تاریخ : یکشنبه, ۱۴ آذر , ۱۴۰۰ Sunday, 5 December , 2021

گفت و گوی اختصاصی و تفصیلی فراق با محمد اکبرزاده، برادر یکی از اسیران فرقه رجوی: خانواده ها با دست خالی دژرجوی را نابود کردند / خانواده ها با پشتیبانی نفرات جداشده در کشورهای حامی فرقه می توانند افشاگری کنند / سایت فراق صدای همه خانواده های دردمند وچشم انتظار اسیران فرقه رجوی است

  • کد خبر : 13164
  • 07 فوریه 2018 - 21:19

خانواده های اسیران فرقه رجوی مخزنی از رنج ها و درد ها هستند. برخی از این خانواده ها سال هاست که شب و روز برای دیدار با عزیزان خود تلاش می نمایند. محمد اکبرزاده، یکی از این خانواده ها می باشد که با روحیه صبورانه و مهربان خود در چهارسال تحصن خانواده ها در اشرف، شریک غم خانواده ها شد و تلاش های فراوانی انجام داد.

وی در آن زمان مسئولیت حفاظت از درب های اردوگاه اشرف را داشت و در اسکان خانواده ها، مدیریت در امور خرید و بقیه مسائل همکاری های لازم را به عمل می آورد.

اکبرزاده به دنبال برادر ربوده شده خود به عراق آمده بود و خود مردی دردمند و زخم خورده روزگار که با تعصب خاصی حامی خانواده ها بود . البته او چندین بار در اثر فشار کار در بیمارستان پادگان ارتش بستری نیز شد. هر چند وی خود متاهل و صاحب خانه، زندگی و دو فرزند بود ولی همیشه می گفت خانواده اصلی من شما هستید که در کشور بیگانه به دنبال عزیزان گم شده خود می باشید.

در کل باید گفت مسؤولیت پذیری و حس همدردی ایشان دربین خانواده ها در اشرف بی نظیر بود که قابل توصیف نیست. به این بهانه پایگاه خبری – تحلیلی فراق گفت و گویی با ایشان انجام داده که در زیر می خوانید:

 

فراق – لطفا خودتان و اعضای خانواده خودتان را معرفی کنید؟

اینجانب محمد اکبرزاده فرزند اسفندیار اکبرزاده می باشم ابتدا از فرصتی که به من داده شد تشکر و قدردانی می نمایم.

 فراق – برادرتان چگونه وارد فرقه رجوی شد ؟

 برادرم عیسی اکبرزاده  برای کار به کشور ترکیه سفر کرد. مدت طولانی بود که  وی در ترکیه مشغول کار بود و  وهر ازگاهی برای دیدن خانواده به ایران می آمد و  مدتی پیش خانواده می ماند و دوباره به کشور ترکیه می رفت ولی متاسفانه در آخرین سفرش به دام دلالان فرقه رجوی گرفتار شد.

آنها ابتدا طی سناریویی از قبل تعیین شده پاسپورتش را دزیده بودند و بعد به عنوان دوست واردشده و عنوان نمودند که ما کمکت می کنیم. فقط کافی است مدتی با ما باشی هم برایت کار وهم اقامت و ویزای هرکشوری که خودت بخواهی فراهم می نمائیم. نوکرهای رجوی متاسفانه برادرم را به طور قاچاق از کشور ترکیه خارج کرده وبه زندان اشرف بردند. برادرم عیسی به هیچ عنوان انسان سیاسی ویا تفکر سیاسی نداشت و وابسته به  هیچ گروه  و حزبی نبود .

فراق – شما چگونه از اسیری وی خبردار شدید ؟

آخرین باری  که برادرم تماس گرفت گفت من مدتی برای یک دوره آموزشی  به جایی می روم  ومدتی نمیتوانم با شما تماس بگیرم به محض اینکه شرایطم مشخص شد با شما تماس می گیرم . متاسفانه از تاریخ ۱۶ اردیبهشت ماه ۸۰  به مدت یکسال و اندی هیچ تماسی نداشت و در این مدت من از همه مراجع قانونی استعلام گرفتم از جمله  وزارت امور خارجه ترکیه که ورود  ثبت شده بود ولی خروج نداشت. از بیمارستان های ترکیه، زندان های ترکیه و افرادی که در چند ماه اخیر فوت کرده بودند استعلام گرفتم ولی هیچ رد و نشانی از وی نبود . از صلیب سرخ جهانی، پلیس اینترپل هم استعلام گرفتم ولی متاسفانه باز خبری نشد.

