تاریخ : چهارشنبه, ۵ آبان , ۱۴۰۰ Wednesday, 27 October , 2021

به بهانه ۵ مرداد سال روز عملیات افتخار آفرین مرصاد: عملیات مرصاد ، مرگ سیاسی و نظامی منافقین

  • کد خبر : 9690
  • 26 جولای 2017 - 11:42

 

یک شب پیش از انجام عملیات سازمان منافقین در غرب کشور که به تار و مار شدن نیروهای نظامی این سازمان انجامید ، مسعود رجوی در جلسه ای که به منظور توجیه نیروها در مقر اشرف بر پا شده بود ، در پاسخ به سؤال فرمانده یکی از تیپ ها که از وی درباره ” کالک عملیات ” سؤال کرده بود به نقشه بزرگ ایران که بر روی دیوار پشت سر او نصب شده بود اشاره کرد و گفت : ” این کالک عملیات است ، شما به آسانی و طبق جدول زمانبندی شده ای که در دست دارید به تهران خواهید رسید و با سرنگونی رژیم ، همه ایران در اختیار شما خواهد بود ” و منافقین حاضر در جلسه با کف زدن های پی در پی و سوت کشیدن های ممتد سخنان سرکرده خود را تأیید کرده بودند .

چند هفته قبل ازآن نیز ” مروین دیمالی ” نماینده کنگره آمریکا در کالیفرنیا که به اتفاق ” دونال لوکنز ” یکی دیگر از نمایندگان کنگره از ایالت اوهایو در تظاهرات منافقین در واشنگتن شرکت کرده بود ، طی سخنانی که بخش هایی از آن را یکی از کانال های تلویزیونی آمریکا پخش کرد با اطمینان خطاب به منافقین شرکت کننده در تظاهرات گفته بود : ” نباید دست از تلاش کشید ، مطمئن باشید که با کمی صبر و تلاش بیشتر به زودی از مهران به تهران رژه خواهید رفت .”

اظهارات ” دیمالی ” که به صورت نوار ویدئو برای کلیه اعضا و هوادران سازمان پخش شده بود ، در حالی ایراد می شد که چند روز قبل از آن یعنی در تاریخ ۳۰ خرداد سال ۶۷ (۳۰ ژوئن) یکصد و سی و هشت تن از نمایندگان کنگره و ۱۴ تن از سناتورهای آمریکایی طی نامه ای خطاب به ” جورج شولتز ” وزیر خارجه این کشور از وی خواسته بودند ” به رشد جنبش های مقاومت داخلی در ایران توجه کند .” و در این راستا اعلام کرده بودند ” استفاده از سازمان مجاهدین که مقر آن در عراق است ، توصیه می شود .”

در همین ایام صدام حسین طی سخنانی که در مراسم تشویق خلبانان عراقی ایراد می کرد و متن کامل آن از رادیو بغداد و سپس ترجمه قسمت هایی از آن از رادیو منافقین پخش شده بود ، گفته بود : ” اگر ایرانی ها به شرارت ادامه دهند ، هیچ کس را در کنار خود نخواهند دید و مدتی دیگر می بینند که مجاهدین خلق به عمق بیشتری در داخل ایران نفوذ می کنند و در تهران طاغوت های جنگ افروز ایران را سرنگون خواهند کرد .”

بنا به اعتراف یکی از اعضای رده بالای منافقین که در جریان عملیات مرصاد توسط رزمندگان اسلام دستگیر شده بود ، ” چند روز قبل از تهاجم منافقین به کرند و اسلام آباد ، محسن رضایی عضو مرکزیت سازمان پس از نشستی با حضور مسعود رجوی و دو تن از افسران ارشد دایره استخبارات (اطلاعات و امنیت) ارتش عراق ، از بغداد به واشنگتن رفت و بعد از شرکت در جلسه خصوصی یکی از کمیسیون کنگره آمریکا به عراق بازگشت و سه روز بعد عملیات منافقین آغاز شد .”

