تاریخ : شنبه, ۱۶ مهر , ۱۴۰۱ Saturday, 8 October , 2022

گفتگوی بنیاد خانواده سحر با خانم ها بتول سلطانی و میترا یوسفی (۶)و (۷)

  • کد خبر : 1170
  • 14 ژانویه 2015 - 10:27

گفتار ششم: شک امنیتی در نشست های رجوی

بنیاد خانواده سحر: خانم سلطانی حالا که بحث به اینجا رسید ممکن است بفرمائید، با مواردی که بطور مشخص مشمول شک امنیتی می شدند چگونه تنظیم رابطه می شد؟
خانم سلطانی: موارد خیلی مشکوک را که اصلا در نشست های رهبری نمی آوردند. گذشته از اینها حتی اگر از کسی کمترین اشعه ایی می گرفتند محال بود او را به نشست های رهبری بیاورند. به قول خودشان می گفتند حضور این افراد در مناسبات ما که مناسبات پاکی است، جُور در نمی آید. می گفتند با عملیات جاری یا غسل هفتگی و ایدئولوژی ما نمیخورد. منظورشان این بود که حتی انجام غسل هفتگی و نشست های عملیات جاری نیز باید از چشم این افراد مخفی بماند. چون نفس نشست های عملیات جاری و غسل هفتگی و اعترافات در این جلسات در نوع خودش یک نوع اسرار درون تشکیلاتی محسوب می شد. به مورد نمی گفتند که ما به تو شک امنیتی داریم. غیر مستقیم طوری برخورد میکردند که دور بماند تا ضاد او اُکی بشود.  
بنیاد خانواده سحر: ضاد یعنی چه؟
خانم سلطانی: ضاد مخفف سه کلمه ضد، اطلاعات، و داخلی است. یا ضد اطلاعات درونی هم می گفتند. حالا این فرد تا زمانی که مشخص شود واقعا نفر سازمان است یعنی بدون واسطه و دخالت دشمن به سازمان آمده، یا نفر مستقیم نفوذی یا توجیه شده دشمن که وارد مناسبات شده، باید در ورودی می ماند تا چک های لازم انجام بگیرد و از هر جهت اُکی بشود. چنین افرادی را حتی در یگانها هم راه نمی دادند. بنابراین بطور اتوماتیک این افراد نمی توانستند وارد نشست های درون تشکیلاتی بشوند، چه برسد به اینکه به نشست های رهبری راه پیدا کند. البته ممکن بود کسانی ضاد شان هم اُکی شده، و وارد یگان ها شده باشند، اما بعد به وی مظنون شده یا رفتارهای مشکوک دارد. حالا  اگر در این شرایط قرار شود که چنین فردی بیاید در نشست حضور پیدا کند، برای او یک طرح کنترل تشکیلاتی ویژه دارند. برای هر نشستی که می خواهند او شرکت کند، چه در سطح مناسبات یگان ها یا در نهایت نشست های مهمتر تا حتی نشست عمومی رهبری، این طرح ویژه کنترل را روی او اجرا می کنند. ترتیبش هم خیلی رو و آشکار است. طوری که همه می توانند متوجه بشوند طرف در چه وضعیتی است. این حساسیت این اواخر حتی روی نشست های مژگان هم بود. روی حضور افراد مسئله دار هم توی نشست های مژگان طرح کنترل امنیتی می گذاشتند. یا افرادی که به لحاظ روانی به هم ریخته بودند. آنرمال شده بودند. یا مثلا پیش بینی می شد در نشست ها حرکات غیر عادی بکنند یا توی لج و لجبازی که با مسئول خود دارند، به مژگان حمله بکنند. یا نسبت به افرادی که آنها را به زور در تشکیلات نگه داشته بودند، همین حساسیت ها بود. این طرح تشکیلاتی به این شکل بود که مسئولیت این فرد از عهده حفاظت به مسئولیت افسر ستاد مربوطه محول می شد که باید چکار بکند. منتهی قبلا باید طرح کنترل توسط فرماندهان و مسئولینش چک میشد.
روی احتمالات و روش های پیشگیرانه و کنترل کننده بحث و نتیجه گیری می شد. به این ترتیب که اگر این نفری که مورد دارد و وضعیت اش بهم ریخته و در نشست حضور دارد، این نفر در صورتی که بخواهد در سالن نشست تکان بخورد و عکس العملی نشان بدهد، سه تا چهار نفر مراقب او باشند که او نتواند کاری بکند. یعنی یک مجموعه از نهادها و مسئولین تشکیلاتی بعلاوه لایه های حفاظت و امنیت از بالا تا پائین همه درگیر این مسئله میشدند و تلاششان این بود که از هر گونه حرکت اعتراضی و واکنش آنی در نشست توسط این افراد جلوگیری کنند. مثلا این مورد اگر خواست برود سمت رجوی و به او حمله کند چه اقداماتی باید صورت بگیرد، اگر خواست از همان نقطه ای که نشسته حرفی بزند، چطور برخورد شود. یا حتی اگر خواست برود میکروفون را بگیرد و صحبت کند، چه اقداماتی برای جلوگیری از او انجام بشود. همه اینها بصورت ریز و با در نظر گرفتن همه احتمالات و شقوق پیش بینی و پیشگیری می شد.