بعد از مدت یکسال از نهادهای امنیتی شهرمان با بنده  تماسی گرفته شد و من حضوری مراجعه نموده در آنجا بود که متاسفانه متوجه شدم برادرم گرفتار فرقه تروریستی رجوی شده است.

فراق –  واکنش پدر و مادرتان به این موضوع چه بود ؟

متاسفانه این خبر برای پدر ومادرم شوک بسیار سنگین و وحشتناکی بود . پدرم تحت هیچ شرایطی قبول نمیکرد که عیسی مهربان ما جذب یا عضو چنین گروه بی رحم شده باشد. مدتها پدر و مادرم در خانه   خودشان را مبحوس کرده بودند وبیرون نمی رفتند وحتی اگر مهمانی می آمدم می گفتند  بگویید ما نیستیم.

فراق – ازخصوصیت های اخلاقی برادر خود بگویید ؟

برادرم عیسی واقعاٌ مهربان ودلسوز بود. او درکار هنر پیشگی وتئاتر فعالیت داشت. عیسی بسیار شاد و پر از انگیزه و امید بود. ولی چون نتوانستیم کاری برایش پیدا کنیم به ناچار به کشور ترکیه رفت .

فراق – آیا با برادرتان بعد از ورود به فرقه گفت و گویی داشتید ؟

بعد دوسال از اولین گفت و گویم با وی  در مهرماه سال ۸۲ در اشرف بود که بعد از مشکلات فراوان توانستم چند دقیقه ایی در پارک اشرف با برادرم تنها صحبت کنم ولی هیچ تماسی در این مدت با ما نداشت چون به طور کل فرقه همچین اجازه ای به نفرات نمی داد مگر اینکه قصد ونیتی به نفع خودش داشته باشد .

فراق – خاطراتی از دوران با هم بودن شما و برادرتان دارید ؟

از آنجائیکه ما خانوادگی در یک ساختمان زندگی می کردیم برادرم عیسی بیشتر وقت ها به خانه ما می آمد. چند باری ما را به تئاتری که داشتند دعوت کرد. بسیار شاد و با انگیزه بود واگر من به دلیل مشکلات کار و زندگی کمی غمگین بودم می گفت دادش محمد تو رو خدا ناراحت نباش دنیا ارزشی ندارد که خودت را ناراحت کنی، شاد باش.

فراق – لطفاً از تصمیم سفرتان به عراق و اتفاق های خاصی که آنجا افتاد بگوئید؟

از آنجائیکه من وابستگی شدیدی به برادرم دارم وشناخت خیلی محدودی از فعالیت های سازمان داشتم نمی خواستم برادرم در جمع آنها باشد تصمیم گرفتم که به هر قیمتی شده برادرم را از آن جهنم نجات دهم .

در اسفندماه سال ۸۸ از طریق انجمن نجات من وتعدادی از خانواده ها ی استان قزوین به عراق و از آنجا به اشرف رفتیم. دیدم خانواده های دیگری درآنجا حضور دارند که از  استان های مختلف برای دیدن فرزندانشان پشت درب ها ی اشرف آمده وتحصن کردند. ازجمله کرمانشاه ، تبریز،  اردبیل و … تعدادی مادر،  برادر، خواهر همگی با حداقل امکانات در انتظار چند دقیقه ملاقات حضوری با فرزندانشان التماس و گریه می کردند ولی متاسفانه سران فرقه رجوی بی تفاوتی و با برخوردهای توهین آمیز برخورد می کردند.

آنجا بود که تصمیم گرفتم با تمام وجودم تا آخرین لحظه و برای تک  تک اسیران بمانم ومبارزه کنم  اما اتفاقاتی که در زمان حضور ما خانواده ها در اشرف افتاد باید بگویم  هر لحظه حضور در اشرف خاطره بود.

