تاریخ : یکشنبه, ۲ آبان , ۱۴۰۰ Sunday, 24 October , 2021

«علی‌اکبر بابایی‌نژاد» پدر یکی از اسیران فرقه رجوی: چشم انتظاری دیگر مرا خسته کرده است

  • کد خبر : 31411
  • 28 سپتامبر 2021 - 11:27

«علی‌اکبر بابایی‌نژاد»، پدر چشم انتظار یکی از اسیران فرقه رجوی خطاب به فرزندش گفت: جعفرجان چشم انتظاری تو دیگر مرا خسته کرده است، حدود ۱۸ سال پیش بارها برای دیدار تو به اشرف و لیبرتی آمدم اما موفق به دیدارت نشدم.

به گزارش فراق، پدر چشم انتظار جعفر بابایی نژاد، عضو انجمن نجات مرکز قزوین در پیامی خطاب به فرزندش اظهار داشت:

« من یک ایرانی و یک کشاورز هستم که اهل سیاست نبوده و نیستم. بی سوادم اما پدری هستم که سالهاست در انتظار دیدار با فرزندش با بیماری های گوناگون دسته و پنجه نرم می کند تا آن قدر زنده بماند که یکبار دیگر فرزندش را که به مدت ۳۰ سال در اسارت بوده در آغوش بگیرد.

گفتم بی سواد هستم ولی معنی و مفهوم آزادی را می فهم. چرا نباید یک فرد از حداقل حقی که خداوند برایش ارزانی داشته و آن آزادی است محروم باشد؟

خطاب به فرزندم می گویم. امیدوارم زیر سایه خداوند متعال خوب باشی. جعفرجان چشم انتظاری تو مرا دیگر خسته کرده است. حدود ۱۸ سال پیش برای دیدار با تو چندین بار به اشرف و لیبرتی آمدم اما موفق به دیدارت نشدم. امید داشتیم که بعد از رفتن به آلبانی، با خانواده تماس تلفنی داشته باشی ولی در این چندسال این تماس هم از طرف تو برقرار نشد. متاسفانه تو برای یک تماس تلفنی آزادی نداری.

انتظار من پدر این است که از وضعیت عمومی تو با خبر باشم. تو حق داری زندگی طبیعی مثل دیگران داشته باشی و حالا نمی دانم چرا از این حق نمی توانی استفاده کنی؟ جعفر جان، ما را در جریان سلامتی خودت قرار بده. مادرت آلزایمر گرفته و من هم پیر و ناتوان شدم.»

«علی‌اکبر بابایی‌نژاد» پدر یکی از اسیران فرقه رجوی: چشم انتظاری دیگر مرا خسته کرده است

«علی‌اکبر بابایی‌نژاد»، پدر چشم انتظار یکی از اسیران فرقه رجوی خطاب به فرزندش گفت: جعفرجان چشم انتظاری تو دیگر مرا خسته کرده است، حدود ۱۸ سال پیش بارها برای دیدار تو به اشرف و لیبرتی آمدم اما موفق به دیدارت نشدم.

به گزارش فراق، پدر چشم انتظار جعفر بابایی نژاد، عضو انجمن نجات مرکز قزوین در پیامی خطاب به فرزندش اظهار داشت:

« من یک ایرانی و یک کشاورز هستم که اهل سیاست نبوده و نیستم. بی سوادم اما پدری هستم که سالهاست در انتظار دیدار با فرزندش با بیماری های گوناگون دسته و پنجه نرم می کند تا آن قدر زنده بماند که یکبار دیگر فرزندش را که به مدت ۳۰ سال در اسارت بوده در آغوش بگیرد.

گفتم بی سواد هستم ولی معنی و مفهوم آزادی را می فهم. چرا نباید یک فرد از حداقل حقی که خداوند برایش ارزانی داشته و آن آزادی است محروم باشد؟

خطاب به فرزندم می گویم. امیدوارم زیر سایه خداوند متعال خوب باشی. جعفرجان چشم انتظاری تو مرا دیگر خسته کرده است. حدود ۱۸ سال پیش برای دیدار با تو چندین بار به اشرف و لیبرتی آمدم اما موفق به دیدارت نشدم. امید داشتیم که بعد از رفتن به آلبانی، با خانواده تماس تلفنی داشته باشی ولی در این چندسال این تماس هم از طرف تو برقرار نشد. متاسفانه تو برای یک تماس تلفنی آزادی نداری.

انتظار من پدر این است که از وضعیت عمومی تو با خبر باشم. تو حق داری زندگی طبیعی مثل دیگران داشته باشی و حالا نمی دانم چرا از این حق نمی توانی استفاده کنی؟ جعفر جان، ما را در جریان سلامتی خودت قرار بده. مادرت آلزایمر گرفته و من هم پیر و ناتوان شدم.»

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=31411