۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » یادداشت
  • شناسه : 22977
  • ۱۲ آبان ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۷
  • ارسال توسط :

تجربه ۴۰ ساله از عملکرد مجاهدین خلق در ایران و خارج بهترین گواه برای ارزیابی این فرقه مخوف است. فرقه ای که بند نافش از روز نخست با خون و خونریزی گره خورده و تا به همین امروز نیز ادامه دارد . در حقیقت فرقه رجوی طرز فکری است آغشته به خشونت و نوعی فرقه گرائی به شدت عقب افتاده که با قرن بیست ویکم در تضاد و تعارض است. 

به همین دلیل است که روز به روز نیز عقب افتاده تر و در نتیجه بیشتر تمایل به خشونت و تروریسم پیدا می کند ، راهی که انتهای آن بن بست مطلق و حاصل آن متلاشی از درون خواهد بود.  همانگونه که تا به امروز نیز شاهد آن بوده ایم.

از آنجا که تمام اعمال این سازمان در درون  همانند فرقه های مافیائی اداره و کنترل می شود کمتر کسی می تواند از آنچه به طور واقعی در این سازمان می گذرد اطلاع داشته باشد.  مگر کسانی که در درون این فرقه بوده اند و با پوست و گوشت و استخوان خود آن را لمس کرده اند و حالا از آنها جدا شده  و  با گفتن حقایق این فرقه  چهره واقعی این سازمان مخوف را روشن کرده و به تصویر می کشند ، تا مبادا همان گرگهائی که روزگاری در قرارگاه اشرف زندان و شکنجه گاه درست می کردند و نشست های چند هزاره نفره و نشست تف باران برگزار می کردند امروز نگویند فرشته نجات مردم هستند.

تمام قربانیان این فرقه چه جدا شده و چه جدا نشده با پوست و گوشت و استخوان تمام این زخم ها را بر بدن خود دارند و آن را حس کرده اند ، و بسیاری از همان قربانیان که طاقتشان سر رفت و دست به خودکشی زدند وتمام آنهائی که تعادل روحی و روانی خود را ازدست داند.  و تمام آنهائی که خانواده شان متلاشی گشت و تمام آنهائی که توسط سازمان مجاهدین خلق تحویل زندان ابوغریب گشتند تا به ایران تحویل داده شوند و تا هزاران داستان راستان واقعی که سینه به سینه نقل شده است تا این زخم های بی التیام ورنج های بی پایان درس عبرتی باشد برای آیندگان.

اما این اتفاقات چگونه در این سازمان شکل گرفته اند و چگونه بعضی از افرادی که با عشق به آزادی وعدالت برای مردمشان به این سازمان پیوستند تبدیل به شکنجه گر و آدمکش شدند داستان مفصلی است که می توان آن را در چند جمله خلاصه کرد.

کشتن عشق، عاطفه، معرفت  و جانشین کردن آن با کینه و نفرت دو شاه کلیدیست که ما را به محتوای واقعی این سازمان می رساند ، این دو شاه کلید، همان قانونی است که تمام فرقه ها با آن آمده اند و با آن رفته اند. برای روشن تر شدن موضوع باید از زبان ایدئولوگ این دستگاه نمونه بیاوریم.  آنجا که مسعود رجوی خطاب به قربانیان می گوید:«  همه چیزتان را به من بدهید ، جان ، نفس ، عشق ، عاطفه ، و هر چه دارید  حتی گناهانتان را تا مجاهد شوید» . در بعضی قسمتهای این دیالوگ که مسعود رجوی نمی توانست از زبان خودش خود را امام و معصوم و رابط خدا بداند مریم رجوی وارد می شود و بدین شکل آنرا بی ان می کند او می گوید:« مسعود رابط شما با خداست ، شما وقتی همه چیزتان را به او می دهید، زن، فرزند، مادر، پدر، خواهر برادر و حتی گناهانتان را، او شفیع شما در برابر خداست  و اوست که شما را در برابر خدا شفاعت می کند»

بدین گونه بود که سازمان مجاهدین خلق عشق را در قربانیان می کشت تا بتوانند جایش را به کینه و نفرت بدهند تا جائی که قربانی به روی خانواده خویش نیز شمشیر می کشد. این است که آنها می توانند روی قربانیان مستعد کار کنند و آنها را تبدیل به یک شکنجه گر و یا آدمکش در سازمان مجاهدین خلق  کنند. اما هستند و بودند بیشمارانی که تن به این ویرانی انسانیت ندادند و از این فرقه خود را بیرون کشیدند تا با عشق و عاطفه  و انسانیت زندگی کنند و این همان نقطه تعارض انسانهای آزاده با فرقه رجوی است و همان دلیلی که باعث می شود فرقه رجوی با تمام کینه و نفرتی که متاثر از ایدئولوژی شان است با خانواده ها و جداشدگان برخورد کند. کینه ونفرتی که گنج مادر و رنج بی پایانش را با کینه و نفرت و دشمنی پاسخ می دهد و ما حصل آن سرنوشت شوم و بد طینت فرقه ای است که اینک تبدیل به تفاله ای در دست دشمنان ایران زمین شده و بروی مردم کشورش چنگ و ناخن می کشد.

یادداشت از:  منصور نظری- پاریس

انتهای پیام

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.