تاریخ : دوشنبه, ۱۵ آذر , ۱۴۰۰ Monday, 6 December , 2021

خاطره ای جالب و خواندنی از به خطر افتادن انقلاب مریم توسط چند سگ

  • کد خبر : 2102
  • 25 آوریل 2015 - 6:32

خاطره ای جالب و خواندنی از به خطر افتادن انقلاب مریم توسط چند سگ

Org_Women_16

نیمه اول سال ۱۳۷۷ رژیم عراق محلی واقع در ۴۰ کیلومتری شهر بصره را جهت احداث قرارگاه جدید به سازمان واگذار نمود.این محل که هم اکنون به قرارگاه حبیب شطی معروف است ، در وسط یکی از پادگانهای عراق قرار دارد.قبل از تحویل گیری و راه اندازی ، در ساختمانهای بلااستفاده این مکان ، تعداد زیادی سگ و گربه وجود داشت. در بدو ورود افراد و قبل از استقرار کامل ، به دستور فرمانده قرارگاه تمامی پرند گان و گربه ها ( مشابه ریل اجرا شده در اشرف ) سر به نیست شدند.پس از استقرار کامل ، در اواخر زمستان همان سال ، یک روز صبح در دستور کار یگان درج شده بود که یکی از فرماندهان دسته خود را برای سگ کشی به افسر امنیت قرارگاه معرفی نماید.از آنجا که این جمله در دستور روزانه برای همگی تازگـی داشـت ، تـمام نفرات ، دقایقی راجع به آن بند از دستور با هم مشورت می کردند تا از موضوع سر در بیاورند .
ساعت حدوداً ۱۰ صبح بود که با شنیدن صدای تیر در پارکینگ زرهی ، همه دست از کار کشیده و از داخل تانک به روی عرشه آمدیم تا علت تیر اندازی را بفهمیم . با صدای شلیک پی در پی و داد و فریاد بچه ها توجه مان به سمتی جلب شد که یک گروه شش هفت نفره و مسلح ، در لا به لای تانک ها و خودروها به دنبال سگ ها افتاده و بدون در نظر گرفتن مسئله ایمنی افراد حاضر در پارکینگ ، مرتب به سگ های در حال فرار ،‌ شلیک می کردند . اکثر سگ ها زخمی شده و خون آلود تلاش داشتند تا از خاکریز حفاظتی اطراف پارکینگ عبور کنند. صحنه دردآوری که از آن سال به یاد مانده این بود که یکی از سگهای زخمی ، در حالیکه از ناحیه ران و شکم تیر خورده بود نمی توانست فرار کند و با وضعیت خیلی بدی خود را روی زمین می کشید،‌بلکه چند قدم هم که شده از ضاربین فاصله بگیرند.وضعیت حیوان طوری بود که گویا با نگاهش به همه التماس می کند تا به او رحم کنند.اکثر آنانی که شاهد ماجرا بودند ، با صدای بلند داد می زدند تا از ادامه کار جلوگیری شود. اما هیچ یک از فرماندهان‌ حاضر صدایشان در نیامد.گویا همه دست به یکی کرده بودند تا این عمل فجیع صورت گیرد.
با دیدن صحنه التماس آمیز سگ زخمی ، بی اختیار گریه می کردیم ولی کسی به اعتراض و گریه ما توجهی نداشت.شاید از آنجا که مقتول یک سگ بوده ، اینگونه تشریح درمورد آن اغراق آمیز باشد. اما وقتی دوری چندین ساله هر کدام از بچه ها با خانواده هایشان ،‌ فشارهای ناشی از کار شبانه روزی ، تحقیر و تفتیش عقاید ، ‌سرکوب هر گونه ابراز عواطف نسبت به چیزی ، حتی نگهداشتن عکس پدر و مادر و …را با صحنه فوق ادغام کنید ، چیزی بارز می شود که تشریح آن از زبان قاصر است. و وقتی کسی چنین صحنه ای را مشاهده می کند ، بلافاصله تمام بدبختی هایش در جلوی چشمش ظاهر می گردد و حتی بعضا خود را جای مقتول می بیند هر چند سوژه یک سگ باشد .
