• امروز : چهارشنبه - ۵ اردیبهشت - ۱۴۰۳
  • برابر با : Wednesday - 24 April - 2024
نامه عضو نجات یافته از فرقه رجوی به دختر مشترک مریم قجر عضدانلو و مهدی ابریشمچی

فرقه رجوی سناریو شومی برای تو تدارک دیده است

  • کد خبر : 31368
  • 25 سپتامبر 2021 - 13:29


علی اکرامی از اعضای جداشده فرقه رجوی در نامه ای خطاب به اشرف ابریشمچی، ابعادی دیگر از تاریکخانه این فرقه تروریستی را برملا کرد.

به گزارش فراق در نامه این عضو انجمن نجات خطاب به اشرف ابریشمچی، دختر مریم قجر و مهدی ابریشمچی آمده است:

از طریق سایت های مجاهدین خلق خبر انتخابت به معاون مسول اولی را شنیدم و فیلم های مراسم را دیدم. یک لحظه احساس کردم در تونل زمان متوقف شدم. به راستی زمان چه به سرعت گذشت. به همان میزانی که تو بزرگ شدی و قد کشیدی من مسن تر و خمیده تر شدم.

تلاش کردم در پشت گرد و خاک تبلیغات و جیغ و داد وکف زدن های ممتد شرکت کنندگان در مراسم و نگاه و حالت رضایت مندی مادرت «مریم» که باز سناریو جدیدی را برای فریب واسارت هر چه بیشتر اعضای نگون بخت با به بازی گرفتن شما روی اکران آورده، دریچه ای رو به دوران کودکیت بگشایم.

از سال ۷۰ که در پایگاه جلال زاده بودم، در یک بعد از ظهر روز پنج شنبه که کشیک پایگاه بودم برای اولین بار تو را از نزدیک دیدم. به اتفاق سیما جراحی که به او خاله سیما می گفتی وارد پایگاه شدی. اگر اشتباه نکرده باشم حدود ۹ سال داشتی. مادر بزرگت در جلال زاده زندگی می کرد و تو به اتفاق محمد(رجوی) و نرگس(عضدانلو) که سه یار تقریبا دبستانی بودید برای دیدن او هر هفته به جلال زاده می آمدید.

اتاق کار من در طبقه سوم بود. به لحاظ رابطه عاطفی نزدیکی که محمد با من داشت تو و نرگس هم به همراه او به دفتر کارم می آمدید. کم کم این دیدارها روال ثابتی به خود گرفت. جمعه صبح ها که عمدتا کشیک پایگاه بودم به همکف جلال زاده می آمدی و به همراه محمد تا زدن مارش بیدار باش در کیوسک اطلاعات با همان صفا و سادگی بچگی از من سئوال می کردی خانواده و یا بچه داری؟ و پاسخ همیشگی من سکوت توام با لبخندی تلخ بود.

 مقتضای عمر و دوران کودکیت اجازه نمی داد باشما وارد بحث انقلاب و طلاق شوم و اینکه مسعود و مریم چه تراژدی غم انگیز و اسارت باری را تحت عنوان انقلاب و رهایی برای من و دیگر اعضا رقم زده اند و چگونه کانون خانواده را متلاشی و به عشق و احساس و عواطف پدری و فرزندی تیرخلاص زدند.

آن روز نمی توانستم آوارگی و سرگردانی صدها فرزند را برایت معنی کنم و اینکه به چه دلیل اشک کودکان در غم دوری بابا و مامانشان جاری است.

اگر چه گاها از چشمان اشکبار و غم سنگینی که برچهره ات بود به خوبی می توانستم تنفرت از این انقلاب نکبت بار را به خوبی بفهمم وبخوانم. چه روزهایی که سکوت می کردی و چه روزهای دیگر که از ضجه هایت پایگاه به هم می ریخت. البته کاملا هم حق داشتی چون نمی توانستی در دنیای کودکی ربط آن طلاق و ازدواج مادرت با مسعود را بفهمی و در تضاد درک ناپدری و نامادری ها کلافه شده بودی. چه ساعاتی که روی پله های زیر زمین جلال زاده که سالن غذاخوری ما در آنجا بود نشسته بودی و بغض عمیقی داشتی و درسکوت مطلق فرو می رقتی.

اشرف ‌ابریشمچی

آری هرکس در آن روزها می فهمید که این حالت غیر عادی تو، نوعی اعتراض خاموش به اصل جنایت و خیانتی بود که رجوی تحت عنوان رهایی به اعضا در اوج فریب کاری تحمیل کرده بود. یک روز اوج تنفرت از مسعود را در قالب یک پاسخ به سوال من دادی. پاسخی که در حقیقت تمام درونت را فریاد می زد. لحظه ای که از تو سوال کردم رجوی چکاره شماست؟ با بی اعتنایی وتنفری غیرقابل باور پاسخ دادی این آقای رجوی است. هیچ احساس و عاطفه ای از او در وجود تو ندیدم.

مجاهدین! (اعضای فرقه) و رجوی در پیشگاه خلق و تاریخ بور و شرمنده و روسیاه شدند ولی درصحنه ای دیگر سرنوشت بسا بدتر و شوم تری را برای دو یار دبستانی رقم زدند. نرگس عضدانلو هم ردیف مسئول اول و تو معاون مسول اول شدید.

آیا هیچ با خودت فکر کردی اشرف، معاون مسول اول چرا؟ هیچ می دانی رجوی چه سناریو شوم و سیاهی را به وسیله و با استفاده از پتانسیل ونیروی جوانی تو برای اسارت و آزار و اذیت و شکنجه اعضای نگون بخت تدارک دیده است؟ آیا هیج می دانی که خانواده این اعضا که سالیان در آرزوی دیدن وتماس با عزیزانشان به درب بسته مجاهدین می کوبند از شما نخواهند گذشت و نمی بخشند و فراموشتان نمی کنند؟ رجوی که به عینه می بیند دیگر از مسئولین فرتوت برای اجرای سیاست های سرکوب گرایانه و مغزشویی و کنترل ذهن اعضا کاری ساخته نیست درصدد برآمده تا از نسل جوان تر استفاده کند و انرژی و توان شما را این بار برای اسارت این بخت برگشتگان آزمایش کند. شاید هم در نظر دارند با قرار دادن شما در موضع کاذب که هیچ وحدتی به لحاظ احساسی و عاطفی و انسانی با آن ندارید ایجاد انگیزه کاذب کرده و مانع از جدایی احتمالی شما در آینده شوند. سخن به دراز کشید درخواست من از تو این است که یکبار و از عمق ضمیر و وجدان که من هنوز به پاکی آن اعتقاد دارم این دل نوشته را بخوانی و به دور از حصارهای ذهنی و عینی القاء شده تشکیلات به آن فکر کنی. امیدوارم هنوز همان اشرفی باشی که در سنین کودکی فضای سنگین و مسموم این تشکیلات جهنمی را بر نمی تابید. برایت آرزو دارم و دعایت می کنم که به ضمیر پاک خویشتن خویش برگردی.

علی اکرامی و یا به قول تو عمو علی

انتهای پیام / فراق

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=31368