اولین سال نویی که ما دراشرف بودیم عید ۸۹ بود. افسران عراقی گفتن احتمال دارد که برای شب عید سران فرقه موافقت کنند که فرزندانتان به دیدار شما بیایند و ما خیلی خوشحال شدیم. در انتظار ملاقات با  فرزندانمان بودیم ولی متاسفانه تعدادی از نفرات فریب خورده را به نزدیکی در ورودی که بعدها معروف به باب الاسد شد فرستادند وتا پاسی از شب به فحاشی وتهدید سپری شد. من در چهره مادرانی که در جمع ما بودند دنیایی از غم و نا امیدی را می دیدم. به این صورت مبارزه ما خانواده ها و سران فرقه تروریستی رجوی شروع شد و این اتفاق بارها در اشرف تکرارشد. ما با دست خالی وآنها با تمام قدرت و توانشان در مقابل خانواده ها. ما با حداقل امکانات فقط تصمیم داشتیم صداهایمان را به گوش فرزندانمان برسانیم. مقاومت می کردیمف سران فرقه در شعارهایشان می گفتند ما مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم در صورتیکه ما قصد جنگیدن نداشتیم. ما فقط می خواستیم چند دقیقه ای آزاد و به دور از سران و فرمانده هان فرقه رجوی چند دقیقه ای با فرزندانمان صحبت کنیم.  بعد از مدتی ما توانستیم بلندگویی داشته باشیم تا با آن داد و فریاد بزنیم وصحبت کنیم.

اعضای فریب خورده فرقه تروریستی  با نصب بلند گوها در بالای درختان و پشت بام ها مانع رسیدن صدای خانواده ها به اسیران زندانی در اشرف می شدند.

آنها بلند گوهای متعددی را مقابل ما روشن کردند تا صدای ما به گوش فرزندانمان نرسد ولی ما خانواده ها نا امید نشدیم وهمچنان به کار خود ادامه دادیم.

این مقاومت ما باعث شد تا خانواده ها  از شهرهای دیگر به جمع ما بپیوندند و ما چند خانواده با هم تصمیم گرفتیم تا پایان راه و برچیده شدن اشرف در آنجا بمانیم وبه شکلی این تحصن را حفظ کنیم .

فراق-  وقتی در اشرف ماندید آنجا چه کارهایی می کردید ؟

بعد از اینکه من در شرایط مکانی اشرف قرار گرفتم و وضعیت تاسف بار وغم انگیز اسیران را در اشرف دیدم دیگر به نجات شخص خاص مثل برادرم فکر نمی کردم من برای آزادی ورهایی تک تک اسیران فرقه فکر و تلاش می کردم واین عقیده همه خانواده هایی که به طور ثابت فعالیت داشتیم بود .

کار ما هرروز صبح بعد از نمازشروع می شد و به جلوی درب می رفتیم، خودمان صحبت می کردیم. خاطرات و افشاگریهای جداشده ها را پخش می کردیم وگاه صدای خانواده هایی که به دلیل مشکلات قادر به حضور در اشرف نبودند را پخش می کردیم.

فرقه با دستگاه هایی مخصوص روی صداهای خانواده ها پارازیت ایجاد می کرد

بنرها ی خانواده ها را به آتش می کشیدند که مبادا نفرات اسیر از حضور خانواده خود درپشت سیم های خاردار آگاه شوند.

حضور خودمان را با طبل به عزیزانمان خبر می دادیم تا جائیکه از دستهایمان خون جاری می شد و این کار تا پاسی از شب ادامه داشت. ما تصاویر اسیران اشرف را در سرتاسر درب ورودی نصب می کردیم  و با مخالفت فرمانده هان قرارگاه مواجه می شدیم و آنها با فشارهایی که به فرمانده هان عراقی می آوردند گاهی ما را محدود و  حتی تهدید  می کردند.

گاهی هم در مقر خانواده ها ما  را حبس می کردند ولی ما هر روز مصمم تر از روز قبل می شدیم وکم کم تعداد بلندگو هایمان را اضافه کردیم و همچنین مجوز افزایش مقرهای جدیدی در اطراف آن قرارگاه نفرین شده را می گرفتیم و فرقه رجوی هرروز ضعیف تر ومستاصل تر می شد.

فرقه  به جایی رسیده بود که در نشست ۳۰ خرداد خودش در ویدئو کنفرانسی که داشت به اعضا می گفت خانواده ها آمده اند و دستشان را روی گلوی ما گذاشته اند و داریم خفه می شویم و از نفرات خود راهکارمی خواستند.

اینجا بود که خانواده ها توانستند با دست خالی فرقه را به جایی برسانند که تسلیم شده وطی قراردادی که با دولت عراق منعقد شد به شکلی از دست خانواده ها فرار کرده و به پادگان لیبرتی نقل مکان کرد.

