تاریخ : پنج شنبه, ۲۹ مهر , ۱۴۰۰ Thursday, 21 October , 2021

نامه خواهر سمیع نظیری به مسئولین حقوق بشر

  • کد خبر : 5601
  • 22 می 2016 - 10:58

با سلام و احترام به مدعیان حقوق بشر.

من خواهر برادری هستم که بیست وهشت سال آرزوی دیدنش را دارد..

بله ؛(سمیع ناظری ؛یکی از زندانیان زندان لیبرتی ؛یا زندان مسعودومریم رجوی).NAsiri 2

من در خانواده ای بزرگ شدم که چشمانشان در حسرت دیدار کسی پر از اشک واندوه بوده وهست ؛همیشه برایم سوال بودکه مادرم ؛پدرم ؛برادرانم وخواهرم منتظر چه کسی هستند؛چرا این آرزو برآورده نمی شود مگر میشود کسی این همه بی مروت باشد که اعضای خانواده خود را این همه عذاب دهد؛از خودم میپرسیدم چرا نمی آید؟ مگر فاصله اش تا روستای ما چقدر است؟ چه چیزی باعث میشود که یک فرزند یا یک برادر ؛خودرا از خانواده به این اندازه دور نگه میدارد؟…

کم کم با این غم و غصه بزرگ شدم تا این که دیدم تمام وجودم غم وغصه است ؛

مگر میشود یکی رابا تمام وجود دوست داشت ولی او هرگز راضی به دیدن خانواده اش نشود.

خدایا این چه عذابیست که خانواده ما گرفتار شده است؟

چه کسی باعث این عذاب شده است.

تا اینکه اسمهایی به گوشم رسید (مسعودومریم رجوی، صدام، عراق، سازمان حقوق بشر، سمیع)این ها چه نقشی در زندگی ما دارند، من با این اسمها زندگی می کردم اما به جای اینکه رشد کنم هر کدام این اسمها مثل فشار قبر تمام وجودم رامیلرزاند، هرروز تمام وجودم تمام وجودم از نفرت لبریز میشد، کسی که بیست وهشت سال عمر خانواده را به باد داده کجاست؟

کجاست تا ببیند چشم انتظاری من وخانواده ام را،، کجاست تا جواب من وخانواده ام وفرزندانی را دهد که چندین سال چشم به راه دیدار هستند؟

شنیده ام سازمان حقوق بشر آن ظالم راهمراهی میکند،…..

آیا این سازمان تنها خود را متعلق به مریم رجوی میداند یا اینکه تمام افرادی که روی این کره خاکی زندگی می کنند، آیا این سازمان صدای مردمی که تمام وجودشان غم واندوه وانتقام گرفتن از فردی که چندین سال به فرزندان این مرز وبوم خیانت کرده رانمی شنود؟NAsiri

صدای بچه های شش روزه راکه الان بیست وهشت ساله هستند واز دیدن پدر محروم شده اند را نمیشنود، صدای خواهری راکه به جای محبت در چشمان پدر ومادر، اشک دوری فرزند رامیبیند رانمی شنود؟،…… از پدرم بگویم که هنگام مرگ همچنان چشم به راه برادرم بود، ازمادرم بگویم که دراین دنیافقط وفقط تصویر واقعی از فرزند اوراراضی نگه می دارد.

مادری رامی گویم که وقتی در تلویزیون جوانانی راببیند. چشمانش دنبال سمیع اش می گردد. وزیر لب می گوید این جوان چقدر شبیه پسر من بود. شاید سمیع من باشد و بی درنگ اشکهایش سرازیر می شوند.

ازبرادرانم بگویم که هنوز هنگام قسم خوردن جان یوسف گم شده ی خود را قسم می خورند….آه. آه. چگونه فریاد بزنیم.

باچه زبانی باشما سخن بگوییم؟

آیا فارسی زبان بشریت نیست؟

آیا فرزند پارسی جزء بشر نیست؟

آیا این خواسته مابعد این همه سال غیر منطقی است؟.

به هر زبانی که شما میخواهید ویا هرسیاستی که شما دارید بیان می کنیم.

ماچشم به راهیم، ما چشم به راهیم.

از طرف خواهری که سالهاست آرزوی دیدن برادرش رادارد…..

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=5601