در نهایت مسئول امنیت قرارگاه ، که فرماندهی کار را نیز بر عهده داشت ، خود را به سرعت به بالای سر سگ که خونین و نیمه جان افتاده و او را نگاه می کرد ،‌ رساند و تیر خلاص را به سرش زد. همان شب در نشست یگان ، بحث مربوطه باز شد و از اقدام انجام شده ، همه ناراحت بوده و انتقاد داشتند.
یکی از بچه ها می گفت : سگی را که کشته اند ، بچه در شکم داشته و بخاطر همین نتوانسته بود ، فرار کند فرمانده یگان که ابتدا برای به حرف در آوردن افراد ،‌ خود را موافق آنها نشان می داد ، (این شیوه ی خود رجویست که به فرماندهان آموزش داده بود . او نیز در نشست هایی که برای به کرسی نشاندن تحلیل هایش تشیکل می داد ، در ابتدا با تحلیل های خود شروع به مخالفت می نمود تا افراد مخالف را وادار به موضع گیری کند . ولی بعد از اینکه چند نفری دل و جرات پیدا کرده و حرف دلشان را می زدند ، او چهره اصلیش را رو کرده ، آنها را سرکوب می کرد ) .پس از اتمام حرف های بچه ها با عصبانیت گفت : من نمی دانم چرا و از کی همه مدافع حقوق حیوانات شده اند؟ من هم اول مثل شما ها  فکر می کردم. اما وقتی خواهر افسانه گوش ما را کشید ، متوجه اشکالم شدم. ( منظور حمیده شاهرخی فرمانده آن موقع قرارگاه حبیب می باشد) او از قول افسانه می گفت : هر کس برای سگ ها دلسوزی کند ، حتما ریگی به کفش داشته و باید روی انقلابش شک کرد. و ادامه داد : مگر نمی بینید که چطور چهار تا حیوان تمام دم و دستگاه ما را پیچانده اند ؟ فکر می کنید این حرف گوش نکردن ها و سر پیچی افراد از دستورات , ناشی از چیست ؟ یک سگ ماده چندین سگ نر را به دنبال خود , این طرف آنطرف قرارگاه می کشد , کلی ها را مسئله دار می کند و همه این معضل را می بینند ، اما صدای کسی در نمی آید . ما نمی توانیم شاهد نابودی انقلاب خواهر مریم باشیم ، زیرا او همانند کندن کوهی با سوزن ،‌ ذره ذره و قدم به قدم ناخالصی ها را در افراد زدود تا انقلاب را به جایش نشاند ،‌ حالا انتظار دارید ،‌ شاهد نابودی همه آمال و آروزهای برادر مسعود و خواهر مریم باشیم و ….          
وی سر آخر اضافه کرد : هر کس اعتراضی دارد ,‌ می تواند مستقیم برای خواهر افسانه گزارش نماید . ( البته اینگونه رهنمود دادن ها در سازمان به معنی این بود که هر کس می خواهد بد و بیراه بشنود و همه آن چیزها که جلوتر قید کردم بر سرش بیاید , می تواند اقدام کند . ) بعد هم , از همه نفرات خواست تا اولاً همه برداشت شان را اشتباه تلقی کرده و برای اثبات اشتباه خود گزارش انتقاد از خود ، ‌تهیه کرده و در جلسه بعد در میان جمع بخوانند تا رسوا شوند.   
شاید برای آن دسته از افرادی که در تشکیلات سازمان حضور نداشته و این نمونه ها را می خوانند ، کمی تعجب آور باشد ، ولی برای آنانی که در درون تشکیلات حتی برای مدت چند ماه بوده اند ، کاملا ملموس و یادآور خاطراتی بسا بیشتر از اینها می باشد.
