• امروز : چهارشنبه - ۳۰ اردیبهشت - ۱۴۰۵
  • برابر با : Wednesday - 20 May - 2026

روی خط

 افشاگری جدید از اقدامات گروهک درمانده منافقین در آلبانی؛ فریب کودکان و روستاییان با الگوی داعش / درخواست فعالان مدنی از پلیس ضدتروریسم و کلیسای کاتولیک برای مقابله با شیاطین «مانز» تأیید رهبری، حق وتوی رئیس‌جمهور و موارد سلبی؛ آنچه باید از کارکرد واقعی شورای عالی امنیت ملی بدانید تبارشناسی گروهک‌های فرقان و نفاق؛ روایت قاتلان و شاهدان از ترورهای دو گروه نادان اعتراف عامل رژیم صهیونی به جعلی و نمایشی بودن منافقین / آن‌ها گرگ‌هایی در لباس مبدل هستند آلبانی تاوان «حماقت سیاسی» سرانش را می‌دهد / کشوری فقیر که قربانی آمریکای تروریست شد / منافقین اندازه کمترین حیوانات موذی اهمیتی برای ایران ندارند افشاگری الجزیره از خط تولید ویدئوهای جعلی از زنان ایرانی پیرماده‌های منافقین از جان مدارس آلبانی چه می‌خواهند؟ روزنامه صهیونی آخرین میخ را بر تابوت روایت دروغین سیا و موساد درباره ایران کوبید / شکست راهبردی دشمنان در برابر اراده ملی و یکپارچه

روایت «غلامعلی میرزایی» از نحوه عضوگیری در فرقه فریبکار رجوی

  • کد خبر : 21936
  • 30 مرداد 1398 - 12:39
mirzayi

در سال های ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۸ در داخل مناسبات فرقه رجوی بحثی را در نشست ها به عنوان جذب نیرو از داخل شروع کردند.

آنها می گفتند اول از خانواده های خودتان شروع کنید.

البته رجوی ، سرکرده فرقه رجوی ازاین بحث چند هدف را می خواست پیش ببرد.

او می خواست رقابت و چشم وهم چشمی بین نفرات بیندازد وهمه را چند صباحی در گیر این بحث بکند.

خوب در بین افراد هم کسانی بودند مانند ما که سال ها بود از خانواده خود خبری وحتی شماره تلفنی نداشتیم.

دومین گروه کسانی بودند که حتی اگر شماره یا تماسی داشتند به آنها اعتمادی نبود.

واما سومین گروه به اصطلاح «زنان با صلاحیتی» بودند که با یک تلفن سحر آمیز در طی چند روز تعداد زیادی نیروی جوان از داخل و خارج جذب می کردند. امثال فهیمه اروانی و دیگران که این هم برنامه از پیش تعیین شده ای بود که بر سر بقیه بزنند و بگویند حال به واقعیت پی بردید که صلاحیت این زن ها در هر کاری بیش از شماست.

اما واقعیت چه بود؟ فرقه رجوی در کشورهای همسایه مانند ترکیه، پاکستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس نفراتی داشت که به عناوین مختلف برایش کار می کردند. این را از نفری که خود در این کشورها بوده برایم بعدها تعریف کرد. بعد از مدتی نشست های پی در پی شروع شد که فهیمه اروانی با یک تلفن چندین نفر را به سازمان وصل کرده یا فلان مسئول از خارج با یک تلفن دهها نفر را جذب کرده و در حال آمدن و پیوستن به ارتش آزادی هستند. آنها با شیادی می گفتند همین ها نیروهای خودمان هستند که در داخل قفل شده بودند ولی ما آن بنده خداها را در چنگال حکومت ایران گیر انداخته بودیم  ولی دیدید با فقط تعداد کمی از مسئولین همه به جای اصلی خود که باید سالهای زودتر این کار انجام می شد برگشتند.

سران فرقه ادامه می دادند: شاید صدها نفر هم کشته یا در زندان باشند که خدا سر این موضوع از تقصیرات همه ماها بگذرد.

در نشستها به همین اکتفا نمی شد. افراد بایستی می نشستند پروژه می نوشتند و تعریف و تمجید از دست اندرکاران که به اصطلاح ارتش آزادیبخش را بازسازی می کردند.

بعد از مدتی به اصطلاح نیروهای جدید تشنه آزادی وارد فرقه رجوی شدند آن هم با چه سروصدایی و جشن همراه با آهنگ های مانند«اندک،اندک جمع مستان می رسند».