بنیاد خانواده سحر: خانم یوسفی تلقی و برداشت شما از اتهام شک امنیتی توسط رجوی در مناسبات چیست؟ خانم سلطانی به بعضی زمینه ها اشاره کردند، اگر ممکن است شما تحلیل تان را از این مقوله بفرمائید.
خانم یوسفی: بهتر است به این موضوع هم از بالا نگاه کنیم. بدون توجه به جاروجنجال های رجوی و رجویست ها، اصل موضوع و اهمیت و تاثیرات و نتایج آن را بررسی کنیم. آن جزئیاتی که خانم سلطانی توضیح می دهند، می تواند بخشی از آن نگاه و هدف عمده ای باشد که رجوی آگاهانه وارد مناسباتش می کند. می داند چقدر می تواند بابت فقط طرح مثلا موضوع شک امنیتی در مناسبات به تصفیه حساب های شخصی و برخورد با منتقدین و معترضین خودش مشغول شود. خانم سلطانی غیر مستقیم به استفاده ابزاری از این موضوع اشاره کرد، به افراد بریده، مسئله دار یا حتی کسانی که به لحاظ روحی و روانی اصلا آنرمال شده اند، تعادل ندارند، بر این اساس هم ممکن است واکنش و یا کنش غیر معمول و غیر طبیعی نشان بدهند. خوب طبیعتا هیچ آدم منصف و درستی با چنین موضوعاتی برخورد امنیتی و کور نمی کند. این آدم بدبخت و نگون بخت را نمی برد در سیاهه و لیست آدم هایی که بریده اند، یا معترض هستند. اما رجوی قربانی های خودش را در این وضعیت هم رها نمی کند. می برد در دستگاهی که بتواند به معنای دقیق کلمه له کند و تبدیل به تفاله نماید. از چرخه حیات و زندگی خارج کند. چگونه؟ با زدن انگ و اتهام شک امنیتی، با عنوان نفوذی و مزدور و از این دست انگ های ابداعی. برای اینکه می داند اگر این ریل و پروسه را بخواهد از مجرای علت و معلولی و چرایی حل کند، کارش بیخ پیدا می کند. در ادامه نمی تواند سفره اش را جمع کند. دستگاهش ول می شود و همینطور تا از هم پاشیدن کامل پیش می رود. برای همین است که این مفاهیم من درآوردی را وارد ادبیات سیاسی و تشکیلاتی میکند.
به نظر من شک امنیتی در تشکیلات رجوی اگر چه بر اساس زمینه های اندک عینی شکل گرفت و ادامه پیدا کرد، اما چیزی بیشتر از پوشش و بهانه برای برخوردهای درون تشکیلاتی نبود. شما برای تحلیل هر پدیده ای که رجوی روی آن مانور داده یا خودش ابداع کرده یا بر اساس همین زمینه های حداقلی و گمانه زنی ها و احتمالات شکل گرفته بجای اینکه آن را بصورت مستقل مورد ارزیابی قرار بدهید، در یک مجموعه و ساختار، به عنوان یک جزء از یک کل نگاه کنید. بعد ببینید این پدیده تا چه اندازه در خدمت محتوا و مفهوم خودش است و تا چه اندازه در خدمت یک امر ثانوی است. مثلا برای بررسی همین موضوع شک امنیتی بروید ببینید تا حالا چه اندازه موردهای شک امنیتی در سازمان و کسانی که به این ترتیب مورد برخورد رجوی قرار گرفته اند، واقعا وابسته بوده اند، واقعا نفوذی بوده اند، قصد و غرض داشته اند و حساب شده وارد سازمان شده اند. بعد از میان این همه نام و نشان که همه شان هم اینک در غرب با سختی و بدبختی و تهیدستی زندگی می کنند، اما رنج و محنت این زندگی را بر ننگ ایستادن در پشت سر رجوی ترجیح می دهند، ببینید چند نفرشان می توانسته اند نفوذی وابسته و موضوع امنیتی رجوی بوده باشند. که اگر چنین بود که بعد از سالها بالاخره یا به ایران می رفتند یا همینجا مورد حمایت جمهوری اسلامی قرار می گرفتند. با همین فاکت ها و زمینه ها می شود نتیجه گیری کرد. همانطور که پس از سالها مشخص شد محاکمات و شک های امنیتی استالین یک دروغ و بهانه برای استیلای حاکمیت او بوده، اما در مورد رجوی به لطف خیلی فاکتورها و زمینه های اطلاع رسانی خلق الساعه ماهیت این گونه اقدامات بر ملا شده است. 

