تاریخ : یکشنبه, ۱۴ آذر , ۱۴۰۰ Sunday, 5 December , 2021
افشاگری از ظلم‌های رجوی در حق زنان فرقه

جنایتی که علیه «مدینه» و «حمیده» در تاریخ ثبت شد

  • کد خبر : 31823
  • 31 اکتبر 2021 - 11:32

پس از خواندن گزارشی در سایت فراق، درباره سرنوشت نه تن از زنان ناراضی در فرقه رجوی به یاد خاطراتی دور در فرقه افتادم. من هم احساس وظیفه نمودم در باره چند زن دیگری که می شناسم و در سال های گذشته مورد ظلم های زیادی از طرف رجوی خائن  قرار گرفتند افشاگری کنم.

به دلیل اینکه اینجانب اخیرا از فرقه کناره گرفتم از بردن نام خویش معذورم ولی در هر دادگاه بین المللی حاضر به شهادت دادن و افشای جنایات این از خدا بی خبران هستم.

در حوالی سال های ۱۳۷۶ که فرقه رجوی با تلاشی مذبوحانه به دنبال اجیر کردن نیرو و ازدیاد اعضایش بود به بخشی با نام داخله امر کرده بود به هر ترتیب شده افرادی را از خانواده های هواداران و یا از هر کجا می توانند به داخل سازمان بکشانند، بعدش را به فرماندهان فرقه بسپارند و کاری نداشته باشند.

بعد از خواندن شرح آن خانم ها به یاد دو تن از زنان اسیر دیگر در سال های حوالی ۷۶ افتادم. اولی خانم میان سالی به اسم حمیده کوتی بود. به دلیل اینکه در مناسبات فرقه رجوی اجازه نزدیک شدن و هم صحبت شدن را به ما نمی دادند از وضعیت خانواده و حتی زادگاهش اطلاع زیادی ندارم.

ولی آنچه از طرز صحبت کردنش به یادم هست نامبرده با ته لهجه عربی و نزدیک به سمت استان خوزستان صحبت می کرد و خیلی هم به زبان فارسی مسلط نبود. زنی نحیف و لاغر اندام بود.

وی چند ماه بیشتر در داخل مرکز زنان دوام نیاورد و پس از ان که متوجه شد او را فریب دادند و قصد نگهداری او را در فرقه دارند بنای اعتراض گذاشت.

در آن روزها که اکثرا زنان اگر هم مخالفت و یا اعتراضی داشتند جرأت نمی کردند حتی بر زبان بیاورند. مخالفت های این خانم برای همه زنان و دختران بسیار جالب بود.

ایشان در اوایل داد و بیداد و اعتراض در آسایشگاه راه می انداخت. با صدای بلند فریاد می زد مرا به زور آورده اند و تو را به خدا به هر کس که می پرستید و ایمان دارید بگذارید بروم.

هرکس که از کنارش رد می شد بلافاصله می گفت من زن تنها و بدبختی هستم، شوهرم مرا ول کرده و فکر می کردم با آمدن در اینجا خوشبخت می شوم  ولی حالا فهمیدم اینجا هم کمتر از زندان نیست.

آن زن بیچاره هم به مانند سایر معترضین اجازه خروج از محوطه آسایشگاه را نداشت.

به او امر کرده بودند در محوطه وسط حیاط سبزی کاری کند و این تنها سرگرمی او بود.

خیلی وقت ها غروب ها متوجه صدای گریه و زاری و شیون کسی می شدیم وقتی به محوطه می رسیدیم متوجه حمیده می شدیم که در تاریکی نشسته و گریه و زاری می کند.

او پس از مدتی به خاطر کتک هایی که به او زده بودند از ترسش اعتراض و فریاد را کنار گذاشته و در دور بعدی به زن شکست خورده ای تبدیل شده بود. بعضا از صبح تا شب گریه و مویه می کرد و دل هر کسی را به درد می آورد. دیگر فحش و ناسزا نمی داد و می گفت شما ها خوب هستید من زن بدبختی ام و نمی توانم اینجا را تحمل کنم.

این گونه بود که این زن تنها و بی کس ظالمانه زندانی بود و اجازه نمی دادند که به دنبال زندگیش برود. حمیده گاها با همان صدای گریه آلود و ضجه هایش می گفت. من چیزی نمی خواهم. کمکی نمی خواهم. فقط درب را باز کنید و بگذارید بروم پنج سال است من خانواده ام و بستگانم را ندیده ام.

