تاریخ : یکشنبه, ۱۴ آذر , ۱۴۰۰ Sunday, 5 December , 2021

از یادداشت های سیروس غضنفری – قسمت اول

  • کد خبر : 1199
  • 21 ژانویه 2015 - 8:37

اعمال ننگین مسعود رجوی هرگز ازخاطرم نمی رود !Ghazanfari_Sirus

شروع جنگ عراق و کویت :
سال ۶۹ عراق به کویت حمله کرد و حدوداً ۳ ساعت کویت توسط ارتش صدام اشغال شد و در آن زمان تازه از آموزشهای سیاسی و تشکیلاتی مریم چرا؟ ، راحت شده بودیم که یک مرتبه این خبر بین نفرات پیچید . آن موقع ساعت ۲ شب بود که من بازیهای المپیک را تماشا می کردم که یک مرتبه مسئول تابلو بولتن خبر فوری را زد چند ساعت بعد خبرهای دیگر ، خلاصه ما تا ساعت ۳۰/۴ خبرها را خواندیم و صبح یک پیام از طرف مسعود رجوی برای همه در سالن غذاخوری خوانده شد . دراین پیام ۳ جمله را می شد دریافت که عبارت از این بود : شما با انقلاب خواهر مریم چرا؟ ، پا به میدان جنگ گذاشتید و می خواهید مثل مریم از آتش عبور کنید به همین خاطر صاحبخانه شما برای گوشمالی الصباح وارد کویت شد و امروزاز طرف سید الرئیس (صدام ) به عنوان استان ۱۹ عراق خوانده شد . اگر سید الرئیس از این  مرحله عبور کند که می کند هدف بعدی حمله به ایران خواهد بود و من شخصاً خواهان حمله به ایران بودم تا کویت و در چند روز آینده روشن خواهد شد برای همین من به خواهر مریم گفتم بچه ها را برای آموزش به قرارگاه حنیف ببرند و در آنجا ادامه آموزشها را به صورت عملی انجام دهند . از همان روز سازماندهی عوض شد و آموزشهای نظامی شروع و همه کارهای جاری تعطیل شد . از ساعت ۸ صبح الی ۸ شب فقط کلاس بود و در ساعت های آزاد هم یا کار جمعی بود و یا کارهایی برای پرکردن وقت نفرات و دستورات هم دیگر از شکل تشکیلاتی به نظامی تبدیل شده بود.

انتقال نفرات از اشرف به کیفری (قرارگاه حنیف):
حدود ۲ الی ۳ ماه بعد همه نفرات از اشرف به کیفری (قرارگاه حنیف) انتقال داده شدند و من هم در آن سازماندهی از پیاده به یگان مهندسی انتقال داده شدم که در آن زمان یگان مهندسی سرجمع یک جا بود . بعد از آموزشها ما را تقسیم کردند و ما به همان قرارگاه خودمان رفتیم و در کفیر شروع به سنگر کنی کردیم . حدود ۲۰ روز  کارسنگر کنی  تمام شد ، همه امکانات استتار و نیروها در سنگردر دامنه کوه بودند و برای تامین آب قرار شد مهندسی از چشمه های همان اطراف تصفیه خانه ای درست کند که با چهارپا ها به سنگرهای قرارگاه انتقال دهند و چند روز هم برای شناسائی چشمه ها رفتیم و من در آن مقطع که جنگ آمریکا با متحدان کشورهای عربی علیه صدام شروع شد برای ماموریت به عنوان راننده لودر به قرارگاه اشرف فرستاده شدم و با یک نامه به ستاد خانم ثریا شهری رفتم . در آنجا قرار شد به من یک لودر بدهند که اگر اشرف بمباران شد به عنوان امدادرسان در آن منطقه حاضر باشم .
روزها برای کمک به بچه ها برای سوخت رسانی به مقرشان که جلوی درب ورودی بود می رفتم و بعد از آوردن یک دستگاه لودر با فاضل رفتم جلو تعمیرگاه عارفی (عراقی) ، داخل قرارگاه بودیم که باران سختی آمد و چون لودر در سنگر بود کاملاً در آب فرو رفته بود و بعد از ۳ ساعت با جرثقیل لودر را بیرون آوردیم و بردیم به تعمیرگاه عارفی ها که تعمیر کنند ، عملاً لودر درست شدنی نبود ولی قرار شد در  صورت وقوع حادثه یک لودر عراقی را بیاورند تا از طریق آن امدادرسانی شود .