می بینیم که تمامی شواهد و قرائن و اسناد و مدارک به دست آمده و نیز اعترافات افراد دستگیر شده در جریان عملیات مرصاد حکایت از آن دارند که منافقین نسبت به پیروزی خود در حرکتی که آغاز کرده بودند اطمینان بالایی داشته اند . در این حمله تقریباً همه افراد رده بالای سازمان نظیر مهدی ابریشمچی ، محمود عطائی ، محمد حیاتی ، ابراهیم ذاکری ، مهدی افتخاری و … شرکت کرده بودند و طبیعی است که اعزام عناصری نظیر آنها نشان دهنده میزان امیدواری منافقین به موفقیت طرح بوده است .

منافقین شرکت کننده در این عملیات بسیاری از اشیاء شخصی و لوازمی که معمولاً یک نیروی عملیاتی به هنگام عملیات همراه خویش ندارد . (نظیر پاسپورت ، عکس های خانوادگی ، شماره تلفن دوستان و کادو برای آشنایان و …) را با خود آورده بودند و دستگیر شدگان اظهار می دارند که : ” قرار بود بقیه وسایل و لوازم شخصی را بعداً برایمان بفرستند !”

تمامی منافقین دستگیر شده اعم از عناصر رده بالا و یا عضو و هوادار معمولی در اعترافات خویش اظهار داشته اند که توهم دستیابی به تهران و براندازی جمهوری اسلامی به اندازه ای در ذهن آنها قوی و غیر قابل تردید بوده است که کمترین محلی برای تصور شکست و ناکامی باقی نگذاشته بود . اگر چه درجه و شدت این توهم در اذهان رده های پایین تر با درجه و شدت آن در ذهن اعضای کادر مرکزی مخصوصاً دایره اول مرکزیت مساوی نبوده است ، ولی در این که این حرکت سازمان با توهم ” تسخیر بی دردسر و آسان تهران ” انجام پذیرفته بود ، جای هیچگونه تردیدی نیست و تمامی شواهد و مدارک به دست آمده از وجود این توهم احمقانه حکایت می کنند .

یکی از نکات با اهمیتی که در ارزیابی این حرکت منافقین نقش تعیین کننده ای دارد ، این است که مطابق اطلاعات به دست آمده و اسناد و مدارکی که اعتراف دستگیر شدگان نیز صحت آنها را تأیید می کنند ، منافقین کاملاً مطمئن بوده اند که ستون نظامی آنها در طول مسیر خود با مقابله جدی و درگیری قابل توجهی از سوی رزمندگان اسلام مواجه نخواهد شد .

دلایل زیر ثابت می کند که منافقین احتمال درگیر شدن با رزمندگان اسلام را نمی دادند .

در جدول زمان بندی به اصطلاح عملیات ، مدت زمان تعیین شده برای پیمودن فاصله بین شهرها تنها بر اساس طول مسیر و سرعت متوسط ستون خودروها محاسبه شده و در مجموع فقط ۵/۲ ساعت ” تأخیر احتمالی ” آن هم عمدتاً به دلیل تراکم جاده یا اتفاقات و حوادث معمولی دیگر نظیر معطلی بیش از اندازه در شهرهای بزرگ بین راه نظیر باختران ، همدان و قزوین پیش بینی شده بود .

این جدول نشان می دهد که منافقین کمترین احتمالی برای درگیری جدی با رزمندگان باقی نگذاشته بودند ، چرا که در غیر این صورت حتماً بایستی در جدول زمان بندی شده عملیات این عامل نیز مورد محاسبه قرار می گرفت . طبیعی است احتساب ۵/۲ ساعت نوسان در تطبیق جدول زمان بندی شده ، حتی برای یک مسافرت تفریحی در مسیری به طول چند سد کیلومتر نیز قابل پیش بینی است و حال آن که منافقین قصد داشتند در قالب یک ستون نظامی با چند صد خودرو ، تانک و نفربر به همراه پنج هزار نفر این مسیر طولانی را در داخل خاک ایران ، یعنی کشوری که اولاً در حال جنگ با عراق است و ثانیاً این ستون نظامی را به عنوان دشمن و جزئی از ارتش عراق می داند ، طی کند .

