منافقین در عراق مخالفان بسیاری داشتند. ۶۰ درصد جمعیت عراق شیعهمذهب بودند که با منافقین، که متحد سیاسی صدام حسین بودند، میانهٔ خوبی نداشتند و از هر فرصتی برای شکار آنها استفاده میکردند. بیست درصدِ دیگر هم کرد زبانان بودند که اصلاً با گروهک رابطه خوبی نداشتند.

«میرباقر صداقی» از کادرهای قدیمی گروهک، خاطرات روزهای اوایل فروردین ۱۳۷۰ را در جنگ با کردها برای حفظ و بقای «صدام حسین» اینگونه نقل میکند:
یک روزی از روزها که هوا بارانی بود، دستور خروج اضطراری صادر شد و بلافاصله به پارکینگ زرهی قرارگاه اشرف رفتیم و تانکها را آمادهٔ نبرد کردیم. شب همان روز، دستور خروج از کمپ صادر شد.
سیر تحولات خیلی سریع بود. هیچ چیزی توضیح داده نمیشد. یادم است همان شبی که میخواستیم از کمپ با تانک خارج شویم، مسعود با مریم قجر درب کمپ بودند. ما شب به سمت شمال حرکت کردیم و در ضلع شمال کمپ، رو به سمت شمال، موضع اتخاذ کردیم.
شبِ دوم دستور پیشروی به سمت شهر «سلیمانبک» داده شد. نزدیکیهای صبح به سلیمانبک رسیدیم. در تاریکی چیزی دیده نمیشد؛ اما بهمحض اینکه هوا روشن شد، شاهد هزار جسد بودم که در اطراف جاده، روی زمین ریخته شده بود.
همهٔ آنها لباس کردی و لباس شهری بر تن داشتند.
بعداً من که با بچههای لشکر ۴۰ دوست بودم، سؤال کردم؛ گفتند حتی نگذاشتهاند یک نفر فرار کند و آنها را زیر چرخهای نفربر له کردهاند.
بعد از ظهر همان روز شاهد نحوهٔ چالکردن این اجساد بودم. رانندهٔ لودر، یادم است «غلامنبی» بود و با تعدادی از بچههای مهندسیِ محور دو، اجساد را دفن میکرد.
تقریباً با فاصلههای ۵۰ متر، غلامنبی گودالی با لودر میکند و بعد نفرات مهندسی، اجساد را داخل بیل لودر میانداختند و بعد غلامنبی بیل لودر را ماکسیمم بالا میبرد و اجساد را از ارتفاع به داخل گودال میریخت و بعد با چرخ لودر روی اجساد رفته یا با بیل لودر اجساد را له میکرد و در نهایت با خاک، اجساد و گودالها را میپوشاند.
خیلی از سرکردگان آنجا بودند، ولی کسی به این کار غلامنبی اعتراضی نکرد.
بعداً از دهان این نفرات نحوهٔ به توپبستن خانهها را شنیدم. مثلاً «نقی بیگلو» به من گفت: در شهر «طوز» از یک خانه با کلاش به سمت ما شلیک شد. فرماندهام فرمان آتش داد و من ۴۰ گلولهٔ توپی را که در تانک داشتم، به آن خانه زدم. قابل ذکر است که همان گلولهٔ اول و دوم برای آن خانه کافی بوده است.
با توجه به اینکه توپِ تانک، مستقیمزن است، گلولههای بعدی به ترتیب خانهٔ دوم و سوم و چهارم و… را سوراخ و منهدم میکرده است، و خدا میداند در این خانهها چند زن و بچهٔ بیگناه کشته شده است.
انتهای پیام

