یکی از شرط های فرقه این بود که دیگر خانواده ها حق آمدن به لیبرتی را نداشته باشند. ما هرروز قوی و قوی تر می شدیم و از اطلاعات و خبرهایی که از خود نفرات جدا شده می گرفتیم به افشاگری پرداختیم. به این شکل بود که اسیران فرقه در داخل اشرف متوجه شدند که سران فرقه تا چه اندازه به آنها خیانت کرده اند وکم کم نفرات شروع به فرار و نجات خود شدند.

یادم هست اولین نفری که فرار کرد ایمان یگانه بود. ما خانواده ها بسیارخوشحال شدیم وکم کم این روند ادامه پیدا کرد یک نفر، دونفر و همچنان این فرار ادامه دارد .

فراق- به نظر شما خانواده ها در حال حاضر برای رهایی عزیزان خود چه تلاشی می توانند انجام دهند؟

به نظر من خانواده ها باید همچنان درصحنه باشند و به فعالیت خود ادامه دهند .البته خانواده ها با فعالیت و از خود گذشتگی خود قبلا در اشرف وحتی لیبرتی نهایت تلاش وفعالیت خود را انجام داده اند وثابت کردند که حتی برای آزادی عزیزانشان حاضرند از جان خود هم بگذرند.

به نظر من فعالیت خانواده ها با همکاری وپشتیبانی مسئولین جواب ونتیجه می دهد چون اکنون اسیران ما هزاران کیلومتر از ما دور هستند وتنها کاری که ما می توانیم انجام دهیم ادامه افشاگری علیه جنایت ها وخیانت های فرقه تروریستی رجوی است . اگر ما خانواده ها امکان حضور در آلبانی را داشته باشیم این کار باعث تضعیف فرقه در موقعیت جدیدش درآلبانی خواهد شد.

فراق – دلتنگ برادرتان می شوید چه چیزی آرامتان می کند ؟

من خیلی تنها شدم. بعد از اسارت برادرم مدتی بعد پدر و مادرم را از دست دادم. تنها چیزی که به من آرامش وانگیزه می دهد همان فعالیت ها وتلاش من در اشرف بود.  چون به نظرخودم نهایت تلاشم را برای نجات برادرم انجام دادم. شاید برادرم به دلایل مختلف نجات پیدا نکرده وآزاد نشده ولی شکر خدا صدها نفر وشاید بیشتر از برادران وخواهرانم آزاد شدند واکنون در جمع کانون خانواده شان در حال زندگی هستند واین مرا آرام می کند.

فراق-  وضعیت فعلی فرقه  رجوی را درآلبانی چگونه می بینید ؟

فرقه رجوی در آلبانی به آخر خط رسیده، هرچند نشست هایی برای نفرات خود می گذارد ولی دیگر قادر به کنترل آن نفرات نخواهد بود چون اسیران فرقه اکنون با دنیای آزاد آشنا شدند و تناقض های گفتاری و رفتاری سران فرقه پی بردند. حتی اگر دوباره بخواهد آنها را به اصطلاح خود درمقرجدید که اشرف ۳ نامگذاری نموده قرنطینه کند دیگر حتی آن نفرات وفادارش نیز این جریان را قبول نمی کنند و زیر  بار نخواهند رفت و به تازگی تنها اهرم فشار خود را که مبلغ ناچیز مستمری بود ازدست داد واکنون نفرات جداشده مستمری خود را مستقیما از کمیساریا می گیرند واین امتیاز خوبی است و انشاالله تعداد بیشتری از نفرات جدا خواهند شد.

به نظرمن یکی از دلایل مهمی که باعث شده جدا شدن نفرات به کندی صورت گیرد خجالت اسیرانمان از خانواده های خود ودر نهایت از کشورشان می باشد.

فراق- چه سخنی با مسعود ومریم رجوی دارید؟

مسعود و مریم قجر ما خانواده ها با دست خالی دژمستحکم تو را نابود کردیم. یادت هست که درآن پیام های کذایی پشت پرده خود می گفتی کوه اگر بجنبد اشرف زجا نجنبد.

اشرفت نابود شد وتو حتی بعد از سالها تخلیه وانتقال اعضا هنوز شهامت نداری خودت را نشان بدهی و اما مریم قجر تو با تمام امکانات وهزینه هایی که می کنی نمی توانی در مقابل ما خانواده ها که از صمیم قلبمان برای آزادی فرزندانمان تلاش میک ینم مقاومت کنی. حالا هر سال هرچه قدر می خواهی آن سناتورهای تاریخ مصرف گذشته و بازنشسته را دور خودت جمع کن وکارتون خواب ها و دانشجوهای بیکار را با هزینه های کلان به «اورسورواز» دعوت کن. به زودی زود به یاری خدا ما خانواده ها در اورسورواز تو را ملاقات و محاکمه  می کنیم.

