تاریخ : چهارشنبه, ۲۸ مهر , ۱۴۰۰ Wednesday, 20 October , 2021

دلتنگی ها و حسرت های خانواده برای مالک شراعی

  • کد خبر : 8212
  • 05 مارس 2017 - 10:30

 

خواهر یکی از اسیران فرقه رجوی نامه ای برای کمیساریای آلبانی نوشت و خواستار پیگیری وضعیت برادر خود شد.

به گزارش پایگاه خبری – تحلیلی فراق این نامه توسط زهرا شراعی و از طرف خانواده ای چشم انتظار به شرح زیر منتشر شده است:

 

با عرض سلام و ادب خدمت کمیساریای عالی آلبانی، این نامه از طرف مادر و خواهر مالک شراعی اسیر فرقه رجوی برای فرزند عزیزمان می باشد.

مالک جان شیرپسر پهلوان سلام، عزیز دل و نور چشمانم سلام، مالکم می دانی با رفتن تو نور از چشمان و نیرو از بدن ناتوان مادرت هم رفته است. پسرم ۲۰سال می شود که از دوری تو زجه می زنم. به هر دری زدم شاید نور امیدی باشد برای قلب زخم خورده ام ولی دریغ از یک خبری و نامه ای از طرف تو. در حسرت شنیدن صدای زیبایت و دیدن قد رعنایت قامتم خمیده شد، چشمهایم کم سو شد ولی نا امید نشدم. چشمهایم را عمل کردم بلکه بتوانم نور کمی به آنها بازگردانم و یکبار دیگر روی ماه تو را ببینم.

بارها خانواده ها برای دیدن عزیزانشون به عراق سفر کردند ولی من به خاطر کم سو بودن چشمهایم و ناتوانی جسمی نتوانستم همراهشان بیایم ولی برادرت حسین و خواهرت زهرا چند بار آمدند و دست خالی برگشتند.

پسرم، قوت قلب پیر و شکسته ام تو چطور در این۲۰سال به مادرت فکر نکردی که این درد هجران را چگونه می تواند تحمل کند. مگر تو همان پسری نبودی که نه تنها برای مادر و خانواده ات بلکه برای همسایه ها هم دلسوز و کمک حال بودی. مگر می توانم باور کنم که دلت برای مادر و خانواده تنگ نمی شود تویی که قلبت برای خانواده می تپید. مگر می شود که فکر کنم مالک من پهلوان من به مادر پیرش فکر نمی کند. تو که همدم و مونس مادر بودی و برای دکتر بردن مادر تا بیمارستان مرا کولت می گرفتی چطور باور کنم حالا که پیر و رنجور شدم و سویی در چشمانم نمانده تو اصلا به من فکر نمیکنی.

می ترسم در این سالهای پیری و رنجوری در حسرت دیدن قد و بالای رعنای تو و بوسیدن و بوییدنت چشم از جهان فرو بندم و آرزوی دیدن دوباره تو را به گور ببرم.

پسرکم هر لحظه و ثانیه منتظر شنیدن صدای زیبای تو و دیدن روی ماهت چشم به در هستم . تو را به خدا یک لحظه به چشمان منتظر مادرت فکر کن. عصای دستهای پیروقوت قلبم دوستت دارم. تو را به خداوند می سپارم و همچنان منتظرت هستم .خواهش می کنم به من زنگ بزن.

دلتنگی های خواهر

 

مالک جان سلام . زهرا هستم، تا حالا چند نامه برایت فرستادم ولی جوابی نیامده است. خودت خوب می دانی که چقدر برای من مهم و عزیز هستی . مادر حرفها رو زد ولی من هم خواستم چند جمله ای با تو صحبت کنم . برادر عزیرم دلم برایت بی نهایت تنگ شده است . برای آزادی تو سال ها تلاش کردیم و باز هم هر کاری از دستمان بر بیاید انجام می دهیم. دل ما برای شنیدن صدایت لک زده است. داداش گلم تو فقط برادر نبودی، تو پشت و پناه من بودی . بدون تو زندگی خیلی سخت گذشته است. عزیز دلم، یار و یاورم، نمی شود همه حرفها را در چند خط نامه نوشت. به امید آزادی و بازگشت به آغوش گرم خانواده .  تو امید روزهای سخت و تنهایی من هستی.  امیدم رو نا امید نکن. اگر لازم باشد حاضرم جانم را فدای آزادی تو کنم . تو همان مالک مهربان و پهلوان در ذهن همه ماندی . قربانت برم، تو را به خدا می سپارم و منتظر تماست هستم . فدای آن لحظه ای که دست به تلفن می بری و شماره مرا می گیری . خواهرت زهرا

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=8212