یادم آمد شبی از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
آقای من، امشب بهشدت دلتنگم و هنوز نتوانستهام هجرت شما را باور کنم. با گذشت چهل روز، هنوز چشم به راهم که در قاب تلویزیون دیدارهای روز شما را ببینم: با جوانان در حال گفتوگو و با نظامیان در حال سان گرفتن؛ به کوری چشم دشمنان، سینه را سپر کردید و از مقابل تمام ارتشیان و نظامیان عبور میکردید.

آن خندهها و گاهی آن بغضهایتان قلبم را فشرده میکند. وقتی با صلابت تمام جلوی دوربینها ظاهر میشدید، واقعا که چه قدرت و عظمتی! داشتید و تمام دنیا مات و مبهوت شیوه سخنرانیهایتان میماند.
لعنت به چرخ گردون، لعنت به چشم بد، لعنت به شیطان دیوصفت، لعنت به آن دشمنی که شما را از ما گرفت.
نه، رفتنتان را کسی باور ندارد. چرا که تا ابد آن خنده و گریه و بغض و عظمت شمادر قلب میلیونها مردم ایران حک شده است. تمام سخنان نصیحتگونۀ شما در کتاب قانون زندگی میلیونها مسلمان در سراسر دنیا نوشته شده.
دشمن نادان و ابله و احمق پنداشت که بعد از شما میتواند قد علم کند، اما این کوردل نمیدانست که رهبر دوراندیش این ملت، میلیونها شبیه به خود پرورش داده و راهی میدان کرده است.
آقا جان امروز فرزندانتان به میدان آمدند. میلیونها نفر ندای «ایران، ایران» سر میدهند. فریاد میزنند: «ای نااهلان، بیایید که مرد میدان ما هستیم.»
و حال بنگرید و ببینید میدانها و خیابانهای سراسر ایران را…
دشمن آمد برای نابودی، اما دعا و قدرت رهبرم، نام و پرچم جمهوری اسلامی ایران را برافراشتهتر از همیشه کرد.
آری، دعای سید اولاد پیغمبر، همیشه پشت و پناه این خاک و ملت است.
معصومه حسن زاده
انتهای پیام

































