تاریخ : چهارشنبه, ۲۹ دی , ۱۴۰۰ Wednesday, 19 January , 2022

ضربه سخت بر پیکره پوسیده فرقه رجوی با جدایی «روزبه عمادزاده» و «نوید دانافر» / اعضای گروه موسیقی هم تحمل فشارها را از دست دادند

  • کد خبر : 32404
  • 15 دسامبر 2021 - 11:49

فرقه رجوی هر هفته با اعلام جدایی جمعی از اعضای خود، لگد سختی می خورد که در آخرین خروجی‌ها «روزبه عمادزاده» و «نوید دانافر» ضربه سخت تری بر بنیان کثیف رجوی وارد کردند.

به گزارش فراق، رجوی ها سال ۱۳۷۶ به دنبال بازگرداندن تعدادی از فرزندان اعضای سازمان از اروپا به عراق بودند. اما به دام انداختن یک سری برای فرقه مهمتر بود. از جمله: داوود غراب، احسان، طاهر اقبال، روزبه عماد زاده و افرادی از این طیف.

روزبه در اروپا با آموزش سازهای مختلف تبحری در موسیقی پیدا کرده بود و به نظر نمی رسید به راحتی فریب بخورد و به خیل ساده لوحان بپیوندد. بارها از برخی شنیده بودم می گفتند امثال روزبه، داوود، احسان به راحتی دم به تله نمی دهند و باید برنامه ریزی دقیقی باشد تا آنها را به کمپ بیاورند.

از آن زمان بود که مریم رجوی و یک سری از افراد پلید دور و برش چون نسرین (مهوش سپهری)، بهشته شادرو و بدری به فکر بودند هر طور شده راه چاره ای بیابند تا بتوانند بچه های به نسبت معروف‌تری را به عراق بکشانند تا  بقیه هم با دیدن آنان راحت تر برگردند.

اولین ترفند آنان زنگ زدن مادران شان، برخورد های عاطفی و اظهار دلتنگی کردن بود. بچه ها بعد از سال ها دوری و بی‌خبری شگفت زده می شدند.

خیلی از آنها شوک می شدند و حتی باورشان نمی شد که مادر و پدری دارند و آنان زنده اند. تعداد زیادی حتی تلفن ها را هم را جواب نمی دادند یا به طور صریح می گفتند ما دیگر نه پدری داریم نه مادری.

ترفند دوم دعوت از آن سری بچه هایی بود در پانسیون ها و تحت نظر بزرگ شده بودند و دسترسی ساده تر بود.  به آن ها قول دیدار خانواده و برگزاری تورهای یک هفته ای تا سه ماهه مسافرت به عراق می دادند. به آنها اطمینان می دادند رفتن آنها به عراق موقت است، چنانچه تمایل داشته باشند بعد از دیدار با خانواده می توانند دوره نظامی کوتاه را هم را بگذرانند و بعد به اروپا برگردند.

روزبه و موسی عمادزاده دو فرزند پرنیان سرآمد، یکی از اعضای سازمان هستند. پدر آنان تا سال ۶۵ جز تیم های حفاظتی مسعود رجوی بود که به طرز مشکوکی در عراق کشته می‌شود.

از آنجا که هیچ وقت در تشکیلات مخوف رجوی واقعیت چیزی گفته نمی‌شود تنها می‌گفتند که او در یکی از مأموریت های حفاظتی برای رجوی کشته شده است.

لذا روزبه و موسی عمادزاده را با بهانه اینکه پدر آنان از افراد نزدیک و رده بالا بوده تهییج می کردند به عراق برگردند ولی «روزبه» در اروپا به دنبال زندگی و موسیقی رفته بود. تا اینکه بار اول برای همراهی با گروه موزیک «مرضیه» او را به عراق کشاندند.

تا آن روز حدود۵۰ نفر به اصطلاح میلیشیا یا بچه ها را به عراق برده بودند.

به یاد دارم به گروهی از آن بچه ها ماموریت دادند که باید طی آن هفته «روزبه» را لحظه ای ول نکنند و تا می توانند مخش را بزنند؛ با او کار انگیزه ای کنند و به زبان سازمان در مقابل مسئولیت هایش قرارش دهند، به او بگویند فرزند شهید! است و باید به خاطر به ثمر رسیدن خون پدرش به سازمان بپیوندد و الا خون او را پایمال خواهد کرد.

«موسی عمادزاده» که ساده تر و کوچکتر بود قبل تر به کمپ آمده بود. به چنگ آوردن روزبه برای مریم قجر به نظر حیاتی می رسید و به مانند عنکبوتی بود که فکر می کردند از طریق او می توانند افراد زیادتری را به دام بیندازند.

