جریان تازه بمباران روانی و ترویج وحشت در فضای مجازی از سوی گروهکهای ورشکسته، آزمونی برای یک تصور قدیمی بود: اینکه رعبافکنی رسانهای و عملیاتهای تروریستی محدود میتواند اراده سیاسی یک ملت را در کوتاهترین زمان درهم بشکند و به تغییر رفتار جمعی بینجامد.

به گزارش فراق، تحلیل رفتار این طیفها نشان میدهد که اربابان پشت پرده و مهرههای پوسیده، از ساواکیهای گریخته تا منافقینِ طویلهنشین، همگی به این باور رسیده بودند که «وحشت محض» میتواند پیروزی سریعی برای جبهه معاند به ارمغان آورد. آنها با افتادن در دام «مغالطه ارعاب مجازی»، اکنون خود را در موقعیتی لجن مالتر از همیشه قرار دادهاند؛ موقعیتی که حاصل توهمات پوچ اربابانشان است.
این ارزیابی در واقع اعترافی نانوشته به یکی از خطاهای محاسباتی دشمنان ملت ایران است. در این نبرد، راهبرد ملت ایران بر حفظ انسجام درونی، بیاثرسازی تکانههای روانی و فرسایش اعتبار طرف مقابل استوار بوده است. تشییع ۴۰ میلیونی رهبر شهید انقلاب، بصیرت سیاسی و مدیریت هوشمندانه جامعه نشان داد که حتی پروژهای با بودجههای کلان امنیتی و رسانهای نیز نمیتواند خدشهای در اراده یک ملت آگاه به وجود آورد.
گروهکهای وابسته شاید توانستند هیاهو کنند و گاهی زخم بزنند، اما مسئله اصلی این است که هیچ گاه نتوانستند ملت ایران را وادار به پذیرش اراده خود کنند. اکنون کمتر ناظر منصفی در جهان وجود دارد که بر شکست راهبردی این طیف و حامیانشان تأکید نکند.

پشت ویترین رعبآفرینی مجازی هم، اعتراف تلخی به عجز تاریخی نهفته است. عوامل سایبریِ بزدل این جریانها، بهرغم جاروجنجال، تاکتیکی جز «بزن و فرار کن» ندارند و از آنجا که جرأت رویارویی واقعی با مردم ایران را ندارند، راهی جز پناه بردن به تاریکی فضای مجازی نمییابند. این همان «درماندگی راهبردی» است.
حامیان خارجی این پیادهنظامها نیز با تکیه بر قلادههای رسانهای، به دنبال بهره برداریهای خود از طریق این ابزارهای یکبارمصرف بودند. اما محاسبات آنها یک موضوع را جا انداخته بود: ملتی که سرمایهاش شهادت است و میدانداریاش مبتنی بر بصیرت، در برابر معادله ارعاب و ترور از پیش برنده است. امروز آنچه از این پروژه باطل باقی مانده، تنها یک خیال خام است که آن هم در برابر قدرت اراده یک ملت رو به فراموشی است.
انتهای پیام

