گفتار هفتم: ریل ورود به نشست های رجوی

بنیاد خانواده سحر: در ادامه صحبت های خانم یوسفی به نظر می رسد ضرورت بخش عمده این حساسیت ها و شیوه های حفاظتی ترس از درون مناسبات باشد. جایی که ظاهرا باید نقطه امن و اتکای رجوی باشد. اما آنطور که شنیده شده و شما هم اشاره کردید بیشترین ترس از این ناحیه است. می خواهیم در همین راستا یعنی سیستم های کنترل و تامین امنیت نشست ها صحبت کنید. ابتدا روی روش ها صحبت کنید. روی امکانات، حساسیت ها، مراحل کنترل و اینطور موضوعات و مسائل.

خانم سلطانی: پیرو صحبت های شما باید عرض کنم کیفیت و سخت گیری های معمول در کنترل نشست ها نشان میدهد که این حساسیت ها واقعی است. شکنندگی مناسبات و بالا بودن احتمالات را نشان می دهد. این حساسیت ها را بگذارید کنار آن اقداماتی که برای تربیت خُلص ایدئولوژیکی افراد می شود. ظاهرا باید میان این آموزش ها و سیستم کنترل های درون تشکیلاتی یک رابطه منطقی حاکم باشد، یعنی هر چه این آموزش ها عمیق تر و بیشتر می شود، ضریب اطمینان و امنیت درون تشکیلاتی بیشتر بشود، اما این رابطه عکس است. همین تناقض نشان می دهد که درون این تشکیلات چه خبر است. اعتقاد دارم تشدید این وضعیت نتیجه جمع بندی ها و اطلاعاتی است که از متن این مناسبات به دست می آید. وقتی درباره این سیستم ها صحبت کنم، متوجه خواهید شد که مشکل امنیت رجوی بیشتر از آنکه از بیرون مناسبات باشد، درون تشکیلات و در میان افرادی است که ظاهرا خلص و عاشقانه دنبال او هستند. این بحث جداگانه ای می طلبد که می شود در ادامه به آن پرداخت. اما درباره سوال مشخص شما یعنی روش های کنترل نشست ها؛روش کنترل نشست ها به این ترتیب است که اینها یک دروازه اصلی برای کنترل افراد دارند. به این صورت که با نصب یک ددکتور در این دروازه افراد یک چک کلی می شوند. قابلیت این دستگاه به گونه ای است که هر گونه شیئی فلزی یا باروت یا هر شی که از جنس سیانور و مواد کشنده را شناسایی می کند. تا جایی که اطلاع دارم این دروازه حفاظتی روی سه تا چیز حساس است. یکی روی مواد سمی، به خصوص روی سیانور خیلی حساس بودند. روی همین ددکتور هم این اندازه حساسیت را ایجاد کرده بودند. به محض شناسایی سیانور بوق می زد. دومین حساسیت روی باروت بود. به صفت کلیه اشیاء و چیزهایی که می توانستند قابلیت انفجاری داشته باشند. از هر نوعی مثل مواد انفجاری، دسته پلاستیکی، دسته باروتی، از هر جنسی مثل گوگرد و سایر موارد اشتعالی و انفجاری، بعد هم روی فلز حساس بودند. حالا بعد از اینکه افراد از این دروازه عبور می کردند، دوباره با یک ددکتور دستی بازرسی می شدند. به این ترتیب در این دو مرحله هر چه وسایل فلزی در نزد افراد بود از جمله ناخن گیر، گردن بند طلا، زیپ لباس و … کاملا مشخص می شد. بعد می رفتند روی اینکه ببینند بردن مثلا لباسی که زیپ دارد به داخل نشست مجاز هست یا نه.

