تاریخ : یکشنبه, ۲ آبان , ۱۴۰۰ Sunday, 24 October , 2021

وقتی منافقین مادر شهید اسماعیل سلیمی را داغدار کردند

  • کد خبر : 11807
  • 13 دسامبر 2017 - 11:01
 عاملین ترور و اسناد جنایت

 

ساسان

نام مستعار:

فرمانده واحد تروریستی

مجید سید ابراهیمی

نام مستعار: سعید

عضو واحد تروریستی

 

۱٫اعترافات مجید سید ابراهیمی یکی از عاملین ترور شهید اسماعیل سلیمی درباره این جنایت:

“پرتاب نارنجک به ماشین پیکان با سه سرنشین در خیابان پیروزی

در حین گشت زنی ساعت ۱۵/۵ عصر من و ساسان با یک موتور و نارنجک جنگی با دیدن یک ماشین پیکان حامل سه نفر در خیابان پیروزی یک نارنجک به داخل ماشین سمت راننده انداختیم، نارنجک داخل ماشین منفجر شد در ۱ آذر ۶۰ بود. ”

۲٫گزارش درون گروهی منافقین درباره جنایت فوق که در قسمت هایی از این گزارش چنین آمده است:

“… در ساعت ۱۵/۵ عصر واحد خودی در حال عملیات، گشت خود را شروع کرد. در ساعت ۶ واحد مزبور در خیابان پیروزی (بعد از چهارراه کوکا کولا به سمت شرق) متوجه یک اتومبیل پیکان مشکوک کمیته ای…. می شود که در حال حرکت به سمت غرب بود. افراد که با موتور به سمت شرق می رفتند با مشاهده این واحد دور زده و به تعقیب آن می پردازند… و مجید نارنجک جنگی را طوری پرتاب می کند که به سر راننده محکم برخورد کرده و… پس از ۵ ثانیه که حدود ۱۰۰ متر از آن فاصله گرفته بودند، صدای مهیب انفجار بلند می شود… “

 

۳٫گزارش دیگر منافقین از نحوه این جنایت بعد از مشخص شدن هویت این برادران:

“… در این عملیات اسماعیل سلیمی عضو انجمن اسلامی دانشگاه کار و از مسئولین جهاد سازندگی به هلاکت رسیده و دو تن دیگر به نام‌های مهدی و… مجروح شدند… “

لحظه ای به بلندای زمان

می گویند انسان ها همانگونه می میرند که زندگی کرده اند، در رثای شهید سلیمی می توان از کودکی و نوجوانی حسین گونه اش گفت، می توان از مبارزه اش علیه رژیم ستمشاهی و قهرمانی هایش در روزهای پر شکوه خون و پیروزی یاد کرد. می توان از خدمات بی شائبه اش در جهاد سازندگی، در خدمت به روستائیان محروم، در تلاش برای خودکفایی کشور گفت و نوشت. اینها همه فرازهایی از زندگی اویند.

اما او در مرگ حماسه ای بزرگتر از زندگی نوشت، حماسه ای با خون، با ایثار، با فداکاری، برای او مشکل نبود که نارنجکی را که تروریست‌های منافق به داخل ماشین جهاد انداخته بودند به بیرون پرتاب کند و جان خود را نجات دهد، اما به بیرون نگاه کرد، به خیابان، به کودکان، به جوان ها، به زن ها و مردها، به پیرها، دانست که نارنجک اینان را به خاک و خون خواهد کشاند.

مادری را داغدار و پدری را سوگوار یا کودکی را یتیم خواهد کرد، یک لحظه بیشتر نگذشت، جان او در یک طرف بود و جان عده ای از هموطنان مسلمانش در طرف دیگر، انتخاب کرد، نارنجک را در بغل گرفت و روی آن خم شد، انتخاب کرد، شهادت را. آری همه اینها در یک لحظه گذشت، لحظه ای به بلندای زمان و به ارزشی فرا سوی ارزش‌های مادی، او آنگونه مرد که زندگی کرده بود.

شهید مهندس اسماعیل سلیمی

شغل: عضو جهاد سازندگی

سن: ۳۰ سال

وضعیت تأهل: متأهل دارای ۲ فرزند

محل شهادت: خیابان پیروزی

تاریخ شهادت: ۱/۹/۱۳۶۰

زندگینامه

در سال ۱۳۳۰ در خانواده ای متوسط و مذهبی دیده به جهان گشود. فرزند جنوب شهر بود و بر اثر تربیت صحیح اسلامی از کودکی علاقه شدیدی به خاندان سیدالشهداء داشت و در خانه ای چشم به جهان گشود و رشد کرد که بر سر درش درفش خونین حسین (ع) نصب بود و همه ساله در ماه مبارک رمضان جلسات قرآن در آن برگزار می شد. در همین جلسات بود که با دستورات انسان ساز اسلام بیشتر آشنا شد و به محض بلوغ از مقلدین امام خمینی گردید و رساله ایشان را به هر زحمتی که بود فراهم کرد.

