تاریخ : یکشنبه, ۲ آبان , ۱۴۰۰ Sunday, 24 October , 2021

بصیرت، تنها راه نجات از دام نفاق

  • کد خبر : 5403
  • 20 آوریل 2016 - 9:34

بصیرت، تنها راه نجات از دام نفاق

رفتار با منافقین

 از دیدگاه  پیامبر اکرم (ص)

Gonbad-KHazra

اهمیت شناسایی و مقابله منافق و نفاق در جامعه اسلامی به قدری زیاد است که یک سوره از قرآن مجید به آن اختصاص یافته است. منافق‌ها در دو دسته قابل تقسیم هستند، کسانی که از ترس از دست دادن جان و مال و موقعیت خود به زبان اقرار به اسلام کرده‌اند ولی در دل با آن مخالفند و از هر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام و بلکه از بین بردن آن تلاش می‌کنند. دسته دیگر کسانی هستند که ایمان قلبی به اسلام داشتند، اما پس از رسیدن به پست و مقام، برای حفظ آن یا دیگر مصالح دنیایی منافق می‌شوند. اما در هر صورت وجود منافق در جامعه اسلامی یک خطر محسوب می‌شود و باید با آن برخورد کرد. همانطور که در صدر اسلام و در زمان حیات پیامبر گرامی اسلام(ص) ایشان با این معضل روبه رو بودند و روش‌های مختلفی را برای مقابله با منافقین و بلکه هدایت آنان به صراط مستقیم در پیش گرفتند؛ که در یک دسته بندی کلی می‌توان گفت روش‌های ایشان بر دو قسم مصالحه و مقابله بود.

 مصالحه، نسخه اصلی حضرت رسول(ص)

مصالحه یا مدارا نسخه اصلی حضرت رسول(ص) در برخورد با منافقین بود. ایشان در مقابل این پدیده نه به شکل سیاسی، بلکه بیشتر به عنوان معضلی اجتماعی و فرهنگی برخورد می‌کردند و تدابیری اندیشیده بودند که نتیجه آن پشیمانی برخی از منافقین و بازگشت به اسلام و در مواردی انزوای اجتماعی منافقین و مصونیت بخشی به جامعه اسلامی از تاثیرگذاری منفی آنان بود. (وبگاه پرسمان دانشجویی)

 بیان حقیقت

مشکلی که در جهان امروز هم دامن تمامی کشورهای اسلامی را در برگرفته است، پخش شایعات و عدم مقابله با آن است. این معضل در زمان پیامبر(ص) نیز وجود داشت و یکی از اصلی‌ترین حربه هایی بود که اکثر منافقین با کمک یهودیان در شهر مدینه آن را پیاده می‌کردند. راه حل حضرت رسول(ص) در مقابله با این پدیده بیان حقیقت و در واقع رفع شبهاتی بود که منافقین در دل مسلمانان ایجاد می‌کردند. به طور مثال می‌توان به گم شدن شتر حضرت در یکی از منازل رفتن به سوی جنگ تبوک اشاره کرد که یکی از منافقین به نام زید بن لُصیت قینقاعی شبهه ایجاد کرد که «آیا محمد(ص) گمان می‌کند که پیام آور الهی است و از آسمان برای شما خبر می‌دهد، در حالی که نمی‌داند شترش کجاست؟» کمی بعد حضرت رسول(ص) در مقابل این شبهه محل شتر را اعلام کردند، اصحاب رفتند و او را همان جا یافتند و آوردند. (رسول جعفریان، تاریخ سیاسى اسلام،  ص ۶۵۱)

نادیده گرفتن آزار منافقین

در حیات مبارک حضرت محمد(ص) نمونه‌هایی وجود دارد که حضرت در مقابل شایعه پراکنی و ایضاء منافقین به صورت عام به بیان حقیقت نپرداختند و سکوت اختیار کردند، اما با دقت در این موارد درمی‌یابیم که ایشان در زمانی که حقیقت به زودی آشکار می‌شد و مقابله با منافقین جز تلف کردن وقت و انرژی اثری نداشت، ایشان سکوت می‌کردند. از جمله زمانی که در جنگ احد پیامبر اسلام(ص) و مسلمانان شکست خوردند، یهودیان با این مضمون که محمد(ص) دنبال پادشاهی بود، سخنان زشت و آزار دهنده بر زبان ‌آوردند و منافقین به هم صدایی با آنان ادعا کردند که اگر مردم به سمت ما می‌‌آمدند کشته نمی‌شدند! عمر این خبر را به پیامبر رساند و  خواستار قتل آنان شد، اما حضرت با نهی از این کار فرمودند: “ای پسر خطاب، قریشیان دیگر این گونه بر ما غلبه نخواهند کرد تا مکه را فتح کنیم.” (محمّدهادى یوسفى غروى، تاریخ تحقیقى اسلام، ص ۱۱۸) و بدین صورت از مقابله با منافقین پرهیز کردند.