جالب است سازمانی که به لحاظ وجهه بیرونی تلاش می کرد خود را اصلی ترین اپوزیسیون ایرانی مستقر در خارج و بزرگترین گروه مسلح خاورمیانه جا بزند ، گروهی که خود را از نظر ایدئولوژیک مدعی خلص ترین و دموکراتیک ترین گروه مسلمانان ایرانی می داند , بخاطر فرو نپاشیدن تشکیلاتش ،‌ از تعدادی کبوتر ، گربه ، ‌سگ و …. بشدت در هراس بوده و آنها را عامل اصلی نابودی ایدئولوژی خود می داند.
جالب تر اینکه در سال ۱۳۷۱ یک دوره آموزش تکاوری که از عراقی ها به مربیان سازمان منتقل شده بود را برای تمام سطوح گذاشته بودند .بر اساس ریل کار آموزش ، در دو روز آخر این گونه دوره ها ، به افراد هیچگونه خوراکی داده نمی شد تا طبق آموزش های داده شده هر کس شخصا اقدام به تهیه غذای خود نماید. (اصطلاحا دو روز آخر آموزش تکاوری را زندگی در شرایط سخت می نامیدند ) لذا تعدادی از هنرجویان یک یگان ، ‌از فشار گرسنگی چند گنجشک را شکار کرده ،‌ می خورند.
این ماجرا مثل سایر اتفاقات ریز و درشت به گوش رجوی رسید و او برای خود شیرینی و لوس بازی هایش در نشست های جمعی ، چندین بار و در سالهای متوالی ،‌ مرتب فرمانده یگان مربوطه را مورد خطاب قرار داده ، می گفت : خواهر مجاهد زورتان به گنجشکها می رسید که آنها را می خوردید. مگر سر رشته داری قرارگاه به شماها غذا نمی دهد ؟ پس پولی که بابت غذا از من می گیرید ،‌ به کجا می رود؟ و…که مثلاً در میان جمع بزرگتر ، خود را بی خبر از سایر جور و جنایتش نشان داده و حامی حیوانات جا بزند. در حالیکه اگر ذره ای شک داشتیم که اقدامات مربوطه به حذف حیوانات را او نمی دانسته ، با مطرح کردن اینگونه نمونه ها توسط خود رجوی ،‌ به یقین می رسیدیم که تمامی اعمال ریز و درشت علیه افراد و حیوانات ، تماماً زیر نظر و به دستور وی صورت می گرفت. ولی از آنجا که موارد دیگر همانند فاکت چند گنجشکی نفعی برای شیرین کاری هایش نداشت , حرفی از آنها به میان نمی آورد .
بله , اینکه مرتب در نشست های داخلی و یا حتی بعضاً در موضعگیریهای سیاسی اعلام می کند که انقلاب مریم هر طور شده موانع را کنار می زند و راهش را باز می کند و عامل اصلی سرنگونی خواهد بود و ….
برای اینکه چندین سال و از نزدیک این سازمان و مناسبات اهریمنی او را تحمل کرده ایم : کاملا روشن است که چطور با حذف نیرو های ناراضی و حتی حیوانات بی گناه قرارگاه , این انقلاب راهش را دارد باز می کند . حضرت علی در پاسخ به عده ای ,‌ دستش را در فاصله بین گوش و چشمش قرار می دهد و می فرمایند : بین دروغ و حقیقت , ( بین دیدن و شنیدن ) چهار انگشت فاصله است . نمی دانیم دیگر برای چه مسعود و مریم رجوی تلاش دارند ,‌ اعمال ضد انسانیش را لاپوشالی کند ؟ اگر روزی سعی می کرد صدای نقاره اش را از دور خوش نگه دارد , امروز دیگر دستش توسط همین بچه های جدا شده از سازمان , برای همه رو شده است . گویا ایشان نشنیده اند که چاه کن همیشه خود درون چاه تشریف دارند . او فکر می کند , با بدبخت کردن بهترین جوانان این خاک , می تواند , جان سالم بدر ببرد . تازه مدعی امامت هم است.

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=2102