منافقین مسیر حرکت خود را جاده اصلی انتخاب کرده بودند . تانک های پیشرفته برزیلی که بیش از صد دستگاه از آنها را در اختیار داشتند نیز از نوع ” بدون شنی ، بدون زنجیر ” بوده ؛ تنها برای حرکت در جاده مناسب بود . زمان تعیین شده برای پیمودن فاصله شهرهای طول مسیر در جدول زمان بندی عملیات بر اساس حرکت در جاده محاسبه شده بود و فرماندهان به اصطلاح تیپ ها نیز نقشه جاده اصلی را به همراه داشته و از این طریق نیروهای تحت امر خود و در مجموع ستون خودروها را توجیه می کردند .

بعد از درگیری با رزمندگان اسلام نیروهایی که به کوههای اطراف رفته بودند کاملاً نسبت به منطقه ناآشنا بودند و همین امر که در دستگیری آنان نیز تأثیر داشته ، نشان می دهد که تنها مسیر جاده در حرکت سازمان مورد نظر بوده است . حتی برای کسانی که اندک اطلاعی از دانش نظامی داشته و کمترین بهره ای از خصوصیات یک عملیات نظامی برده باشند ، به سادگی قابل درک است که حرکت یک ستون نظامی از جاده اصلی در داخل خاک کشور دشمن ، آن هم در مسیری به طول صدها کیلومتر نمی تواند مفهوم و معنایی جز ” خودکشی ” و نتیجه ای جز ” قتل عام شدن ” نیروها داشته باشد .

و نمی توان پذیرفت که طراحان این حرکت از نظر اطلاعات نظامی تا این اندازه مبتدی و ناآگاه بوده اند . زیرا اولاً این نکته از ابتدایی ترین مسائل نظامی است و درک آن نیازی به دانش و آگاهی نظامی سطح بالایی نداشته و برای یک سرباز معمولی با آموزش نظامی چند ماهه نیز قابل فهم است و ثانیاً بسیاری از افراد سازمان در پادگان های ارتش عراق زیر نظر افسران بعثی و نظامیان مصری آموزش دیده و ثالثاً این حرکت توسط ارتش بعثی طراحی شده و با پوشش هوایی لجستیکی ، آتش توپخانه و عملیات جانبی عراق و … حمایت می شده است .

تعداد نسبتاً قابل توجهی از افراد شرکت کننده در این عملیات را برخی دانشجویان و هواداران دیگر منافقین که در کشورهای اروپایی و آمریکا مشغول تحصیل یا زندگی عادی بودند ، تشکیل می داده اند و برخی از این افراد فقط چند روز قبل از شروع عملیات از کشورهای محل اقامت خود به عراق فرا خوانده شده و با تسلیهات و امکاناتی که سفارتخانه عراق و هواپیمایی این کشور با سرعت برای آنان فراهم می آوردند ، وارد عراق شده بودند . این افراد کمترین فرصتی برای آموزش نظامی نداشته اند و سازمان در پاسخ به سؤال آنان که چگونه می توانیم بدون آموزش نظامی وارد عملیات شویم ، گفته بود : ” نیازی به آموزش نظامی نیست ، ما به آسانی و بدون درگیری جدی وارد تهران خواهیم شد و اگر هم درگیری و یا برخورد نظامی وجو.د داشته باشد ، مختصر و کوتاه خواهد بود و این وظیفه را نیز آنهایی که آموزش دیده اند به عهده خواهند گرفت .”

