تاریخ : دوشنبه, ۷ آذر , ۱۴۰۱ Monday, 28 November , 2022

افشاگری جدا شده ها: رهبری قبول کرده امان نه برای تو

  • کد خبر : 9865
  • 07 آگوست 2017 - 9:57
این دیالوگی که من  انجام می دهم نه جوک است نه داستان، بلکه واقعیت است. خیلی ساده و روان می خواهم برایتان توضیح بدهم که فرقه رجوی چگونه با نفراتش برخورد می کرد. این برای من چندین مرتبه و نه یک مرتبه اتفاق افتاده است. به هرحال آن را به صورت یک دیالگ فرضی برایتان بازگو می کنم.

نشست رهبر فرقه است او می گوید: “می گویند که سازمان نفراتش را به زور نگه داشته است. من از همین جا به همه می گویم که هر کس می خواهد برود. درهای خروجی به روی او باز است. درهای ورودی بسته است و آمدن به سازمان سخت است. رفتن آسان است و هر که نمی تواند بماند گورش را گم کند” (این ادبیات مسعود رجوی است).

فردای آن روز من به اتاق مسئول می روم و می گویم که با او کار دارم می گوید بفرما چه کاری می گویم دیروز رهبری گفت هر کس که خواست می تواند برود و من هم توان ماندن در این راه را ندارم و میدانم که برای من دیگر تمام شده است.

مسئول: “اول برو خوب فکرهایت را بکن و شب بیا”.

شب دوباره به اتاق مسئول رفتم دیدم که میزی چیده از شیرینی و میوه های اساسی و قهوه و فلان و فلان

مسئول: “خوش آمدی بفرما چی شد”

گفتم که می خواهم بروم و دیگر توان مبارزه و موشک خوردن بی جهت را ندارم.

مسئول با لبخند گفت: ” اول بنشین، با تمام مشکلات اینها را برای تو چیدم. اول چیزی بخور” (با لبخند و ناز).

من خوردم گفتم حالا اجازه میدهی بروم. رهبری هم که قبول کرده است.

مسئول: رهبری قبول کرده امان نه برای تو. برای افرادی که توان ندارند. تو نفری هستی که اثبات کردی که می توانی.

در ذهنم گفتم دارد من را خر می کند. گفتم ممنون ولی خودم چنین توانی را در خودم نمی بینم.

مسئول: “مشکل تو رفتن نیست مشکل تو حمل تناقض است که با بیان آن میتوانی راحت بشوی و مشکل تو یک درگیری ذهنی ساده است که حل میشود. خجالت بکش که میگویی میخواهی بروی. رهبری به امثال تو این حرف را نمیزند. الان برو تناقضات خود را بنویس و هر چی خواستی بگو من حل میکنم از صنفی گرفته تا مسائل دیگر.”

من چه اشتباهی کردم. حالا بدهکار هم شدم باید بروم بنشینم کلی هم بنویسم. آخر چرا این کار را میکنند مگر نگفتند هر که خواست می تواند برود.

بعد این قضیه را به یکی از دوستان هم محفلی گفتم. خندید گفت که من هم می خواستم بروم به من هم این حرف را زدند و این حرفی بود که به همه نفراتی که میخواستند بروند میگفتند. حالا ما مانده بودیم که پس نفری که توان حمل بار سنگین مبارزه را ندارد چه کسی است؟

این حرفی بود که رهبری فرقه هر از چند گاهی به لحاظ سیاسی خرج می کرد. در صورتی که حداقل باید بعد از هر صحبت این چنینی اجازه رفتن به چند نفر داده میشد. ولی همیشه به این صورت افراد را مغزشویی میکردند. نمونه اش هم که خودم برای شما توضیح دادم و بعد رهبری فرقه در تلویزیون به اصطلاح آزادی خودشان اعلام میکرد که سازمان مکلف کرده است که هر کسی که میخواهد برود باید برود، ولی در مجموع یک نفر بیشتر توان حمل مبارزه را نداشت و بقیه با نوشتن تعهد نامه بار دیگر با خدا و خلقشان تجدید پیمان کردند. این کاملا  دروغ بود چون به هیچکس اجازه رفتن نمیدادند و با مهمانی دادن و اگر نشد با توبیخ و سرکوب نفرات را مجبور به نوشتن تعهدنامه میکردند.

یادداشت از جدا شده فرقه رجوی در آلبانی به اسم مستعار زینال شهیدی

انتهای پیام
لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=9865