تاریخ : یکشنبه, ۲۶ دی , ۱۴۰۰ Sunday, 16 January , 2022

نامه علیرضا بهشتی در فراق پدرش مرتضی بهشتی اسیر فرقه رجوی

  • کد خبر : 5325
  • 07 آوریل 2016 - 19:40

خطاب به مسئولین حقوق بشر

باسلام اینجانب علیرضا بهشتی هستم ، شانزده سال به امید دیدارپدرم مرتضی بهشتی شب راصبح وصبح راشب کرده و  تمام دفترهای مشقم راازدوران کودکیم برای پدرم نگه داشته ام!behshti family

پدرم و عمویم به نامهای مرتضی و مصطفی بهشتی درسال۱۳۸۰ در کشور ترکیه به دام صیادان رجوی گرفتار شدند .

من فرزندی هستم که پدرخودرا از یکسالگی ندیدم الان ۱۶ساله هستم درسال نود پدرنازنینم درزندان اشرف کشته شد ومن درغم سنگین بی پدری سالهاست که میسوزم دجالان رجوی مرایتیم کردند وازدیدن پدرم محرومم!

الان عموی عزیزم که برای من دیدارش زنده شدن پدرم است ؛ درزندان لیبرتی اسیر شده و من به عنوان یک بچه  به زبان خودم میگویم ای کسانی که دم از دفاع ازحقوق بشرمیزنید حق من مظلوم چه می شود!  من پدرم راندیدم لاقل عمویم رابگذارید ببینم! من حتی درمراسم خاکسپاری پدرم حضورنداشتم من باحسرت سالهای عمرم رامیگذرانم عموی من را آزادکنید!….

عمو مصطفی عزیزم همانگونه که عمه ام نرگس بهشتی لیلا بهشتی وعمویم محمدبهشتی سالهاست به دنبالت دربیابانهای عراق می آیند همانگونه قدم به قدم درکنارشان تاازادی عموی نازنینم مصطفی بهشتی ایستادگی میکنم ای رجوی من راازدیدن پدرم محروم کردی ولی عمویم راازتومیگیرم عموجان میخواهم بشنوم پدرعزیزم ازفراق من چه کرد بیا تا دفترهای مشقم رابه توهدیه کنم. من درسال ۹۲با عمه ام ومادرم به عراق سفرکردیم تاشاید بتوانم سرمزارپدرم لااقل بروم ولی ان صیادان حتی اجازه ورود به مزارپدرم راندادند گناه من فرزندچیست تاوان اشکها ودلتنگیهای من راچه کسی خواهد داد ازخدای بزرگم میخواهم دلتنگی مرابادیدن پدرم آرام کند

alireza beheshti


With greeting, I am Alireza Beheshti and it is 16 years that I spend days and nights with this hope that I can see my father whose name is Morteza Beheshti. I, ve kept all my handwritings from my childhood to show them to my father.
My father and my uncle Morteza and Mostafa Beheshti were fallen in the traps of Rajavi band in Turkey. They were hunted by them. I am a child who has not seen his father from a time I was just one year old. Now, I am 16 years old. My dear father was killed in 2011 in Ashraf jail. I burn in the pain of separation for years. Rajavi band killed my father and I became an orphan. Now, I search my uncle whose meeting makes me glad as if I see my father. I am a child and I speak with my own language. I call those who speak from human rights. I could not see my father, at least provide a condition for me to see my uncle. I could not take part at my father’s funeral. I wait to see my dear uncle even for many years like my aunts Nargess, Laila and my uncle Mohammad who are waiting for many years. You Rajavi! You deprived me from meeting my father, but I will get my uncle from you. My dear uncle! Please, say to me what did my father do in the pain of my separation. Come to take my handwritings. I want to give them you as a gift.

I went to Iraq with my aunt in 2013, perhaps I can meet my father’s grave but the hunters did not let me entering my father’s grave place. What’s my sin? Who will pay compensation of my tears and sad? I ask my God make me calm with meeting my father.

MKO Families' Campaign

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=5325