پذیرش عذرخواهی منافقین

رأفت اسلامی شاخصه بزرگی از اسلام است که از پیامبر گرامی به مسلمانان ارث رسیده است، همچنان که این رأفت شامل عده‌ای از منافقین توبه کار نیز شد.در تاریخ داریم که موقع حرکت به سمت تبوک گروهی از منافقین به مسلمانان القاء می‌کردند که در جنگ با رومیان شکست خواهید خورد و این چنین رعب و وحشت را به دل سپاه اسلام می‌انداختند تا زمانی که خبر به پیامبر اسلام(ص) رسید، ایشان عمار را برای آگاهی از صحت خبر فرستاند.

پس از زمانی که عمار به نزد آنان رفت، منافقین متوجه شدند که پیامبر(ص) از موضوع با خبر شده است، نزد ایشان آمدند و به خاطر گفته‌هایشان عذرخواهی کردند.

مقابله، نسخه نهایی حضرت رسول(ص)

زمانی که زمینه هدایت منافقین وجود نداشته باشد و منافقین در تدارک ایجاد جولانگاهی برای ضربه زدن به اسلام و رسول خدا(ص) باشند، دستور اکید اسلام، مقابله سخت و خشن است.این دستورات در خصوص منافقین با انزوا، تحقیر، لعن و دستور قتل، نسخه های اسلام در این مواقع است.

منزوی کردن

یکی از روش‌های سخت اسلام در مقابله با منافقین منزوی کردن آنان است، اما این حاصل نمی‌شود مگر به مرور زمان، همانطور که در خصوص عبدالله بن ابی، این اتفاق افتاد.

وی از منافقینی بود که در بازگشت از جنگ بنی مصطلق، با بیان سخنانی از عظمت انصار و حقیر جلوه دادن رشادت‌های مهاجرین، قصد ایجاد توطئه ای را داشت و سخنی را گفت که بعدها مشهور شد «بخدا اگر به مدینه برسیم آنکه عزیزتر است ذلیل تر را بیرون خواهد کرد!»، و از انصار خواست تا به مسلمین کمک اقتصادی نکنند تا آنان از مدینه بروند و با این کار قصد ایجاد یک جنگ داخلی را داشت.

زمانی که خبر به پیامبر رسید، ایشان بعد از اطمینان از صحت ماجرا می‌فرمایند که: “با او مدارا خواهیم کرد و تا هنگامی که نزد ماست گرامیش خواهیم داشت.” عمر پیشنهاد قتل وی را می‌دهد که پیامبر اسلام(ص) قبول نمی‌کنند. بعد از این ماجرا چنان عرصه بر عبدالله بن ابی تنگ شد و احساسات بر ضد او تحریک شده بود که فرزند او نزد پیامبر(ص) آمد و خواستار قتل او شد، هرچند که پیامبر به فرزند عبدالله فرمودند که:”تاهنگامی که نزد ماست گرامیش خواهیم داشت”. اما برای یادآوری آن روز به عمر می‌فرمایند:”هان! چگونه می‌بینی ای عمر! به خدا همان آتش هایی که اگر روزی فرمان به قتلش می دادم بر می‌جستند اکنون بر جانش فرو می نشینند.” (مرتضی حسینی اصفهانی، نفاق ومنافقین ص۴۵)

بی اعتنایی و تحقیر کردن

بی اعتنایی به منافقین یکی از کاری‌ترین سلاح‌هایی است که می‌تواند ماهیت حقیقی آن‌ها را آشکار سازد و قضاوت را برعهده خود افراد ناظر بگذارد، ماهیتی که خودش حقیقتش را نشان می‌دهد،  روشی که پیامبر(ص) هم در مورد مشرکان و هم در مقابل برخی منافقین در پیش گرفتند.