بنیاد خانواده سحر: ممکن بود چیزی از آن دروازه ددکتوری اول عبور کند؟

خانم سلطانی: ببینید به این صورت بود که آن ددکتور اصلی حساسیت خودش را اعلام می کرد، اما بقیه اش با آن ددکتور دستی و در مرحله بعدی با شیوه دستی انجام می شد. در دروازه اول دستگاه حساسیت خودش را نشان می دهد، اما نمی دانند مورد چیست. وقتی وارد مرحله دوم یعنی ددکتور دستی می شود اینجا معلوم می شود دلیل این حساسیت چی بوده است. اما اگر این مراحل هم حساسیتی نشان ندهد می روند روی ریل بازرسی دستی. بعضی وقتها امکان استفاده از دروازه ددکتور وجود نداشت. در این صورت مکانیزم های دیگری بود که از جمله می شود به بازرسی بدنی اشاره کرد. منتهی این بازرسی بدنی با آنچه شما می توانید در ذهن متصور بشوید زمین تا آسمان فرق داشت. در این مرحله افراد آموزش دیده و خبره این کار تمام بدن را بازرسی می کردند. اول کل لباسها را در می آوردند. اگر کاپشن یا ژاکت و اورکت همراه کسی بود، کلا می گرفتند. اگر کسی مشکل داشت، مریض بود، سرما خورده بود، یا باید با دمای خاصی بدنش را گرم نگه می داشت،  یا هر دلیل موجهی برای بردن اورکت به داخل نشست داشت، بازرسی خاص و ویژه روی او اعمال می کردند. تمام درزهای لباس را توسط افراد مختلف کاملا چک می کردند. پشت و روی آن را چک می کردند. لای زیپ ها، دگمه ها یا لایه های کاپشن یا اوورکت به سختی کنترل و چک می شود. برای امنیت بیشتر و پائین آوردن ضریب خطر هوای داخل نشست ها را طوری تنظیم می کردند که احتیاجی به بردن این نوع لباس ها نبود. در ورودی ها معمولا جایی برای نگهداری این لباس ها درست کرده بودند. بعضی اوقات حتی دهان بچه ها را نگاه میکردند. یک مورد دیگر این بود که نمی گذاشتند کسی با کیف و کلاه وارد بشود. روی اینها هم حساس بودند. یادم میآید حتی به ما دستور داده بودند خودکار بچه ها را چک کنیم. باید با آنها یکی دو خط روی کاغذ می کشیدیم تا مطمئن بشویم درون لوله آن جز جوهر چیز دیگری نباشد. یا مثلا گفته بودند به شکل خودکار توجه کنید که طبیعی هست یا نه. هر چند خودکارها را خودشان می دادند، کسی که نمی توانست از بیرون خودکار تهیه کند. با این حال این حساسیت ها بود. یا مثلا نمی گذاشتند کسی با خودش مداد اتود به نشست ببرد. چون می گفتند ما روی این نوع مداد و قابلیت های آن اشراف کامل نداریم. نمی دانیم چگونه می شود برای انجام خرابکاری یا موارد اینچنینی استفاده کرد. برای همین از بردن آن به نشست ها جلوگیری می کردند. هر کس برای ورود به نشست فقط یک خودکار بازرسی شده با خودش داخل می برد. همین ریل با میزان حساسیتی به مراتب بالاتر برای ملاقات با خود رجوی طی می شد.

