار مخوف بود و تجهیزات بالایی داشت. به ما می‌گفتند شما باید اینجا برای ما کار کنید و اگر بعد‌ها خوب بودید شما را وارد سازمان می‌کنیم.

شاهد عملیات مرصاد، افزود: بعد از مدتی، وقتی نشست‌هایی برگزار می‌کردند ما را روی صندلی‌هایی جداگانه می‌نشاندند و می‌گفتند اینها اسرا هستند و عضو جدا محسوب می‌شوند.

قاضی گفت: آیا متهم ردیف اول، یعنی کادر مرکزی سازمان شامل مسعود رجوی و مریم رجوی اعضای اصلی دستور کشتار مجروحان خودی را صادر کرده‌اند، اگر در راستای دستور بود باید مجروحان را تیمار و درمان می‌کردند نه اینکه دستور کشتن بدهند. یعنی اعضای سازمان دستور کشتن مجروحان خود را دادند؟ این برای اولین بار است که به این صراحت بیان می‌شود که اعضای اصلی سازمان دستور کشتار مجروحان خودشان را داده‌اند.

ویسی بیان کرد: من خودم عضو سازمان و تشکیلات نبودم و اسامی این اعضا را نمی‎شناختم. زمانی که ما را جذب کردند و عملاً ذهن و فکر ما را در اختیار گرفتند و پس از عملیات مرصاد نشست‌های توجیهی برگزار کردند.

وی گفت: به ما می‎گفتند اسیر، اما در رسانه‌ها ما را به‌عنوان مردم پیوسته به سازمان معرفی می‌کردند. در اخبار خارجی و مصاحبه‌ها به ما می‌گفتند اعلام کنید که «ما پیوسته‌ایم، اسیر نشده‌ایم». در حالی که ما اسیر شده بودیم، اما آنها برای تبلیغات خود و برای این‌که نشان دهند مردم ایران آنها را قبول دارند و در داخل کشور نیرو دارند، چنین القا می‌کردند که عده‌ای داوطلبانه به سازمان پیوسته‌اند.

وی افزود: ناگفته نماند که عده‌ای از شهر کرمانشاه نیز به‌اشتباه به آنها پیوسته بودند، چرا که تصور می‌کردند این گروه وابسته به حزب کمونیست است و چون خودشان عضو حزب کمونیست بودند، وارد سازمان شدند. بعداً که متوجه تفاوت‌ها شدند، با سازمان دچار اختلاف شدند و از آن جدا شدند.

یوسف ویسی افزود: سازمان هیچ‌گونه رحم و مروتی نسبت به نیرو‌های خود نداشت. تمامی نیرو‌های سازمان قرص سیانور همراه داشتند. من با چشم خودم دیدم که نزدیک به ۱۰ نفر از اعضای سازمان در نزدیکی پادگان «الله‌اکبر» در محاصره قرار گرفتند و حاضر نشدند تسلیم شوند. به نیرو‌ها گفته بودند اگر به دست ایران اسیر شوید، خوردن سیانور بهتر است. جنایات سازمان بی‌شمار است.

ویسی گفت: من حدود شش تا هفت سال در این سازمان حضور داشتم و پس از عملیات، این موضوع را با صراحت عرض می‌کنم. مسعود رجوی بسیاری از جوان‌ها و نیرو‌های تحصیل‌کرده کشور ما را فریب داد، آنها را به عراق برد و حتی از خارج از کشور دعوت کرد. پیش از عملیات مرصاد، او به کشور‌های اروپایی سفر کرده بود و گفته بود بیایید از اشرف بازدید کنید تا ببینید نیرو‌های ما چه کسانی هستند، چه تعداد نیرو داریم و چه میزان تجهیزات در اختیار داریم.

وی گفت: افرادی که از خارج می‌آمدند، از جمله پزشکان، پرستاران و دیگر اقشار، تصور می‌کردند صرفاً برای بازدید آمده‌اند، اما این بازدید‌ها در واقع نمایش قدرت نظامی بود تا حمایت کشور‌های اروپایی را جلب کنند و القا کنند که سازمان در حال تقویت و خرید تجهیزات نظامی است.