 در جنگ احد، زمانی که عبدالله بن ابی با سیصدتن از همراهان منافق خود راه بازگشت را در پیش گرفتند، رسول خدا(ص) در این وضعیت حساس که نیاز شدید به سپاهی بیشتر بود، از روی بی اعتنایی حتی به پشت سرخود نیز نگاه نکردند و بعدها عبدالله بن ابی برای توجیه بازگشت خود می‌گفت: ما تعهد دفاع از او را در داخل شهر خود بر عهده گرفته بودیم نه در خارج از شهر؛ به علاوه از او خواستیم تا در داخل شهر بماند و بجنگد؛ رأی ما را نپذیرفت و تسلیم خواست بچه‌ها شد! (ابن هشام، زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه سیدهاشم رسولی، ص۱۹۸)

 

لعن کردن

یکی دیگر از ابزارهای مقابله پیامبر با منافقین لعن آنان بود، همانطور که در مسیر بازگشت پیامبر(ص) از تبوک به سوی مدینه، به خاطر کمی آب در صحرای مشفق دستور دادند که هرکسی که به آب زودتر برسد آن را نیاشامد تا همه برسند، اما تعدادی از منافقان، خودشان را زودتر از دیگران به آب رساندند و آب را خوردند. پیامبر زمانی که رسید و خبر دادند که چه کسانی آب را خورده‌اند، آن‌ها را لعن و نفرین کرد. (ابن هشام، السیره النبویّه، ص ۵۲۷)

 

دستور نابودی

در مقابل منافقانی که امیدی به هدایت آنان نیست و این‌ها هسته نفاق را تشکیل داده‌اند و به صورت سازمان یافته در مقابل مسلمانان فعالیت می‌کنند، راه حل آخری که از خداوند متعال به رسولش(ص) القاء شده است، دستور نابودی است. این نابودی گاهی به شکل حذف فیزیکی و زمانی به صورت جواز قتل منافقی انجام می‌شد.

حذف یا نابودی فیزیکی افراد یا محل‌هایی است مانند بیرون راندن منافقین از مسجد، آتش زدن خانه یک یهودی به نام سویلم که پایگاهی برای منافقان شده بود، پیش از رفتن به جنگ تبوک و تخریب مسجد ضرار، مسجدی که قرار بود پایگاهی برای منافقین باشد.

در خصوص جواز قتل به عنوان آخرین راه حل مقابله با منافق در تاریخ داریم که أبو عفک یکى از افراد قبیله بنى عمرو بن عوف بود که بعد از کشته شدن حارث بن صامت توسط پیامبر(ص)  اشعاری را در مذمت رسول خدا (ص) سرود.

حضرت با شنیدن این اشعار فرموند: “کیست که شر این خبیث را از من دور کند؟” سالم بن عمیر که یکى از افراد همان قبیله بود، وی را به قتل رساند. (محمد قدیر دانش، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و استراتژی ایشان در برابر خط نفاق، نشریه معرفت شماره ۱۲۹)

 

جمع بندی

آنچه از سیره رسول خدا(ص) در مقابله با منافقین وجود دارد، برخورد با آنان برای هدایتشان و آگاهی بخشی به مردم است، بیان حقایق، نادیده گرفتن آزار آنان و پذیرش عذرخواهی از آنان نمونه‌هایی از این رفتار است اما زمانی که امیدی به هدایت آنان نیست راه حل دیگر پیامبر گرامی(ص) منزوی کردن، تحقیر و در مرحله آخر حذف منافقین است چه به صورت فیزیکی و یا قتل نفسی که هدفش از بین بردن نظام اسلام است.

 

ta akhar istadeim

مسئول انجمن فراق

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=5403

نوشته های مشابه

29سپتامبر
افراد اسیر در فرقه رجوی به سرعت مسیر زندگی خود را تغییر دهند
گفت و گو با «بخشعلی علیزاده» به مناسبت چهارمین سال بازگشت وی به آغوش میهن

افراد اسیر در فرقه رجوی به سرعت مسیر زندگی خود را تغییر دهند

04سپتامبر
روایت جدید مسعود خدابنده از سرنوشت «انگشت اضافی»
عامل انفجار ۸ شهریور از ایران چگونه از ایران خارج شد؟

روایت جدید مسعود خدابنده از سرنوشت «انگشت اضافی»