بنیاد خانواده سحر: ببخشید خانم سلطانی، این کنترل ها برای همه سطوح تشکیلاتی و لایه ها و در همه نشست ها و در هر سطحی اعمال می شد؟

خانم سلطانی: بطور کلی می شود گفت هر چه از سطح به بالا می آمدند، ظاهرا این حساسیت ها کمتر می شد. تاکید می کنم ظاهرا، اما در واقع اشکال و مکانیزم های آن فرق می کرد. به نظر من پیچیده تر و درونی تر می شد. می رفت در مناسبات خاص و به اصطلاح سری می شد. درباره این وضعیت در ادامه صحبت خواهم کرد، اما در ظاهر این فشارها و کنترل ها هر چه بالاتر می رفتیم کمتر می شد. مثلا وقتی نشستی در راس سازمان برگزار می شد و مثلا قرار بود اعضای شورای رهبری با مسعود نشست داشته باشند، بیشتر وقت ها بازرسی نمی کردند. اما بر عکس وقتی قرار بود نشست عمومی برگزار بشود، بدون استثناء همه باید ریل کنترل را طی می کردند. حتی مهدی ابریشم چی هم می رفت توی صف تا بازرسی بشود. ظاهرا برای اینکه جلو ذهنیت بچه ها را بگیرند این کار را می کردند. چون اگر قرار بود ابریشم چی و امثال او بازرسی نشوند، به هر حال این ذهنیت ایجاد می شد که به ما اطمینان ندارند. برای همین همه بدون استثنا می رفتند در صف بازرسی. اما همانطور که اشاره کردم در نشست های شورای رهبری با رجوی این بازرسی ها با این شدت انجام نمی شد. اما بر عکس موقع خروج افراد از نشست به همان اندازه سخت گیری و بازرسی انجام می شد. بیشترین حساسیت هم روی این بود که کسی از داخل نشست یادداشت یا نت یا هر چیزی در این رابطه به بیرون نبرد. مسئولیت این کار بعهده گیتی بود. البته یک رِندی های خاصی که در این سطح می کردند این بود که مثلا کسی مثل گیتی با اینکه گاه افراد شورای رهبری بدون بازرسی وارد نشست با رجوی بشوند خیلی مخالف بود. حتی سر این موضوع ظاهرا به مریم و مسعود اعتراض می کرد. اما مسعود در واکنش می گفت؛ “ول کن بابا، من اگر به اینها اطمینان نداشته باشم و اطمینان نکنم، به کی می توانم اطمینان کنم. اینها امیدهای من هستند. من به اینها بسته ام، اگر اینها نباشند که من کسی را ندارم.” این البته به نظر من ظاهر قضیه بود. رجوی با این کار عملا رابطه عاطفی با شورای رهبری را تقویت می کرد. ضمن اینکه به اشکال دیگر همان کنترل صورت می گرفت.

بنیاد خانواده سحر:خانم یوسفی ظاهرا شما چندان درگیر این مناسبات نبوده اید، اما اگر مایل هستید در این باره صحبت کنید.