و سپس افرادی را مأمور کرده بودند تا در فاصله چند ساعت فقط نحوه خشاب گذاری و شلیک با اسلحه کلاشینکف را به آنان بیاموزند . یکی از عناصر منافقین که دو روز قبل از شروع به اصطلاح عملیات سازمان ، از آمریکا به عراق آمده بود ، می گوید : ” مجموع زمان آموزش نظامی من یک ساعت و نیم ، یعنی ۹۰ دقیقه بود . در این مدت چگونگی خشاب گذاری و شلیک با اسلحه کلاشنیکف را به من آموختند و هنگامی که پرسیدم اگر اسلحه ای گیر کرد ، چه کنم ؟ گفتند : دیگران گیر اسلحه ات را رفع خواهند کرد …. و تأکید کرده بودند که بعید است احتیاج به شلیک کردن پیدا کنی ! … ”

و بدیهی است که نیروهایی با این کیفیت که تعداد آنها در میان افراد شرکت کننده در این حرکت کم نبوده است ، به لحاظ نظامی فاقد ارزش بوده و در صورت بروز درگیری نه تنها کاری از پیش نمی برده اند ، بلکه دست و پا گیر نیز بودند . مگر این که بپذیریم سازمان قصد از بین بردن آنها را داشته است که این تصور اگر چه با سابقه منافقین و عملکرد چند ساله اخیر آنان انطباق دارد ، ولی در این مورد دلیل قابل قبولی برای پذیرش این نظریه وجود ندارد .

چرا که اولاً منافقین به این نیروها نیاز داشته اند و ثانیاً از کشته شدن آنان چیزی عاید سازمان نمی شده است و ثالثاً عناصر رده بالا و اعضای مرکزیت منافقین نیز در این عملیات همراه آنان بوده اند و طبعاً سازمان بایستی می دانست که همه آنها از این لحاظ سرنوشتی مشترک و غیر قابل تفکیک خواهند داشت و تصور این که رهبری سازمان قصد داشته است از این نیروها به عنوان ” سیاهی لشکر ” استفاده کند ، نیز در یک حالت قابل پذیرش است و آن این که منافقین مطمئن بوده اند که درگیری نظامی جدی و شایان ذکری پیش نخواهد آمد ، زیرا ” سیاهی لشکر ” فقط در مواردی مفید است که تنها چهره و سیمای ظاهری لشکر مورد نظر باشد و در صورتی که از لشکر انتظار عملیات داشته باشند ، دیگر ” سیاهی لشکر ” نه تنها سودمند نیست ، بلکه دست و پا گیر و مضر نیز خواهد بود .

ممکن است گفه شود که از این افراد به عنوان خدمه عادی استفاده می شده است که این نیز اولاً با واقعیت منطبق نیست ، زیرا به بسیاری از آنان مسئولیت به اصطلاح نظامی واگذار شده بود و ثانیاً نیاز سازمان به آنان بیشتر از آن بود که آنها را به صورت خدمه معمولی و در یک عملیات خودکشی گونه مورد استفاده قرار دهد ، مگر این که مطمئن می بود که درگیری نظامی جدی در پیش نخواهد داشت .
Image result for ‫مرصاد‬‎
در اولین برخورد رزمندگن اسلام با ستون نظامی منافقین آرایش نظامی و قوام تشکیلاتی آنها به هم ریخته و آشفتگی و سردرگمی کاملاً آشکار و محسوسی تمامی طول ستون را فرا گرفت و این خود نشان دهنده آن است که مقابله رزمندگان اسلام با این ستون برای منافقین غیر منتظره و از قبل پیش بینی نشده بود . در اولین ساعات درگیری منافقین تمامی تلاش خود را صرف باز کردن جاده ها و ادامه حرکت کرده بودند ، ولی پس از ساعاتی رو به هزیمت نهادند و می کوشیدند خود را از مهلکه نجات داده و به عراق باز گردند .

در بررسی این حرکت به وضوح مشخص می شود که اولاً مطابق محاسبات قبلی تصور می کردند که این درگیری یک برخورد مختصر و گذرا بوده و به زودی تمام خواهد شد . لذا سعی می کردند هر چه زودتر این مقاومت ” گذرا و مختصر ” را در هم شکسته و به راه خود ادامه دهند .

