تاریخ : جمعه, ۲۸ مرداد , ۱۴۰۱ Friday, 19 August , 2022

انجمن نجات استان اردبیل به مادران، قربانیان فراموش شده،تقدیم می کند: بهار آمد، پرستوی مادر نیامد

  • کد خبر : 20108
  • 30 مارس 2019 - 10:54

مادر دیگر به طور کامل داشت آب می شد. یعنی تمام شده بود، چیزی جز یک نفس از او باقی نمانده بود. چند روز بود از پشت پنجره با نگاهی پر از حسرت آمدن بهار امسال را نظاره می کرد.
دلش هم راضی نبود بدون دیدار برود! هنوز هم نمی خواست باور کند که پرستوی او در دام کرکس ها افتاده و او را فراموش کرده است.
از کنج خانه بویش، صدایش، لبخندش و مزه پرانی هایش را حس می کرد اما صدای ساعت و ثانیه های بی قرار برای مادر زجر آور بود. مادر تمام شب را نگران بود. آخر دو روز تمام نخوابیده بود. اضطراب عجیبی داشت. حس پرواز مدتی بود که مادر را گرفته بود، اما تمام نفس های خود را فقط برای یک بهانه می خواست.نزدیک های صبح چشم های مهربانش میهمان خواب شد. در آن خواب شیرین چه ها که ندید. می خواست در آن فضا فریاد شوق سر دهد. پرستوهای مهاجر را می دید که نغمه بهار سر می دادند.
ناخودآگاه شروع به حرف‌ زدن با آنها کرد. چه کند، از غم سال ها هجران و بی خبری با که سخن بگوید. از رنج طعنه های مردم با چه کسی می توانست سخن بگوید که از درون و برون مادر را می سوزاند. یکی می گفت خانواده منافق، دیگری خائن و … اما مادر که تقصیری نداشت.
از راز دلش‌ با پرستوهای مهاجر گفت‌. از سال‌ها انتظار گفت که برای پرستوی خود چه آرزوهایی داشت.
هر پرستو مشغول با اطرافیان خود بود اما مادر در آسمان نگران بود، کولاکی در دلش بود.
چرا از پرستوی مادر خبری نبود، او خیلی ساده و بی هیچ خداحافظی رفته بود. کلاغ ها خبر در به در شدنش را آورده و مادر را بیشتر مضطرب می کردند. کسی که به همین سادگی رفته چرا همینطور ساده نمی آید.
پرنده امید مادر همچنان در آسمان پرواز می کرد تا خبری از پرستو بگیرد. پرستو در کجا و در کدام بوران مانده معلوم نبود. بدون شک پرستو، سال ها فرصت داشت که راه خود را پیدا کند اما این شمع وجود مادر بود که می سوخت و تمام می شد. چه دنیایی که مادر برای پرستو ساخته و آماده کرده بود، آخر چرا این هجران تمام نمی شود.‌
مادر یواش، یواش دیگر صدای پرستو ها را نمی شنید، صدای آشوب آسمان هم کم می شد، چشمان کم سویش از رویای عجیب، دورتر و دورتر می شدند. مادر ندانست چقدر خوابیده ولی وقتی به خود تکانی داد، هنوز نور امید در چشمانش سو سو می زد.
مادر هنوز صدای بهار را می شنود. مادر هنوز عطر دل انگیز را حس می کند. انگار بهار امسال عطر عجیبی برای مادر دارد اما فرصت کم است، پرستو کجاست؟

محمد جواد نوع پرور- انجمن نجات استان اردبیل

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=20108