جا زدن نفرات جدا شده بعنوان هوادارفعال:
حدود یک ماه بود که من در قرارگاه بودم و عملیات آمریکا شروع شده بود تا اینکه من یک روز با همان فاضل رفتم که قرارگاه را گشت بزنم که دیدم نزدیک هتل عارفی ها یک سری با لباس شخصی در آنجا هستند وقتی که سوال کردم آنها کی هستند ؟ گفت آنها هواداران هستند و به خاطر اینکه سازمان می داند آخر این جنگ حمله رژیم به عراق  خواهد بود آنها را آورده است که باری آموزش آماده کند که مثل فروغ ۱ نباشد و کلی حرف های دیگر که در همان حال سوالی به ذهنم آمد و گفتم برادر فاضل چرا در کنار هتل عارفی ها؟! در قرارگاه که جا زیاد است ! گفت فردا پس فردا سازماندهی می شوند چون آنها تازه رسیده اند در اینجا نگهداری می شوند . ما برای نهار به سالن ۹۰۰ آمدیم ، در آن زمان  هر کس در قرارگاه اشرف بود باید صبحانه و نهار و شام به این سالن ۹۰۰می آمد . بعد از رسیدن به سالن نزد پدر یعقوب رفتم ، ایشان به ترکی از من سوال کرد امروز کجا بودی ، گفتم با فاضل رفته بودیم دنبال یک سری کار که وسط راه در نزدیکی هتل عارفی یکسری نفرات که حدود ۷۰۰ – ۸۰۰ نفر زن و مرد می شد را دیدیم و سوال کردم گفت از خارجه برای عملیات آمده اند ، پدر یعقوب گفت راست گفته است آنها هواداران هستند اما نه برای جنگ بلکه آنها جداشده ها از این تشکیلات هستند که در کرکوک زندگی می کردند و چون کردها آنجا را تصرف کردند آنها را شبانه به قرارگاه آورده اند و معلوم نیست سرنوشتشان چه می شود .  
در آن زمان سازمان در منطقه کرکوک قرارگاهی به نام سردار داشت و یک قرارگاه هم بنام عسکرزاده که  جدا شدگان ازسازمان رابه آنجا انتقال داده بود .
 در ۲ اوت ۶۹ که جنگ شروع شد وقتی که آمریکا جنگ را شروع کرد تا صدام را ازکویت خارج کند منطقه کردنشین در شمال عراق شلوغ شد طوری که سازمان حدود ۲۰۰ ایفا وچند کاسکاول را به کرکوک فرستاد تا آن قرارگاه ها را خالی کنند و جدا شده هاییکه در قرارگاه سردار و عسگر زاده بودند به اشرف منتقل کنند و در اشرف به آنها محلی جدادادند در قرارگاه آماده باش زده شد و خانم ثریا شهری که مسئولیت پشتیبانی قرارگاه را به عهده داشت دستور داد به بچه ها غذا وغیره آماده شود چون در طوز در گیر شده بودند .

پیام های مسعود ومریم رجوی وشروع جنگ وهمکاری با صدام :
در آن زمان من برای کمک به بچه های سوخت رسانی رفته بودم که قرار شد ۳ نفر از ما برای آوردن سوخت به بغداد برویم که ۳ خودرو کاماز تانکر با یک نفر استخباراتی به سمت بغداد رفتم که در جلال زاده نهار را خوردیم و به سمت پالایشگاه بغداد رفتیم . در آنجا استخباراتی دیگری هم کمک کرد که تانکرها را پر کردیم و به قرارگاه آوردیم . روز بعد مجدداً قرار شد برویم اما یک مرتبه پیام آمد همه در سالن ۹۰۰  باشند که یک پیام از رهبری آمده و جنگ شروع شده است . ما در آن زمان توسط خانم جمیله فیضی رفتیم به سالن ۹۰۰ و خانم ثریا شهری پیام را خواند و فرمان داد همه نفرات آماده شوند و تدارکات جنگی را به نیروها برسانیم و الان در شهر طوز جنگ بین نیروها ی ارتش ونیروهای رژیم  ایران شروع شده است چند ساعت بعد فاضل آمد که تو جایی نرو و با من باش ، قرار است برویم یک لودر بیاوریم تا در قرارگاه رمپ درست کنیم تا تانک ها را خالی کنند، من گفتم برادر فاضل قرار شد به میدان جنگ برویم ، نیروها درگیر شده اند ، گفت یک سری تانک های اضافی را توسط کمرشکن ها می آورند که در قرارگاه خالی کنند ، ساعت ۸ شب بود و ما در ضلع شرقی ۹۰۰ کنار رمپ ها بودیم که اول ستونی که محمود قائم شهری و عطائی مسئول  آن بودند و از قبل هماهنگ شده بودند آمدند و بعد از آن حدود ۲۰ کمرشکن آمد و زرهی ها را خالی کردند و مجدداً به سمت کیفری رفتند ، شب برای شام به سالن ۹۰۰ آمدیم که مجدداً خانم ثریا شهری پیام شماره ۲ ستاد و ارتش را خواند که چند نکته خیلی واضح بود ، بعد از اینکه نیروها از کیفری خارج شده اند در ۳ راهی کیفری درگیر شده اند و نیروها خودشان دیده بودند که کردها هستند ولی سازمان می گفت اینها نیروهای رژیم و سپاه قدس هستند …
ادامه دارد

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=1199

نوشته های مشابه

01دسامبر
«پروانه» مرا در آلبانی خفه کردند
مهین حبیبی، مادر چشم انتظار یکی از اسیران فرقه رجوی:

«پروانه» مرا در آلبانی خفه کردند

11نوامبر
خانواده سمیع ناظری: دیوان کیفری بین المللی به وظیفه ذاتی خود عمل کند
قیام خانواده‌های اسیران فرقه رجوی برای دادخواهی نزد دیوان کیفری بین‌المللی/ 5

خانواده سمیع ناظری: دیوان کیفری بین المللی به وظیفه ذاتی خود عمل کند

10نوامبر
برادر چشم انتظار حافظ نصرتی: وضعیت اسیران فرقه رجوی را در یک لیست رسمی اعلام نمایید
قیام خانواده‌های اسیران فرقه رجوی برای دادخواهی نزد دیوان کیفری بین‌المللی / 4

برادر چشم انتظار حافظ نصرتی: وضعیت اسیران فرقه رجوی را در یک لیست رسمی اعلام نمایید