خانم یوسفی: نکته ی خیلی آشکار دراین نوع مناسبات رجوی، تلاش وی برای وانمود کردن اهمیت اوست. بخصوص خیلی علاقه داشت این حس را به خارجی ها و بیشتر از همه به خبرنگارهایی که در فرانسه پیش او می رفتند، القا کند. در همین شکل و شمائل سیستم های امنیتی و حفاظتی دور و بر خودش و اینکه مثلا برای رسیدن به او چه ریل های حفاظتی و بازرسی را باید طی کرد! سالهایی که رجوی در فرانسه بود و گاه مثلا به خیال خودش با خبرنگارها مصاحبه می کرد، این علاقه به شکل بیمارگونه ای در نشریه مجاهد آن زمان خودنمایی می کرد. من هم از این طریق متوجه این بیماری شدم. اگر چه در آن زمان طور دیگری به موضوع نگاه می کردم و کم و بیش برای رجوی ارزشی قائل بودم، اما خود بزرگ نمایی های او ناراحت کننده بود. ولی امروز که نگاه می کنم می بینم این گرایش او هم مثل سایر جنبه های شخصیتی این فرعون بی قصر و تاج و ملاء، عقده های انباشته  و افسارگسیخته ی او را تخفیف می داد. اگر همین حالا هم به آرشیو مجاهد مراجعه کنید می توانید به خودنمایی او پی ببرید. چقدر زبون و ضعیف و حقیر بوده که دلش را در حساسترین شرایط سیاسی و تاریخی یک مملکت به این خوش کرده که فلان نشریه و خبرنگار بنویسد برای رسیدن و ملاقات با رجوی از چند در و دروازه و دژ و قلعه و دیوار و برج و بارو عبور کرده و هر چقدر بیشتر نوشته می شود، برتری  جویی او را بیشتر ارضا می کند.

نمی خواهم مقایسه کنم و اصلا مقایسه بین شخصیت های متضاد بی ثمراست. اما اگر رجوی را مسئول ادعاهایش بسنجیم، ببینید شیوه ی زندگی رهبران و انقلابیونی چون چه گوارا و کاسترو و عرفات و جرج حبش را، اینها در راس محبوبیت مردمی، چنان که علیرغم آن همه دشمنی و کینه ورزی آمریکا، راهی برای شایعه سازی و اتهام زدن در این رابطه باقی نمی ماند! چرا راه دور برویم همین آقای خمینی وقتی در نوفل لوشاتو است چطور عمل میکند. اما رجوی می خواهد اینطوری برای خودش پرنسیب درست کند. غافل از اینکه غربی ها امروز به این اهمیت میدهند که این اپوزیسیون چقدر در میان مردم خود جایگاه و پایگاه دارد مگر بتوان بر ملتی تحمیل کرد به اینکه رهبری آن چقدر زمینی و قابل دسترس است. لُب کلام چقدر آدم است. امروزه رهبران کشورهای آنچنانی غربی هم به نزدیکی با ملت می کوشند ساده و بی تکلف بروند میان مردم؛ می خواهند ثابت کنند برای مردم خود شعور و ارزش قائل هستند. در غرب وقتی یک مقام رسمی بصورت اتفاقی مورد تعرض قرار می گیرد، این را برای خودش یک ارزش تلقی می کند. می خواهد با این وسیله میزان دمکرات بودن و مردمی بودن خودش را ثابت کند. اما این کاشف اسرار گنج دره جنی، آنقدر پرت و عقب افتاده است که فکر می کند با این دژ و باروهای قلابی و مقوایی که خودش را پشت آنها پنهان کرده می تواند بزرگ بشود. وقتی فرانسوی ها را در رابطه با ایران سیاستی دیگر آمد و رجوی محبور به ترک فرانسه شد، چند نشریه ی فرانسوی طعنه ها زدند و چه بسا صریح نوشتند که کار طرف در «اور- سور- اواز» هر روز عروسی و میهمانی بود. وقتی رجوی همراه با نخستین رئیس جمهوری ایران، در خاک فرانسه به زمین نشست، طبعا خبرنگاران خارجی توجهی به او نداشتند و تنها ناظر سوالات وسایل ارتباطات جمعی و گزارشات داغ از قهر کردن رئیس جمهور از ایران بودند. فقط مسئول بخش فارسی بی.بی.سی که می باید جزئیات مسائل ایران را بداند، از همراهی او پرسید. سیاستمدار بی تجربه که هنوزهم هیچ نمی داند در دنیای هپروتی دائی جان ناپلئونی اش گفت «کلنل!» بهزاد معزی عضو مخفی سازمان مجاهدین خلق ایران ما را خارج کرد و سه ماه دیگر به ایران بازخواهیم گشت! آن سه ماه  حالا سی سال شاهنامه از سر گذرانیده است!