آنقدر تلاش کردند و با یک تیم ده، پانزده نفره در مدت سفر یک هفته ای دوره اش کردند که توانستند پسر بیچاره را فریب داده و متقاعدش کنند به تشکیلات بپیوندند.

ولی ماجرای افرادی به مانند داوود غراب، روزبه عمادزاده و سجاد سپهری در تشکیلات فرقه رجوی به مراتب پیچیده تر از آنچه بود که در ظاهر به نمایش در می آمد. کارهایی که از ترکیب های پر از فساد و مرموز شکل می گیرد.

 تشکیلات فرقه برای نگهداشتن چنین افرادی که دستی بر موسیقی و هنر داشتند تلاش و هزینه زیادی می کرد.

 در حالی درون فرقه ظاهرا تفاوت گذاشتن بین افراد، پوئن اضافی دادن و در یک کلام تبعیض ممنوع بود اما به شکل آشکاری تعدادی از زنان رده بالای سازمان از جمله فهمیه اروانی، مهوش سپهری و مژگان پارسایی با انواع ناز و کرشمه گرفته تا سایر ترفندها به مانند معاف کردن آنان از برنامه های سخت و تهیه وسایل رفاهی و صنفی به هر قیمتی می خواستند دل آنها را به دست بیاورند و آنان را نگاه دارند تا یک سریال برنامه های فرقه را به پیش ببرند.

با اینکه «روزبه عمادزاده» صدایی معمولی داشت با به به و چه چه او را یکی از خوانندگان درجه اول خود کردند، هر چه او می گفت اطاعت می کردند و ساخت بسیاری از آهنگ ها را به او می سپردند.

هم چنین او را از بسیاری از کارهای سخت و به اصطلاح کار سیاه و پر مشقت، کارهای جمعی و نظافت های هفتگی، بیدارباش های سخت و نشست های انتقادی روزانه معاف کردند اما به طور تمام وقت برای بخشی موسوم به تبلیغات کار می کرد. اگر روزی هم برای او کاری نداشتند الکی ساختن آهنگ و برنامه های هنری جور می کردند.

نتیجه این شد که گروهی از آن جوانان قاچاق شده تبدیل به گروه موسیقی اصلی فرقه شدند.  این جوانان به ساختن آهنگ، ترانه و برگزاری کنسرت در بیابان های عراق دلخوش کرده بودند. تعدادی را هم به عنوان مجری رسانه فرقه به کار گرفتند تا فیل شان یاد هندوستان نکند و ماندگار شوند.

در بین آنان بودند افرادی که هنری هم نداشتند یا پدر، مادر معروفی در تشکیلات نداشتند و پوئن  اضافی حاصل نمی کردند.

بعد از سقوط صدام و قربانی شدن تعدادی، بقیه به خود آمدند و تازه فهمیدند که در چه دامی گرفتار شدند.

خوشبختانه اولین لگد را یک سری از همین جوانان عضو گروه موزیک زد. آن همه سرمایه گذاری که بر روی آنان شده بود برباد رفت و از چنبره تشکیلات خارج شدند.

در اولین دسته داوود غراب، عطا نیک نیا، جهاد عبادی ابوذر ، محمد درودیان و تعدادی دیگر بیرون زدند و گروه موسیقی را درب و داغان و از هم پاشیدند.

اما افرادی به مانند سجاد سپهری، حنیف ناظم زمردی (دلقک فرقه ) و روزبه عمادزاده که سرمایه گذاری عظیم تری بر روی آنان شده بود در غل و زنجیر بیشتری بودند به نظر نمی رسید براحتی بتوانند خود را رها کنند.

خوشبختانه از آنجا که خانه عنکبوت گر چه پر از فریب و دام است اما سست بنیان می باشد. همه این افرادی که آن همه سرمایه گذاری بر روی آنها شده بود یکی یکی جدا شدند.

بسیاری از جداشدگان دقیقا می دانند که چه سرمایه گذاری عظیمی برای ربودن، به کار گرفتن و شستشوی مغزی آنان صرف شد و اکنون چه ضربه ای خورده اند.

اما حالا فرقه که هر هفته لگدی می خورد و  صدایش در نمی‌آید.  تتمه های باقیمانده نیز انشالله کم کم خود را از چنبره این مار افعی نجات خواهند داد.

لازم به یادآوری است نوید دانافر، احمدرضا ایرانپور، سمیه نعمتی، عادله گودرزی، عاصفه بهزادی، فائزه سعادت … و بسیاری دیگر از جوانان را به بهانه تشکیل گروه موزیک و لانسه کردن آنان در برنامه های هنری به گروگان گرفته بودند که خوشبختانه یکی پس از دیگری خود را رها کردند.

گزارش از: مرضیه رئیس الساداتی

انتهای پیام / فراق

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=32404