 به خاطر گذشت زمان دقیقا بخاطر ندارم ولی فکر می کنم گاها در بین صحبت هایش می گفت خانواده او در یکی از شهرهای مرزی عراق ساکن هستند و اجازه می خواست که  فقط بگذارند از درب قرارگاه بیرون برود و خودش به نزد فامیل هایش در عراق می رود.

با اینکه این زن سالخورده و نحیف به هیچ کار فرقه نمی آمد و کارش شبانه روز گریه و زاری شده بود نمی گذاشتند این بنده خدا برود و حکم رجوی خائن این بود که بریده است و خروج نداریم.

سال‌ها او با این وضعیت دردناک داخل آسایشگاه زنان زندانی بود. بعدها متوجه شدیم که این زن نگون‌بخت را توسط عوامل عراقی به زندان ابوغریب تحویل دادند. به این شکل جنایت دیگری  را رجوی  مرتکب شد.

خاطره بعدی از خانم دیگری به نام «مدینه بویری» است. او از اعضا و هواداران قدیمی سازمان بود. به دستور همان بخش موسوم به داخله اقدام به فریب خواهر بزرگترش با نام مدینه نمود. او را به عراق و کمپ اشرف دعوت می کند.

مدینه بویری با اعتماد به خواهرش به عراق سفر کرد. پس از مدتی او را به خیال خودشان عضوگیری و پس از مراحل پذیرش به مرکز زنان فرستادند.

مدینه بویری به نظر چهل الی چهل پنج ساله می آمد. در محیط ایران و در اجتماع بزرگ شده بود و تیپ اجتماعی داشت. مشخصا مناسبات بسته و بدون ارتباط با دنیای خارج و محیط دیکتاتوری و  نظامی فرقه برای او غیر قابل تحمل بود.

در اوایل متوجه بودیم که او تعجب و اعتراضاتش به این نوع زندگی و تفتیش عقاید را بیان می کرد و به همین دلیل مورد غضب سرکردگان قرار گرفت و پس از مدتی او را هم متهم به اغتشاش و اعتراض کردند و اجازه خروج از آسایشگاه نمی دادند.

مدینه بویری با خیال خودش فکر می کرد اگر درخواست برگشت به ایران را بدهد پذیرفته خواهد شد در حالی که به زودی فهمید در چه منجلاب و چاهی افتاده که خروج از آن متصور نیست.

 به همین منوال بویری دعوا و شکایاتش با فرقه ادامه داشت و سرکردگان هم در اذیت و آزار علنی و غیر علنی این خانم کم نگذاشتند.

آن قدر این بنده خدا را عذاب دادند و مورد تحقیر و استهزا بود که بیمار هم شد. شرایط بعدی او بسیار وحشتناک تر بود و جنایت فرقه هم بزرگتر.

به سایر زنان می گفتند او به سرطان مبتلا شده و اما مشخص نبود بیماریش چیست و به احتمال زیاد از فشار عصبی و شکنجه هایی که به او اعمال می کردند به این بیماری مبتلا شده بود. با این حالش، وضعیت بیماری دردناکش و حتی اگر به سرطان دچار شده بود برای مداوا نیاز به انتقال خارج از کشور و درمان فوری داشت ولی چند سال وی را در همان وضعیت بیماری سخت و بدون رسیدگی اسیر در کمپ نگه داشتند و همه گونه آزار و اذیت در حق او را روا داشتند. متاسفانه او هم در همان سنین جوانی فوت کرد و یا او را سربه نیست کردند، معلوم نیست و پرونده دیگری از جنایت فرقه علیه زنان  به ثبت رسید.

تعجب من اینک از این است که چگونه این فرقه ظالم و وحشی از حقوق زنان و از حمایت از مردم ایران سخن می راند. آنها که یکی یکی زنان طرفدار خودشان را با کوچکترین اعتراض از پا در می آورند و مریم رجوی خونخوار با وقاحت، خودش را مدعی زنان و آزادی می‌نامد.

اگر می تواند حداقل یک نمونه اعلام کند که فقط یک زن معترض را که نخواسته است در مناسبات منحرف آنان بماند به راحتی اجازه خروج داده اند و علیه اش نبودند؛ از جمله خود من.

تمام زنانی که توانسته اند تا کنون جدا شوند یا با تحمل مشقات و سختی های فراوان فرار کرده اند و یا جان خویش را از دست دادند.

شهادت و بیان مشروح وضعیت زنان در فرقه رجوی را به دادگاه های بین المللی می سپارم برای شرکت در هر دادگاهی جهت رسیدگی به مظالم فرقه علیه زنان و مردان به دام افتاده فرقه اعلام آمادگی می‌کنم.

مرضیه. ر

انتهای پیام / فراق

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=31823