وی ادامه داد: پس از عملیات مرصاد، جلسات توجیهی برگزار شد تا مشخص شود ضعف‌ها کجا بوده و چرا نتوانستند به تهران برسند. خود مسعود رجوی سخنرانی‌هایی داشت که نزدیک به یک شبانه‌روز طول می‌کشید؛ از حدود ساعت سه بعدازظهر آغاز می‌شد و تا شش یا هفت صبح ادامه داشت. در این سخنرانی‌ها، او همه تقصیر‌ها را متوجه نیرو‌ها می‌کرد و می‌گفت شما جنایت و خیانت کرده‌اید و عملیات را رها کرده‌اید. او مسئولیت شکست را به گردن نیرو‌ها انداخت و مدعی شد که آنها دستورات را به‌درستی اجرا نکرده‌اند و سپس به آنها القا می‌کرد که دچار مشکل و تضاد شده‌اند، در حالی که واقعیت چیز دیگری بود.

وی افزود: آنها گفتند ما می‌خواهیم در عملیات فروغ جاویدان ۲، تلافی کنیم. آنها می‌خواستند که مرحله دوم این عملیات را انجام دهند. بعد‌ا نیرو‌های ایدئولوژیک در نشست‌هایی از رجوی پرسیدند که چه شد که عملیات فروغ جاویدان ۲، انجام نشد؟ رجوی عیناً اینگونه بیان کرد که صاحب خانه به ما اجازه نمی‌دهد و منظور از صاحب خانه، صدام بود.

وی ادامه داد: سازمان مجاهدین قبل از عملیات مرصاد که در عراق مستقر شد به عنوان ستون پنجم عراق حضور داشت. رژیم بعث قراردادی با آنها بسته بود که باید شما برای ما جاسوسی کنید و عملیات‌های ایران را برای ما لو بدهید. تمام عملیات‌هایی که ما شهید زیاد دادیم اکثراً توسط منافقین لو رفته بود. چون در ایران رخنه داشتند و با استفاده از نیرو‌های ستون پنجم اطلاعات عملیات‌ها را به بعثی‌ها لو می‌دادند. در مقطعی حتی عراقی‌ها جلسه‌ای گذاشتند و از منافقین ناراحت بودند که چرا مثل سابق به ما اطلاعات نمی‌دهید؟ منافقین گفتند که شما ما را از لحاظ توپخانه و هوایی حمایت نکردید و عملیات ما موفق نشد.

یوسف ویسی، تصریح کرد: رجوی در عملیات فروغ جاویدان گلوله خلاصی را به خودش زد. آخرین تلاش و چاپلوسی که برای دشمنان مردم ایران کرد. تنها پاداشش این بود که به او اجازه دادند از مرز خسروی و از گردنه پاطاق به سمت چهارزبر حمله کند تا از خودش نامی به جای بگذارد. تمام دخترانی که از ایران و جا‌های دیگر مثل ترکیه می‌آوردند، عقیم کرده بودند.

ویسی با اشاره به عقیم‎سازی زنان این گروهک پس از عملیات‌های مرصاد و فروغ جاویدان، گفت: جنایت‌های عملیات فروغ جاویدان تمامی نداشت. بعد از عملیات فروغ جاویدان دو نشست به نام انقلاب صلیب و انقلاب طلاق برگزار شد. انقلاب طلاق این بود که یک میز وسط سالن اجتماعات گذاشته و گفتند کسانی که ازدواج کردند انگشترهایشان را به عنوان طلاق آنجا بیندازند. بعضی از اعضای سازمان، گفتند ما در ایران عقد کردیم و بچه داریم، آنها پاسخ دادند، تشکیلاتی و غیر تشکیلاتی ندارد انگشترهایتان را بیندازید و روی پارچه بنویسید همسرمان را طلاق دادیم و بعد از عملیات چیزی به عنوان متاهل نداریم.

وی گفت: بعد از عملیات مرصاد که انجام شد، نشستی برگزار کرده و در آن گفتند ما دیگر به بن‎بست خوردیم و حتی اگر کشور ایران حمله کند و داخل اشرف بیاید و تک تک ما را آویزان کنند، باید مبارزه کنیم.

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=54615