فراق- پیام شما به برادر اسیر خود که درفرقه مانده چیست ؟

پیام من به برادرم این است که عیسی جان  هرچه سریعتر تصمیم نهایی برای نجات خود را بگیر، همانطور که تا حالا متوجه شدی این فرقه تروریستی برای شما وآینده شما هیچ ارزشی قائل نمی شود و نخواهند شد و فقط دنبال اهداف ومنافع شخصی خودشان هستند.

 برادرجان می دانم که حضور وفعالیتم فرار را برای تو کمی سخت کرده و سران این فرقه شدیدا مراقب تو هستند ولی من به شما ایمان دارم، می دانم که خلاصه یک روزی خیلی زود خودت را نجات خواهی داد.

ــ با توجه به اینکه جناب عالی مسئول انجمن نجات هستید برنامه های انجمن نجات مراکز استان ها را در راستای تلاش برای رهایی اسیران چگونه ارزیابی می کنید؟

خدمت شما عرض کنم که همه استان ها به فراخور فعالیت هایی دارند البته بعضی از استانها فعالیتهایشان جامع تر وشاخص تر بوده است ازجمله مرکز ارومیه، اردبیل و تهران، ولی به عقیده بنده اگر فعالیت تمام استان ها متمرکز و برنامه ریزی شده در یک سو قرار بگیرد نتیجه مطلوبتری خواهد داشت تا اینکه هر استانی جداگانه و بدون برنامه ریزی دنبال یک برنامه باشد.

فراق- لطفا نظر خود را درباره فعالیت پایگاه خبری -تحلیلی و نشریه فراق بفرمائید؟

پایگاه خبری- تحلیلی فراق با اینکه مدت کوتاهی است شروع به کار نموده در این مدت کوتاه پیشرفت چشم گیر  و فعالیت بسیار خوبی داشته واطلاع رسانی به موقع وجامعی دارد.

بنده خود به عنوان یک مرجع خبری مورد اطمینان از سایت خبری وتحلیلیش استفاده می کنم وهمچنین نشریه فراق نیز بسیار جامع و پرمحتوا می باشد و به اعتقاد من سایت خبری-تحلیلی فراق صدای همه  خانواده های دردمند وچشم انتظار اسیران دربند فرقه رجوی می باشد.

فراق- درپایان هرگونه مطلبی را که لازم به توضیح می دانید بفرمائید ؟

درپایان مخاطب من مسئولینی هستند که احتمالاٌ این مقاله ومصاحبه را مطالعه می کنند ابتدا بنده به عنوان یک خانواده ازطرف خودم وهمه خانواده ها ی هم استانی خودم از همه مسئولان بابت تمام زحماتی که برای آزادی فرزندانمان تاکنون کشیده اند تشکر وقدردانی می نمایم .

با توجه به فعالیت های وجنب وجوش شبانه روزی سران فرقه رجوی مدتی است بعد از انتقال نفرات به آلبانی ما به جز افشاگری در سایت ها ومقاله ها کار جدیدی انجام نداده ایم وآنها وسران فرقه از این فضا به نفع خود در حال سوء استفاده هستند.

ما خانواده ها با پشتیبانی نفرات جداشده وبا حمایت مسئولین مربوطه باید یک گروه روابط بین المللی داشته باشیم و در کشورهایی که در حال حمایت از فرقه تروریستی هستند در آن کشورها افشاگری کرده وچهره واقعی این فرقه تروریستی داعشی را آشکارکنیم. حضور این گروه در جلسه سالانه سازمان ملل بسیار مفید وتاثیر گذار خواهد بود وفرقه ارتجاع رجوی را ضعیف وفعالیتش را بی اثر خواهد کرد. ما می توانیم به طورمنظم وبرنامه ریزی شده از نفرات جداشده جدیدی که وارد کشورشده اند برای امیدوار کردن خانواده ها استفاده کنیم تا همچنان خانواده ها امیدوار وپرشور برای فعالیت عزیزانشان تلاش کنند درپایان باردیگر از فرصتی که در اختیارمن گذاشتید تشکر وقدردانی می نمایم و توفیقات روزافزون را برای شما آرزومندم.

انتهای پیام

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=13164