تاریخ : دوشنبه, ۱۵ آذر , ۱۴۰۰ Monday, 6 December , 2021

افسردگی و احساس تنهائی اعضای فرقه رجوی را فرا گرفته است / یک روز فردی غرق می شود، فردایش یک زن از بیماری نامعلومی جان می دهد!

  • کد خبر : 16544
  • 11 آگوست 2018 - 9:52

مرداب آلبانی بعد از بیست و اندی سال ، سرکوب و دیکتاتوری فرقه ای در عراق ، تنها می تواند انتظاری کوتاه یا طولانی برای مرگ یک فرقه باشد .

کسانی که روزگاری مدعی تنها آلترناتیو جدی در صحنه مبارزه بودند ، کارکرد اصلی سالیان شان ، به عرصه آوردن صدها و بلکه هزاران مخالف برای خودشان بود. جداشدگان از صف ننگین رجوی ، خانواده جداشدگان ، خانواده های اسیران در بند فرقه ، سایر کسانی که بنوعی مرتبط با این طیف جداشدگان و خانواده ها بودند ، از این زمره اند .
امروز درآلبانی هم شاهد هستیم که با در بند نگه داشتن یک دختر و ندادن اجازه ملاقات با والدینش ، کتک زدن و هتاکی به پدر ومادر ، برگ زرین دیگری از مبارزه را این بار در آلبانی ورق می زنند .
واقعا رجوی مشغول چه کاری است ؟
به درستی فرقه رجوی ، با چه منظوری در میدان است ؟
منطق و عقل حکم می کند که خانواده را متقاعد نمود که مبارزه ای در جریان است ، و گرنه همه این نتیجه را خواهند گرفت که فرقه رجوی زندانی را درست کرده است که فرزندان این مرز و بوم را در اسارت نگه دارد. گروهی که توان متقاعد کردن خانواده را برای نگه داشتن فرزندانشان در یک اردوگاه کار اجباری ندارد ، یک جـای اساســی از پیکرش می لنگد ! در حقیقت همه جای کارش می لنگد .
بیماری و افسردگی و احساس تنهائی ، جای جای اعضای این گروه سکتاریستی را فرا گرفته است ، هر روز خبر مرگ است که از درون فرقه بگوش می رسد. هر روز سایه سیاه نگون بختی و سیاه بختی است که از درون این تشکیلات به گوش می رسد. تمامی هم ندارد! یک روز یک نفر غرق می شود ، فردایش یک زن از بیماری نامعلومی جان می دهد. لابد فردا هم یک بیماری مرموز دیگر، علت مرگی اعلام می شود ! تکثر و سرزند گی و شکوفائی و نشاط و … دیربازی است که از این فرقه رخت بر بسته است .
اما فقط و فقط در این میان ، خانواده ها هستند که امید می دهند و تلاش می کنند. به اذعان جداشدگان اخیر، صدای خانواده ها امیدی دوباره را در دل های ناامیدان زنده کرده است .
از طرفی ، این مرگ و نیستی است که دامان رجوی ها را ول نمی کند و نخواهد کرد. نفرین مادران و پدران است که مسعود رجوی را که فردی شهرت طلب بود در سوراخ موش ها ، پوسانده است. این مریم عضدانلو است که باید هر صبح که بیدار می شود ، آماری از آخرین جداشده ها را بپرسد .
راستی چرا محمد رجوی ، سوگلی مسعود و مریم ، به پدرخود و مادر ناتنی اش پشت کرد ؟
چرا او که از نزدیک شاهد ماجرا بود ، همه چیز را ول کرد و رفت ؟
پس انگار ، آش آنقدر هم شور شده که ، صدای صاحبخانه را هم در آورده است .
در این میان شور بختی و بد بختی است که دامان مریم را گرفته و ول نمی کند. مریمی که به شوهر اولش پشت کرد و در سودای قدرت در ایران ، در آغوش مسعود آرام گرفت ، آرام که نه، آشوب گرفت . مسعود را هم از میان برداشت ، تا یک تنه ، به قدرت برسد ، اما چون هیچ پلی را پشت سر خود سالم نگه نداشته بود ، باز هم تنها ماند. مریم در انتظار مرگی دردآور است ، مرگی که اتفاق افتاده ، اما او باورش ندارد و در مرحله انکار است ، اما بعد از مرحله انکار ، مرحله باور و تسلیم فرا خواهد رسید . مرگی که نوید آزادی اسیران و فرزندان این میهن از چنگال رجوی را مژده خواهد داد .

یادداشت از فرید

انتهای پیام

 

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=16544

نوشته های مشابه