ثانیاً پس از ادامه درگیری و مشخص شدن این که درگیری مزبور یک درگیری جدی است از آنجا که از قبل احتمال این نوع درگیری را نداده و برای آن آمادگی نداشته و توجیه نبودند (و اصولاً ساختار منافقین به لحاظ نظامی با اینگونه درگیری ها سنخیت ندارد) با آشفتگی و ناباوری رو به فرار نهادند .

رهبران نفاق به خوبی می دانستند که نیروهای جمهوری اسلامی ایران مدت ۸ سال است که نه تنها با تمامی ماشین جنگی عراق و ارتشی مجهز و مسلح به آخرین سلاح های مدرن اهدایی شرق و غرب در حال جنگ هستند ، بلکه در همان حال به طور رسمی و آشکار با آمریکا و متحدین غربی آن در خلیج فارس درگیر بوده و هم زمان با صدها توطئه که بسیاری از آنها بعد نظامی داشته اند ، دست به گریبان است . بنابراین تنها با یک حساب ساده و سرانگشتی قابل درک بود که برای رزمندگان اسلام منهدم کردن یک ستون نظامی ۵ هزار نفره به آسانی و بدون کمترین زحمت میسر خواهد بود. بنابراین دست زدن به حرکتی با این خصوصیات تنها هنگامی قابل قبول است که از عدم درگیری جدی در تمامی طول مسیر اطمینان کامل داشته باشند و این گونه نیز بود .

Image result for ‫مرصاد‬‎
با توجه به دلیل و شواهدی که تنها بخشی از آنها به عنوان نمونه مورد اشاره قرار گرفتند ، تردیدی باقی نمی ماند که منافقین اولاً احتمال نمی داده اند که با رزمندگان اسلام روبرو شوند و ثانیاً به دلیل عدم احتمال برخورد با نیروهای اسلام موفقیت خود را قطعی می دانسته اند . بنابراین اگر چه در این حرکت از ساز و برگ نظامی و سلاح های مدرن استفاده کرده و به صورت یک ستون نظامی وارد کشور شده بودند ، ولی این حرکت ماهیت ” سیاسی ” داشته است و نه ” نظامی ” . به بیان دیگر ” ستون کشی ” منافقین یک حرکت سیاسی با پوشش نظامی بوده است .

منافقین با این توهم که هیچ نیروی نظامی قابل ملاحظه و مؤثری را پیش روی نخواهند داشت ، در پی ورود به کشور بوده اند . عوامل مؤثر در این محاسبه کودکانه منافقین و علت انتنخاب ” حالت نظامی ” برای ورود به ایران را پی می گیریم : ارزیابی حرکت یک جریان وابستته ، بدون در نظر گرفتن ” کانون وابستگی ” ارزیابی نادرستی بوده و طبعاً با واقعیت امر و اهدافی که از آن حرکت مورد نظر بوده است ، فاصله عمیقی خواهد داشت .

صرف نظر از دلایل غیر قابل انکاری که از غلطیدن سازمان به دامان امپریالیزم از نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی حکایت می کنند ، حداقل حضور سازمان در عراق با توجه به ماهیت شناخته شده رژیم حاکم بر این کشور جای تردیدی باقی نمی گذارد که منافقین نمی توانندن هویتی مستقل از ارتش عراق داشته باشند و الزاماً بایستی آنان را به عنوان بخشی از ” ابواب جمعی ” ارتش بعث عراق دانست و به همیت علت ارزیابی عملکرد و مواضع این گروه مادام که ” عامل عراق ” در این ارزیابی مورد محاسبه قرار نگرفته باشد ، بررسی ناقص و غیر قابل قبولی خواهد شود .

انتهای پیام /  روزنامه اطلاعات – شنبه ۵ مرداد ۱۳۷۰

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=9690