 همان روز محل آنها را به بهانه آموزش نظامی و به اصطلاح انقلاب ایدوئولوژیک درونی از سایر اعضا جدا سازی کردند که کسی با آنها به جز افراد از پیش توجیه شده تماس نداشته باشد.

مشخص بود که تعدادی را از ترکیه آوردند. تعدادی از بچه های بلوچستان هم که برای کار به کشورهای خلیج فارس و یا پاکستان رفته بودند در بین آنها بودند. تا مدتها هیچ کس به جز همان افراد مشخص شده با این نفرات تماس نداشت مگر در جشن ها و یا مهمانی های که خودشان ترتیب می دادند که آنها هم شرکت می کردند. برای هر کدام چند نفر نگهبان گذاشته بودند تا کسی با اینها تماس نگیرد. اگر در میزی که برای صرف غذای این افراد چیده شده بود بر حسب اتفاق نفر دیگری می رفت، اطراف او را می گرفتند تا حرفی رد و بدل نشود.

بارها شنیده می شد که همین افراد گفته بودند که چرا ما را از بقیه جدا می کنید؟ ولی هر بار بهانه ای داشتند که به آنها بگویند؛ یا آموزشتان تمام نشده یا هنوز بحثه ای انقلاب مانده تا شماها گواهینامه قبولی و ورود به یگان ها را داشته باشید. در نهایت روز موعود فرا رسید.

اول بایستی این نفرات در یک مهمانی با عنوان جشن اتمام دوره با حضور همه افراد قدیمی شرکت کرده و بعد از شام روی سن می رفتند و پس از معرفی خودشان با نام مستعار و از دوره ای که آشنا و وارد فرقه شده بودند، تعریف و تمجید می کردند. یعنی می گفتند که ما چه بودیم ولی الان با انقلاب در اوج هستیم و از این حرف های دیکته شده. شام تمام شد و نوبت به این مرحله از کار رسید. نفراول که اهل سیستان بود و سواد خواندن و نوشتن هم نداشت رفت بالای سن وخودش را معرفی کرد درهمین حد.

نفر دوم که پشت میکروفون قرار گرفت خودش را معرفی کرد و سپس گفت من برای کار در اروپا به ترکیه آمدم که با یک نفر ایرانی آشنا شدم و گفت من برایت کار درست می کنم. همین را گفت ولی میکروفون قطع شد ومسئول نشست با صدای بلند گفت یک کف محکم برایش بزنید. نفر مانده بود که چکارکند. یکی از مسوولان فرقه رفت با او دیده بوسی کرد و بیرون رفتند. ولی بقیه در این ابهام ماندند. با همین نفر به دلیل کاری که داشتم و مراجعه می کرد دوست شدم و یک شب داستان آن روز را از او سوال کردم.

وی گفت: موضوع از این قرار بوده که آن نفر گفته تو به مدت دوماه بیا عراق و ما آنجا کار تو را درست می کنیم تا به اروپا بروی .

بله دراین روزها در دنیای مجازی گفت و گوی خانواده هایی را می بینم که درست عزیزانشان به همین فریب و نیرنگ فرقه هنوز اسیر و دربند فرقه رجوی فریبکار هستند. نا گفته نماند این دوست من سال های قبل با کمک مادرش از فرقه رهایی یافت. به امید اینکه تمام این نفرات یک روز هم شده از اسارت این فرقه با کمک سازمان های بین المللی و با کمک خانواده هایشان زودتر رهایی یابند.

نوشته: غلامعلی میرزایی

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=21936

نوشته های مشابه

23دی
وقتی عناصر منافقین روی یک زن حامله شرط‌‌‌‌بندی ‌کردند
روایت قماری وحشیانه از زبان شاهد عینی

وقتی عناصر منافقین روی یک زن حامله شرط‌‌‌‌بندی ‌کردند

13مرداد
بچه‌های کرمانشاه گفتند به علی قسم الان حسابش را می‌رسیم
روایت شهید صیاد شیرازی از شکست منافقین در عملیات «مرصاد»

بچه‌های کرمانشاه گفتند به علی قسم الان حسابش را می‌رسیم

10مرداد
سرنخی که از جیب منافقین به هلاکت رسیده کشف شد
ناگفته‌های «مرصاد» به روایت یک رزمنده

سرنخی که از جیب منافقین به هلاکت رسیده کشف شد