فعالیت‌های مبارزاتی اش را از سال‌های آخر دبیرستان آغاز کرد و طی جلساتی به اتفاق دوستانش به بحث و بررسی مسائل مذهبی می پرداخت. دوران سربازی را در محروم ترین مناطق کشور سپری کرد و سپس به تحصیلات خود در دانشکده مکانیک کار ادامه داد و به فعالیت‌های مبارزاتی اش از طریق تشکیل انجمن اسلامی ادامه داد. در این دوران چندین بار توسط ساواک دستگیر و تحت بازجویی قرار گرفت، اام هر بار بی آن که مدرکی به دست آنها بدهد، خلاص شد.

با اوج گیری مبارزات مردم مسلمان ایران نقش مهمی در راه اندازی تظاهرات دانشگاهی بر عهده گرفت و مسئول تکثیر نوارهای حضرت امام و پخش اعلامیه‌های ایشان بین دانشجویان بود و در شب‌های ماه مبارک رمضان سال ۱۳۵۶ جوانان را به مسجد قبا می برد و در مراسم پرشکوه قیطریه مأمور آبرسانی به صفوف تظاهر کنندگان بود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی فصل جدیدی از زندگی پر بارش آغاز گردید. شب ها به پاسداری می پرداخت و روزها را در نهادهای انقلابی فعالیت می کرد. در دوره دولت موقت حاضر به قبول شغلی دولتی نگشت، اما با انتخاب شهید رجائی به جهادسازندگی مرکز پیوست و مسئولیت گروه آبرسانی جهاد سازندگی را بر عهده گرفت.

در جهاد فعالیت هایش به وظایف محوله اش محدود نمی شد و به بسیاری دیگر از کارها نیز رسیدگی می نمود و به خصوص بیش از هر کس به روستائیان ستمدیده توجه داشت. در همین رابطه پس از مدتی به مأموریت خارج کشور اعزام گردید و به عنوان مأمور خرید وسایل مورد نیاز جهاد به کشورهای کره شمالی، ژاپن و هند سفر کرد.

در زندگی سادگی را پیشه خود ساخته بود و اکثر روزهای پنجشنبه را روزه می گرفت و با آن که می توانست در شرکت‌های خصوصی مبالغ کلانی دستمزد دریافت کند، لیکن علیرغم نیاز مالی شدید به حقوق کم جهادسازندگی راضی بود و کار برای خدا را به هر چیز ترجیح می داد. پسری سه ساله به نام احسان داشت و فرزند دیگرش ۵ ماه پس از شهادت به دنیا آمد که به سفارش پدر او را ایمان نامیدند.

شهادتنامه

به نوشته بنیاد هابیلیان، عصر روز یکشنبه اول آذر ماه ۱۳۶۰، شهید اسماعیل سلیمی به اتفاق برادرش و یکی دیگر از اعضاء جهاد سازندگی با اتومبیل جهاد سازندگی در حال عبور از خیابان پیروزی بودند که دو نفر از منافقین تروریست پس از شناسایی اتومبیل جهاد به آن نزدیک شده و نارنجکی را به درون ماشین پرتاب می کنند. اسماعیل در اولین نگاه متوجه خطر می شود و در کمال خونسردی به برادرش می گوید: “مهدی اشهدت را بگو که نارنجکه.”

نارنجک را به سرعت بر می دارد و می خواهد به بیرون پرتاب کند، اما احساس می کند که اگر چنین کند ممکن است عابرین بیگناه صدمه ببینند. تصمیم خود را می گیرد و خود را روی نارنجک خم می کند و در انتظار شهادت اشهدش را می گوید. لحظاتی بعد نارنجک منفجر می شود و او با مرگی شکوهمند، با پیکری قطعه قطعه شده به دیدار معبودش می شتابد.

پزشکی قانونی علت شهادت برادر اسماعیل سلیمی را به شرح زیر گزارش کرده است:

“… دارای آثار ضرب و جرح شامل: دست چپ از مچ به صورت نامنظم قطع شده است، سائیدگی و سوختگی اثر اصابت حاصله از انفجار در (بازوی چپ)، دست راست، سینه و صورت و شکم و سر دارد، جمجمه در جلو در اثر اصابت مواد منفجره پارگی عمیق پوست و له شدگی و شکستگی استخوان دارد، مغز آسیب دیده و متلاشی شده است، به شرح فوق علت مرگ اصابت مواد منفجره به بدن منجر به آسیب مغزی… “

آری مردان خدا همیشه این چنین هستند. همیشه و در همه حال به یاد خدا هستند، حتی در سخت ترین و حساس ترین لحظات این آیه عمیق و عرفانی قرآن بر قلوب شان سایه انداخته است که:

« ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین »

“همانا نماز و عبادت و زندگی و مرگ و شهادتم برای پروردگار عالمیان است.”

 

مزار شهید: بهشت زهرا، قطعه ۲۴، ردیف ۱۱۱

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=11807

نوشته های مشابه