ملک حسین معاشر و میهمان دائمی شاه ایران در سفری به پاریس تقاضای رجوی را برای ملاقات نمایشی  پذیرفت. عکس های عکاس بی تجربه خراب از آب درآمد و دوباره دست بدامان شاه اردن شدند و نشریه ی بی اعتبار مجاهد مدعی دو ملاقات رهبرشان با شاه اردن شد.

سرآغاز جنگ سرنگونی صدام حسین تلویزیون جهانی بی. بی. سی با هرکس که میشد گفتگویی کرد منجمله «سروناز چیت ساز» و طبق برنامه ریزی آن بنگاه خبرپراکنی کل اخبار بازپخشی داشت. نشریه ی فاقد هرگونه نظم و قانون رجوی، فارغ از ترس بی آبرویی مدعی شد که بی. بی. سی دوبار با خواهر مجاهدشان مصاحبه کرد. آقای جلال گنجه یی سالهاست داوطلبانه خلع لباس کرده است، اما برای این که رجوی هم آخوندی داشته باشد، او را وادار به سوء استفاده از عبا و عمامه میکنند.

نکته ی خیلی مسخره و خنده دارتر آنکه نشریه مجاهد بعضی اوقات یک خبر دو سطری را به چندین صفحه کش می داد. طوری این خبر پوشش می گرفت که اگر کسی نمی دانست فکر می کرد واقعا چه خبر است و این رجوی کیست؟ باورکردنی نیست زمانی که رجوی در مقر اور بوده از اینکه حتی بداند حضور او باعث اخلال در رفت و آمد ساکنین این محله ها شده لذت برده و خود بزرگ بینی اش متورم می شد. برای اینکه این موضوع  سبب رسانه ای شدن بیشتر رجوی اگرهم به صورت منفی، و احیانا کمک  به حساسیت نیروهای امنیتی و پلیس فرانسه! که این همواره خواست رجوی بوده است. در دنیای کوچکش علیرغم جنایات وگناهان کبیره فکر می کند این کلک خوبی برای مهم شدن است. البته تاثیرات و اهمیت های دیگری هم برای رجوی دارد. وقتی نخستین رئیس جمهورانتخابی ایران دکتر بنی صدر که از نظر سیاسی شخصیت حقیقی بود، محل اقامت رجوی را ترک  و سبب بی اعتباری سیاسی او شد، بلافاصله دولت فرانسه سیستم حفاظتی چشمگیر مامورین در اور را جمع کرد. رجوی آشکارا به التماس افتاد و اصرار ورزید که سیستم مورد بحث باقی بماند. دولت فرانسه مدعی شد هزینه دستگاه امنیتی مذکور را برای یک کشور آفریقایی نیاز دارد. رجوی مذبوحانه سماجت کرد که خود هزینه را می پردازد خوشا پافشاری بیهوده و بی ثمری از آب درآمد و دولت فرانسه دیکر هرگز مسئولیت امنیتی رجوی و زنش را به عهده نگرفته و از آن شانه خالی کرد. من با خانم سلطانی هم عقیده هستم که هر چه رجوی بیشتر آموزش ایدئولوژیکی می دهد تا نیروهای وفادارتر تربیت کند، در عمل همانطور که می بینیم به تشدید فضای امنیتی و پلیسی مناسبات او منجر می شود. اما جدای از این چیزی که بیشتر توی چشم می زند، همین بخش پروپاگاندا و تبلیغاتی قضیه است. 

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=1170