۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 26656
  • 03 سپتامبر 2020 - 12:28
  • ارسال توسط :

به دنبال انتشار یادداشتی منتسب به فریدون پرورش، یکی از اسیران فرقه رجوی، از دوستان جدا شده وی، دل نوشته ای منتشر کرد.

به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی فراق به نقل از انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی، محمدرضا مبین از دوستان سابق فریدون پرورش نوشت:

«هنرمند بزرگ و عزیز، فریدون جان، سلام
دیروز گوشی موبایلم را که بالا و پائین می کردم، در یکی از سایت های سازمان، مقاله ای را باعنوان: «شبی که برایم معادل هزار شب بود» منتسب به تو دیدم.
فریدون یکی از مهربانترین بچه ها بود که با هم کار می کردیم. او از دوستان سابقم در فرقه رجوی بود. در کارهای هنری یار و یاوری داشتم که همیشه قبول زحمت کرده و برایم آهنگسازی می کرد.
فریدون جان، خیلی دلم برایت تنگ شده است، عکسی که از خودت گذاشتی برایم تمامی خاطرات مشترک را تداعی و زنده کرد. من هم عکسی برایت می گذارم که مرا به یاد بیاوری.

محمد رضا مبین و فریدون پرورش

همه ما روزگاری گرفتار شعبده بازی های آقای مسعود رجوی شده بودیم، کارهای هنری هم سوپاپ اطمینانی بود که فشارهای تشکیلاتی را آنجا تخلیه کنیم و هر از چندی ، دو سه ساعت در اختیار خود باشیم.
همان روزها وقتی با هم سیگاری دود می کردیم (البته من الان با گشایش هایی که در زندگی ام شده است سیگار را ترک کردم) من غمی بزرگ را در درونت احساس می کردم، همیشه علیرغم کارهای شاد هنری، تو غمگین و اندوهناک بودی. این از خصوصیات شرایط فرقه ای است. همه در فرقه افسرده و له شده هستند، سیستم هم با همین فشارهای جبری، به حیات خود ادامه می دهد. فریدون گرامی ام، متاسفانه رجوی نگذاشت هرگز من و امثال تو، سرنوشت خود را با اختیار انتخاب کنیم، چرا که همه چیز در آن فرقه جبری و غیرارادی بود.
می دانم که کاملا آزاد نیستی تا هر چه می خواهی بنویسی، اما همین مقدار هم که نوشتی، ضمن شنیدن خبر سلامتی ات، دست نوشته ای هم از تو دیدم و خوشحال شدم .
من نمی دانستم در جریان جنگ ضد میهنی، سرباز وظیفه بوده و اسیر شدی. به جز شما خیلی های دیگر هم در وضعیت مشابه شما بوده اند. اما اکثرا عطای رجوی را به لقایش بخشیده اند و جداشدند و امروز صاحب زندگی و همسر و فرزند می باشند، اما حیف و صد حیف که شما زمانی که فریب وعده های مسئولین فرقه را خورده اید، متاهل هم بوده اید.
من هم روزگاری به طور صادقانه فکر می کردم، مسیر مبارزه را با افتخار و آگاهی نسبی از روی نیاز مبرم انتخاب کرده ام. اما در جریان روند آن مبارزه! به دلایل پوچ و واهی، شش ماه در اشرف به زندان انفرادی افکنده شدم. متاسفانه من در آن ۶ ماه زندان در اشرف، آن روی سکه مجاهدین که شقی و شکنجه گر هستند را دیدم.
آقا فریدون، به قول خودتان ۳۲ سال است که مبارزه می کنی و طی این ۳۲ سال حتی یک لحظه هم از فکر مبارزه برای آزادی خلق و میهن غافل نبوده ای! نتیجه ی این ۳۲ سال، برای همان خلقی که مدعی مبارزه برای آنان هستی، چه بوده است؟
ما و شما هرگز نتوانستیم یک قطره آزادی برای مردممان به ارمغان بیاوریم جز اینکه مردم به دست خود و با انتخابات آزاد در سرنوشت خود و میهن شان تغییراتی بوجود آوردند.
مسعود رجوی و مریم فقط به فکر منافع مادی و اقتصادی خودشان هستند و بس. مبارزه و آزادی و دمکراسی و حقوق بشر و … در دستگاه فکری آن دو کشک است.
فریدون عزیزم، من امروز یک مهندس ارشد در کارهای عمرانی هستم، تشکیل زندگی دادم و فارغ از مسائل حاشیه ای، یک زندگی گرم دارم و خدا را به همین خاطر شکرگزارم.
دوست گرامی ام، سران سازمان نمی گذارند که شما فرصت کرده و به وضعیت خود نظاره کنید، زنان در سازمان مهره ای بیش نیستند و مثل ربات فرامین درست و غلط را فقط اجرا می کنند. آنها هم، همه قربانی سیستم مانیپولاسیون و مغزشوئی رجوی هستند و گناهی ندارند وگرنه در شرایط آزاد، همه می دانیم که انتخاب آنان و شما چیست؟

فریدون ، دوست عزیز و گرامی ام ، در جائی نوشته ای که :«  الآن هم که در اشرف سه در آلبانی هستم امکانات تماس با خانواده‌ام بوده و هست و اگر ارتباطی نگرفتم و یا نمی‌گیرم به خاطر رعایت مصالح خانواده است چرا که می‌دانم هر تماس من با خانواده چه عواقبی برای آن‌ها خواهد داشت.»
این حرف ها همه القائات سیستم رجوی ها است، هیچ عواقبی در انتظار هیچ خانواده ای بعد از تماس نیست. به خدا قسم که راست و حقیقت را می گویم. حتی بچه های تیم های عملیاتی، چه آنهائی که عملیات شان را اجرا کردند، چه آنهائی که قبل از انجام عملیات دستگیر شدند، الان مشغول زندگی خویش هستند و کسی هم کاری به کار آنها ندارد. حتما از تعجب کم مانده که مغزت منفجر شود، بله سیستم در این طرف در پی مجازات کسی یا کسانی نیست، چرا که با آگاهی کامل، مشرف هستند که همه اعضای گرفتار در سازمان، یک قربانی هستند و باید درمان شوند و نه مجازات.
به خدا قسم کلمه ای دروغ یا غلط در نوشته هایم نیست، همه عین واقعیت است، از شما دوست عزیز هم تقاضای عاجزانه دارم که دلت به حال خانواده ات بسوزد، تمام فکر و ذکر آنها فقط تو هستی، فقط تو.
می دانم سازمان هرگز اجازه نخواهد داد این نوشته ی من را بخوانی، اما اگر از کانال دوستی، همرزمی، رفیقی، مطلع شدی، اصل نامه ام را پیدا کن و بخوان و یک انتخاب آزادانه و آگاهانه بکن. فریدون، تو می توانی به راحتی از یک کشور آزاد پناهندگی بگیری و خیلی راحت خانواده ات را نیز نزد خودت ببری. به قول قدما، هر وقت ماهی را از آب بگیری تازه است، هرگز برای شروع زندگی مجدد دیر نیست. شما توانمند هستی و آینده ای آزاد و مرفه در انتظارت می باشد.

محمدرضا مبین – جداشده از فرقه ی منحوس رجوی

انتهای پیام

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.